گنجور

 
ظهیر فاریابی
 

بزرگوارا دانم که بر خلاف قدر

حقیقت است که جز کردگار قادر نیست

به حکم آنک بد و نیک هر چ پیش آید

مقدّرست به هر حال اگر چ ظاهر نیست

به سعی می نشود هیچ گونه روزی بیش

ز روی کم خردی گر چه مرد صابر نیست

بلی عنایت صاحب که در مصالح خلق

ز یک دقیقه به انواع لطف قاصر نیست

چو سوی جمله نظر می کند ز روی کرم

چرا به جانب من هیچ گونه ناظر نیست

به صد امید دل اندر تو بسته ام که از آن

زبان حال من به اتمام هیچ شاکر نیست