خستهاش کی ناز درمان میکشد
دست از دست طبیبان میکشد
من به یادش میکشم خط بر زمین
او به نامم خط نسیان میکشد
چشم او را کفر و دین منظور نیست
تیغ بر گبر و مسلمان میکشد
ای که کارم مشکل است از دست او
دامن از دستم چه آسان میکشد
گریهٔ ما را به چشم کم مبین
عاقبت کارش به طوفان میکشد
گریهام روزی ز دستت همچو سیل
سر به دامان بیابان میکشد
نوبت تصویر زلفش چون رسد
از ادب نقاش لرزان میکشد
ای صبا با یوسف مصری بگو
انتظارات پیر کنعان میکشد
میکند انداز جستن از برم
اینکه دل هر لحظه میدان میکشد
بلبلم را بس که خاطرجمع نیست
ناله در گلشن پریشان میکشد
دل کجا زان پنجهٔ مژگان کشید
آنچه از دستم گریبان میکشد
عاقبت واقف به کنج بیکسی
سر به جیب و پا به دامان میکشد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عشق چون دل سوی جانان میکشد
عقل را در زیر فرمان میکشد
شرح نتوان دادن اندر عمرها
آنچه جان از دست جانان میکشد
تا کشید آن خط مشگین گرد ماه
[...]
عشق چون دل سوی جانان می کشد
عقل را در زیر فرمان می کشد
شرح نتوان داد اندر عمرها
آنچه جان از جور جانان می کشد
تا کشید از خط مشکین گرد ماه
[...]
معدهٔ تن سوی کهدان میکشد
معدهٔ دل سوی ریحان میکشد
آنچه بتوان، در غمت جان می کشد
تا بدان غایت که بتوان، می کشد
می کشد خط بر مسلمانی لبت
وانگه از خون مسلمان می کشد
دیده تا خط ترا بالای لب
[...]
دل که چندین آه از جان می کشد
نقش آن زلف پریشان می کشد
دیده ام پست و بلند روزگار
دل بآن چاه زنخدان می کشد
شیشه ناموس را خوش جذبه ایست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.