گنجور

 
واقف لاهوری

شانه چون دست آن بت چین را به گیسو می‌زند

او ز روی بی‌دماغی چین به ابرو می‌زند

من به آن ابروکمان جان بی‌تأمل می‌‌دهم

تیرش از بهر چه انگشتم به پهلو می‌زند

از کجا آورده باشی این غرور ای ساده‌رو

پشت دست آینه را حسن تو رو می‌زند

می‌کند در طرفهٔ‌العینی جهانی را هلاک

طعنه مژگان تو بر فوج هلاکو می‌زند

با وجود آنکه دلی یک مشت خاکستر شده است

قمری‌آسا در غم آن سرو کوکو می‌زند

بس که شوخی دارد آن ترک شکارانداز من

چشمش از ابروکمان بر فرق آهو می‌زند

نیست حد ساده‌رویان با تو هم‌زانوشدن

ماه در پیش رخت از دور زانو می‌زند

خط برون آورد و غافل‌تر شد از احوال من

چار ابرو گشت و خواب چار پهلو می‌زند

واقف این دست ز دامان تو دور افتاده را

گاه بر سر، گاه بر رو، گه به زانو، می‌زند

 
 
نامبردگان شاهنامه
صائب

چون ز تاب می رخت بر لاله پهلو می‌زند

غنچه در پیش گل روی تو زانو می‌زند

چون شود از عارضش آب طراوت موج زن

از خجالت دست خود آیینه بر رو می‌زند

از شبیخون خزان سنگش به مینا می‌خورد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
اسیر شهرستانی

گه نگاهش کاروان چشم آهو می‌زند

گاه چشمش راه یک بتخانه جادو می‌زند

گریه کردم راه طعن دوستداران بسته شد

از شکایت زخم شمشیر زبان بو می‌زند؟

گرچه پُر طفل است پُر داناست در سنگین‌دلی

[...]

طغرل احراری

هر کجا آن شوخ گر صیدی به ابرو می‌زند

بسملش چون ماه نو بر چرخ پهلو می‌زند

دی به گلگشت چمن نخلش خرام آورد بار

قمری با یاد قدش امروز کوکو می‌زند

نرگس مست خدنگ‌انداز افسون‌ساز او

[...]

فرخی یزدی

با ادب در پیش قانون هرکه زانو می‌زند

چرخ نوبت را به نام نامی او می‌زند

وآنکه شد تسلیم عدل و پیش قانون سر نهاد

پایه قدرش به کاخ مهر پهلو می‌زند

تا بود سرمایه بهر درهمی سرمایه‌دار

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه