گنجور

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶

 

جرم رهی دوستی روی تستآفت سودای دلش موی تست
دل نفس از عشق تو تنها نزددر همه دلها هوس روی تست
ناوک غمزه مزن او را که اوکشتهٔ هر غم‌زدهٔ خوی تست
هست بسی یوسف یعقوب رنگپیرهنی را که درو بوی تست
از در خود عاشق خود را مرانرحم کن انگار سگ کوی تست


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳

 

عشق تو از ملک جهان خوشترسترنج تو از راحت جان خوشترست
خوشترم آن نیست که دل برده‌ایدل در جان می‌زند آن خوشترست
من به کرانی شدم از دست هجرپای ملامت به میان خوشترست
دل به بدی تن زده تا به شودخوردن زهری به گمان خوشترست
وصل تو روزی نشد و روز شدسود نه و مایه زیان خوشترست
عمر شد و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳

 

از تو بریدن صنما روی نیستزانکه چو رویت به جهان روی نیست
تا تو ز کوی تو برون رفته‌ایکوی تو گویی که همان کوی نیست
گرچه غمت کرد چو مویی مرافارغم از عشق تو یک موی نیست
روی ترا ماه نگویم از آنکماه چو آن عارض دلجوی نیست
زلف ترا مشک نخوانم از آنکمشک بدان رنگ و بدان بوی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴

 

سخت خوشی چشم بدت دوربادسال و مه و روز و شبت سور باد
بندهٔ زلفین تو شد غالیهخاک کف پای تو کافور باد
خادم و فراش تو رضوان سزدچاکر و دربان درت حور باد
عاشق محنت‌زده چون هست شادحاسد خرم شده مهجور باد
وصل تو بادا همه نزدیک ماهجر تو جاوید ز ما دور باد


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۲

 

عشق ترا خرد نباید شمردعشق بزرگان نبود کار خرد
بار تو هرکس نتواند کشیدخار تو هر پای نیارد سپرد
جز به غنیمت نشمارم غمتوز تو توان غم به غنیمت شمرد
چون ز پی تست چه شادی چه غمچون ز می تست چه صافی چه درد
باری از آن پای شوم پایمالباری از آن دست برم دستبرد
با توکله بنهم و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۹

 

غارت عشقت به دل و جان رسیدآب ز دامن به گریبان رسید
جان و دلی داشتم از چیزهانبوت آن نیز به پایان رسید
گفتم جانی به سر آید مراعشق تو آخر به سر آن رسید
با تو چه سازم که چو افغان کنمزانچه به من در غم هجران رسید
بشنوی افغانم و گویی به طنزکار فلان زود به افغان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۱

 

روز دو از عشق پشیمان شومتوبه کنم باز و به سامان شوم
باز به یک وسوسهٔ دیو عشقبار دگر با سر دیوان شوم
بس که ز عشق تو اگر من منمگبر شوم باز و مسلمان شوم
بلعجبی جان من از سر بنهکانچه کنی من به سر آن شوم
دوست تویی کاج بدانستمیکز تو به پیش که به افغان شوم
من […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۵

 

جرم رهی دوستی روی توآفت سودای دلش موی تو
دل نفس عشق تو تنها زنددر همه دلها هوس روی تو
ناوک غمزه مزن آندان که اوکشتهٔ هر غمزدهٔ خوی تو
هست بسی یوسف یعقوب رنگپیرهنی کوست درو بوی تو
از در خود عاشق خود را مرانرحم کن انگار سگ کوی تو


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۶۱ - سید مجدالدین بوطالب نعمه را گوید

 

ای زتو بنهاده کلاه منیهر که نیاید کلهش از دو برد
نام تو اوراق سعادت نبشتجاه تو الواح نحوست سترد
ازخلفات ذات دویم چون برفتنام مبارک پدرت را سپرد
جز تو کرا در صف عرض جهانعارض تقدیر جهانی شمرد
باد صبای کرمت چون بجستآتش آز بنی‌آدم بمرد
قدر فلک باتو چه گر سخت باختنرد تقدم نتواتنست برد
رو که دراین عهد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۷۴ - شبی در حال مستی از بامی درافتاد این قطعه را گفت

 

گرچه شب سقطهٔ من هر که دیدپاره‌ای از روز قیامت شمرد
عاقبت عافیت‌آموز راگنج بزرگست پس از رنج خرد
من چو نیم دستخوش آسمانکی برم از گردش او دستبرد
نقش طبیعی سترد روزگارنقش الهی نتواند سترد
پی نبری خاصه در این حادثهتانشوی بر سر پی همچو کرد
واقعه از سر بشنو تا به پایپای براین راه جه باید فشرد
سوی فلک […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۱۲

 

بیخ دو غماز برانداختنداصل بشد فرع چه تن می‌زند
اسعد بندار به دوزخ رسیدمخلص غزال چه فن می‌زند


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۷۸ - در موعظه

 

هر که تواند که فرشته شودخیره چرا باشد دیو و ستور
تا نکنی ای پسر ناخلفملک پدر در سر شیرین و شور
چیست جهان قعر تنور اثیرخود چه تفرج بود اندر تنور
جان که دلش سیر نگردد زتنمرغ و قفس نیست که مرده است و گور
خشم چو دندان بزند همچو مارحرص چو دانه بکشد همچو مور
طیره توان داد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۶۴ - در نصیحت

 

غم به تکلف به سر من مبارزانکه به سعی تو تن آسان شوم
من خود اگر مادر غم اژدهاستتا که بزاید به سر آن شوم
پرسی و گویی که ز من بد مگویروز دگر با تو دگرسان شوم
چون تو نیم من که به هر خورده‌ایگه به فلان گاه به بهمان شوم


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۷۴ - در تمثیل

 

خصم تو و قاعدهٔ ملک توآن شده از بدو جهان مستقیم
چون دو بنا بود برافراشتهوان دو یکی محدث و دیگر قدیم
زلزلهٔ قهر توشان پست کردزلزلة الساعة شییء عظیم


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۴۰۲

 

پارگکی کاه و نبیذم فرسترنج دل شاعر سلطان بکاه
شکر چو شکر کنم از بهر میمنت چون کوه بدارم ز کاه


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری