گنجور

 
واقف لاهوری

نوبهار آمد و شوری به گلستان برخاست

دل چو بلبل ز برم مست و غزل‌خوان برخاست

یار چون بهر سفر برزده دامان برخاست

هر که برخاست به خود دست و گریبان برخاست

با وجودی که نشستن نتوانم از ضعف

بایدم از پی تعظیم عزیزان برخاست

ای بسا خانه که از گریه دلم کرده خراب

آه زین قطره کزو این همه طوفان برخاست

پیش او شمه‌ای از حال دل خود گفتم

رنگ از چهرهٔ آن سیب زنخدان برخاست

گر نه در واقعه شب آن لب خندان دیده است

گل چرا صبحدم از خواب پریشان برخاست

سیر هرگز نشود هر که بود گرسنه چشم

شور از دیدن داغم به نمکدان برخاست

من دیوانه چو از شهر به صحرا رفتم

های های عجب از جرگهٔ طفلان برخاست

بخت روزی که گرفتار قفس کرد مرا

شیون از نغمه‌سرایان گلستان برخاست

نامه‌ای کرد رقم سوی من آن آتش‌خو

کز دلم دود به یک خواندن عنوان برخاست

چارهٔ درد تو واقف چه توان کرد کنون

که طبیب از سر بالین تو گریان برخاست

 
 
نامبردگان شاهنامه
حکیم نزاری

سرو کشمر که سمر گشت ز بستان برخاست

سرو سیمین بر ما از چمن جان برخاست

این چه روی است که از گوشه برقع بنمود

که قیامت ز نهاد من حیران برخاست

خط سبزش نگرید آمده در گرد لبش

[...]

ابن یمین

یا رب این بوی خوش از روضه رضوان برخاست

یا نسیم سحر از ساحت بستان برخاست

یا ز چین سر زلفین چو شام بت من

صبحدم باد صبا غالیه افشان برخاست

بوی پیراهن یوسف مگر از جانب مصر

[...]

سلمان ساوجی

ای سرفراز شهی کز بن دندان چو خلال

به غلامی درت قیصر و خاقان بر خاست

به هوای چمن خلق تو جان داد به باد

هر نسیمی که از اطراف گلستان برخاست

زان سر زلف بریدند که دردورانت

[...]

صائب

قد موزون تو روزی که به جولان برخاست

هر که را بود دلی، از سر ایمان برخاست

خار خار دلم از سینه نمایان گردید

بخیه تنگ رفویم ز گریبان برخاست

شرم عشق است که پامال نگردد هرگز

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
حزین لاهیجی

فتنهٔ روز جزا در قدم جلوهٔ اوست

با قیامت قد او دست و گریبان برخاست

چون برد شمع، سرخود به سلامت بیرون؟

صبح از بزم تو، با زخم نمایان برخاست

چقدر حوصله ساز است دل آب شده

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه