فتنهٔ روز جزا در قدم جلوهٔ اوست
با قیامت قد او دست و گریبان برخاست
چون برد شمع، سرخود به سلامت بیرون؟
صبح از بزم تو، با زخم نمایان برخاست
چقدر حوصله ساز است دل آب شده
شبنم از کوی تو با دیدهٔ حیران برخاست
ای خرد، عمر تو کم، در غم دنیا بنشین
ای جنون وقت تو خوش، بوی بهاران برخاست
این غزل گوشزد واله دانادل کن
آنکه از مهد، مسیحای سخندان برخاست
به صریر قلم پرده گشای تو حزین
شوری از حلقه مرغان خوش الحان برخاست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان احساسات و اندیشههای عمیق خود درباره عشق و زیبایی میپردازد. او به روز قیامت اشاره میکند و میگوید که جلوه آن روز در شخص محبوبش نمایان است. او با اشاره به شمعی سرخ، به امنیت و آرامش در بزم محبوب اشاره میکند و از زخمهای دل خود در این بزم سخن میگوید. دل شاعر از غم و مشقت زندگی دچار رنجش شده و شبنمهایی که از کوی معشوق میآید، نشاندهنده حیرت اوست. شاعر به خود提醒 میکند که در غم دنیا زیاد نماند و از خوشیهای زندگی بهرهبرداری کند. او با اشاره به قدرت کلام و هنر شعر، احساساتش را از طریق قلم ابراز میکند و از موسیقی و طرب نیز بهره میگیرد. در نهایت، این غزل یک نشانه از عشق و زیبایی و تاثیر آن بر زندگی شاعر است.
هوش مصنوعی: در روز قیامت، زیبایی و شکوه او به حدی است که تمام آشفتگیها و چالشها در آن روز تحت تأثیر جلوهاش قرار میگیرد و همه چیز به او وابسته است.
هوش مصنوعی: چرا وقتی شمع روشن میشود، به تنهایی و با آرامش خارج نمیشود؟ صبح آنگاه از مهمانی تو با زخمهایی نمایان و مشخص جان میگیرد.
هوش مصنوعی: دل من به شدت تحت تأثیر زیباییهای تو قرار گرفته است و وقتی که صبح با چشمان حیرتزده بیدار میشوم، حس میکنم که شبنم دلنوازی از کوی تو بر جانم نشسته است.
هوش مصنوعی: ای خرد، عمر تو محدود است؛ در غم و اندوه دنیا وقت بگذران. اما ای جنون، زمان تو زیباست؛ بوی بهار به مشام میرسد.
هوش مصنوعی: این شعر به ما یادآوری میکند که به کسی که از دوران کودکی، در او استعداد و تواناییهای بالا وجود دارد، توجه کنیم. اشاره به این دارد که شخصی خردمند و سخنوری از کودکی ظهور کرده است.
هوش مصنوعی: با نوشتن تو، شوقی ایجاد شد که مانند آواز پرندگان خوش صدا در فضا پخش شد و پردهها را کنار زد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سرو کشمر که سمر گشت ز بستان برخاست
سرو سیمین بر ما از چمن جان برخاست
این چه روی است که از گوشه برقع بنمود
که قیامت ز نهاد من حیران برخاست
خط سبزش نگرید آمده در گرد لبش
[...]
یا رب این بوی خوش از روضه رضوان برخاست
یا نسیم سحر از ساحت بستان برخاست
یا ز چین سر زلفین چو شام بت من
صبحدم باد صبا غالیه افشان برخاست
بوی پیراهن یوسف مگر از جانب مصر
[...]
ای سرفراز شهی کز بن دندان چو خلال
به غلامی درت قیصر و خاقان بر خاست
به هوای چمن خلق تو جان داد به باد
هر نسیمی که از اطراف گلستان برخاست
زان سر زلف بریدند که دردورانت
[...]
قد موزون تو روزی که به جولان برخاست
هر که را بود دلی، از سر ایمان برخاست
خار خار دلم از سینه نمایان گردید
بخیه تنگ رفویم ز گریبان برخاست
شرم عشق است که پامال نگردد هرگز
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.