گنجور

شعرهای ظهیر فاریابی با وزن «مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)» - صفحهٔ ۳

 

ظهیر فاریابی » قطعات » شمارهٔ ۲۱

 

خدایگانا با دست گوهر افشانت

همیشه کار زمین وزمان گهر چینی ست

اگر به رفعت قدرت فلک به صد درجه

فراز خویش نبیند ز خویشتن بینی ست

مرا به خلعت زیبا و استر رهوار

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

ظهیر فاریابی » قطعات » شمارهٔ ۲۲

 

بزرگوارا دانم که بر خلاف قدر

حقیقت است که جز کردگار قادر نیست

به حکم آنک بد و نیک هر چ پیش آید

مقدّرست به هر حال اگر چ ظاهر نیست

به سعی می نشود هیچ گونه روزی بیش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

ظهیر فاریابی » قطعات » شمارهٔ ۲۴

 

خدایگانا آنی که طاق ایوانت

ز راه قدر و محل باستاره باشد جفت

نماند خصم تو را هیچ مهره در گردون

که دست قهر تو آن را به نوک نیزه نسفت

ز حال و قصّه من بنده آگهی دانم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

ظهیر فاریابی » قطعات » شمارهٔ ۲۷

 

سپهر فضل و جهان هنر رضی الدین

تویی که همت تو هست با فلک همزاد

تو آنکسی که ببیند طلیعه حزمت

کمین آتش موهوم در دل پولاد

به خدمت تو درین چند روز بیتی ده

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

ظهیر فاریابی » قطعات » شمارهٔ ۲۸

 

خدایگان کرام جهان رضی الدین

تویی که همت تو هست با فلک همزاد

زمانه چون تو کریمی به عهد ندید

سپهر چون تو لطیفی به هیچ دور نزاد

بخاست ساعقه آنجا که دشمنت بنشست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

ظهیر فاریابی » قطعات » شمارهٔ ۲۹

 

خدایگانا جایی رسیدی از رفعت

که چرخ پایه قدر تو در نمی یابد

ز آفتاب عجب مانده ام که می تابد

مگر ز نور ضمیرت خبر نمی یابد؟

به درگاه تو مقیم است فتح از آنکه به حق

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

ظهیر فاریابی » قطعات » شمارهٔ ۳۰

 

پناه ملت اسلام و قطب آل رسول

تویی که قدر تو بر آسمان زبون گردد

چو از کمان نظر تیر نطق بگشایی

دل فحول جهان از نهیب خون گردد

اگر کنم به مَثَل در حکاتت تقصیر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

ظهیر فاریابی » قطعات » شمارهٔ ۳۱

 

خدایگان جهان شهریار روی زمین

تویی که قدر تو بر چرخ پایگه دارد

شده ست چشم ممالک به طلعتت روشن

از آنک طلعت تو نور مهر و مه دارد

تو بر سرآمده ای از همه ملوک جهان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

ظهیر فاریابی » قطعات » شمارهٔ ۳۲

 

جمال دین سر احرار روزگار حسن

ایا به جنب بزرگیت صحن عالم خرد

تویی که منشی فرمان تو به دست نفاذ

حروف حادثه از روی آسمان بسترد

هر آن شمار که خصم تو از جهان برداشت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

ظهیر فاریابی » قطعات » شمارهٔ ۳۳

 

سر اکابر آفاق شمس دولت و دین

تویی که قدرت تو کوه را کمر گیرد

سپاه حادثه را خوف تو به زخم سنان

چو بخت دشمنت از خواب بی خبر گیرد

فلک بسان همایی ست پرگشاده مقیم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

ظهیر فاریابی » قطعات » شمارهٔ ۳۴

 

پناه ملت اسلام مجد دولت و دین

دلت نهان جهان آشکار بشناسد

ضمیر پاک تو آن صیرفی استادست

که نقد هفت فلک را عیار بشناسد

فراست تو به یک التفات سر قدر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

ظهیر فاریابی » قطعات » شمارهٔ ۳۵

 

جلال ملت و دین،تو گمان مبر که دگر

به کبریای جلال تو هیچ کس باشد

به هر چه حکم تو سابق شود چو در نگری

قضا هنوز به فرسنگها ز پس باشد

شبی نباشد کاندر دل و دِماغ عدو

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

ظهیر فاریابی » قطعات » شمارهٔ ۳۸

 

خدیو عرصه ملک و پناه دولت و دین

که عقل محض سلیمان ثانیت خواند

تویی که پنجه زور آزمای کین توزت

به قهر جرم زمین را ز جا بجنباند

سنان رمح تو بالا نشین شده چه عجب

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

ظهیر فاریابی » قطعات » شمارهٔ ۴۵

 

پناه ملت و راعی خلق نصرة دین

تویی که چرخ به نام تو نامدار شود

بنای شرع به سعی تو مرتفع گردد

اساس عدل به ملک تو استوار شود

چو در شب حدثان صبح دولتت بدمید

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

ظهیر فاریابی » قطعات » شمارهٔ ۴۶

 

عماد دولت ودین صدر و پیشوای جهان

تویی که بزم تو را ماه نو پیاله شود

ز ابر دیده چو باران اشک بدخواهت

به لب رسد ز نفسهای سرد ژاله شود

مرا ز شادی جاه تو هر زمان باری

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

ظهیر فاریابی » قطعات » شمارهٔ ۴۸

 

ایا نموده به صد علم در جهان معجز

تویی که دهر نظیر تو نیز ننماید

محیط جاه تو تا غایتی ست در وسعت

که بر محدب گردون به نقطه ای ساید

جواب قطعه و تشریف اگر چه دیر کشید

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

ظهیر فاریابی » قطعات » شمارهٔ ۴۹

 

به خواب دوش چنان دیدمی که صدر جهان

بخواند پیشم و تشریف داد و زر بخشید

شدم به نزد معبر بگفتم این معنی

جواب داد که این جز به خواب نتوان دید


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

ظهیر فاریابی » قطعات » شمارهٔ ۵۰

 

مربی فضلای زمانه شمس الدین

تویی که قفل امل را سخای توست کلید

از آن سپس که میان من و تو عهد دراز

زمانه حبل متین مواصلت ببرید

تو را به مرو درون برد و خرمت بنشاند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

ظهیر فاریابی » قطعات » شمارهٔ ۵۶

 

سر اکابر دولت صفی دولت و دین

تویی که نیست تو را در جهان عدیل و نظیر

به هر مهم که ضمیر تو خلوتی سازد

درون پرده بگنجد مدبر تقدیر

به هر مقام که قدرت به صدر بنشیند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

ظهیر فاریابی » قطعات » شمارهٔ ۵۹

 

ایا شهی که فلک را مهار در بینی

کشد وفاق تو همچون شتر نشیب و فراز

خرد به رقص در آید ز شوق خدمت تو

چو اشتران عرب بر حُدای اهل حجاز

عدوت گرچه همه گردن است همچو شتر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

[۱] [۲] [۳] [۴] [۵]