شانه چون دست آن بت چین را به گیسو میزند
او ز روی بیدماغی چین به ابرو میزند
من به آن ابروکمان جان بیتأمل میدهم
تیرش از بهر چه انگشتم به پهلو میزند
از کجا آورده باشی این غرور ای سادهرو
پشت دست آینه را حسن تو رو میزند
میکند در طرفهٔالعینی جهانی را هلاک
طعنه مژگان تو بر فوج هلاکو میزند
با وجود آنکه دلی یک مشت خاکستر شده است
قمریآسا در غم آن سرو کوکو میزند
بس که شوخی دارد آن ترک شکارانداز من
چشمش از ابروکمان بر فرق آهو میزند
نیست حد سادهرویان با تو همزانوشدن
ماه در پیش رخت از دور زانو میزند
خط برون آورد و غافلتر شد از احوال من
چار ابرو گشت و خواب چار پهلو میزند
واقف این دست ز دامان تو دور افتاده را
گاه بر سر، گاه بر رو، گه به زانو، میزند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون ز تاب می رخت بر لاله پهلو میزند
غنچه در پیش گل روی تو زانو میزند
چون شود از عارضش آب طراوت موج زن
از خجالت دست خود آیینه بر رو میزند
از شبیخون خزان سنگش به مینا میخورد
[...]
گه نگاهش کاروان چشم آهو میزند
گاه چشمش راه یک بتخانه جادو میزند
گریه کردم راه طعن دوستداران بسته شد
از شکایت زخم شمشیر زبان بو میزند؟
گرچه پُر طفل است پُر داناست در سنگیندلی
[...]
هر کجا آن شوخ گر صیدی به ابرو میزند
بسملش چون ماه نو بر چرخ پهلو میزند
دی به گلگشت چمن نخلش خرام آورد بار
قمری با یاد قدش امروز کوکو میزند
نرگس مست خدنگانداز افسونساز او
[...]
با ادب در پیش قانون هرکه زانو میزند
چرخ نوبت را به نام نامی او میزند
وآنکه شد تسلیم عدل و پیش قانون سر نهاد
پایه قدرش به کاخ مهر پهلو میزند
تا بود سرمایه بهر درهمی سرمایهدار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.