دل به صد درد و غم از دار فنا میگذرد
بر سر خستهٔ خود زود بیا میگذرد
پارهای از دل صدپاره فرستیم بیار
گر بدانیم که بر رقعهٔ ما میگذرد
پیش این سختکمانان سپر انداختهایم
گرچه ما را ز فلک تیر دعا میگذرد
وادی عشق اگر نیست کمینگاه خطر
بیجرس قافلهٔ گریه چرا میگذرد
جان من میگذرانی به رقیبان شب و روز
از دل ما خبرت نیست چهها میگذرد
گذری بر سر بالین من زار فکن
ورنه بیمار تو امشب به خدا میگذرد
تا پس از مرگ هم آسوده نباشم آن شوخ
با رقیبان ز سر تربت ما میگذرد
گریهها بر دل درویش خودم میآید
که ز درگاه تو بیبرگ و نوا میگذرد
من که باشم که کسی را گذر افتد به سرم
گاهگاه از سر من تیغ جفا میگذرد
واقف از دیدن این آیینه رخساری چند
لله الحمد که وقتم به صفا میگذرد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر شب از سینهٔ من تیر بلا می گذرد
تو چه دانی که برین سینه چهها میگذرد؟
دل اگر سنگ بوَد طاقت آتش نبود
آنچه از غمزهٔ او بر دل ما می گذرد
گر جفایی کند آن شوخ، مرا عیبی نیست
[...]
یاد روی تو چو در خاطر ما می گذرد
وقت ما در همه وقتی به صفا می گذرد
چشم کس محرم سلطان خیال تو چو نیست
بسر مردم بیگانه را می گذرد
پشت سودا زدگان سر بسر از غصه دوتاست
[...]
سیل خون جگرم از سر ما میگذرد
بر من خسته چه گویم که چهها میگذرد
باد کو راه گذر بر سر کویت دارد
خبرش نیست که بر دام بلا میگذرد
ای طبیب من شوریده، دلِ ریش مرا
[...]
از اسیران تو چه دانی که چهها میگذرد
کوه بیتاب شود آنچه به ما میگذرد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.