گنجور

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳

 

عاقل از کار بزرگی طلبیدتکیه بر بیهده گفتار نداشت
آب نوشید چو نوشابه نیافتدرم آورد چو دینار نداشت
بار تقدیر به آسانی بردغم سنگینی این بار نداشت
با گرانسنگی و پاکی خو کردهمنشینان سبکسار نداشت
دانه جز دانهٔ پرهیز نکشتتوشهٔ آز در انبار نداشت
اندرین محکمهٔ پر شر و شوربا کسی دعوی پیکار نداشت
آنکه با خوشه قناعت میکردچه غم ار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » امروز و فردا

 

بلبل آهسته به گل گفت شبیکه مرا از تو تمنائی هست
من به پیوند تو یک رای شدمگر ترا نیز چنین رائی هست
گفت فردا به گلستان باز آیتا ببینی چه تماشائی هست
گر که منظور تو زیبائی ماستهر طرف چهرهٔ زیبائی هست
پا بهرجا که نهی برگ گلی استهمه جا شاهد رعنائی هست
باغبانان همگی بیدارندچمن و جوی مصفائی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » بی پدر

 

به سر خاک پدر، دخترکیصورت و سینه بناخن میخست
که نه پیوند و نه مادر دارمکاش روحم به پدر می‌پیوست
گریه‌ام بهر پدر نیست که اومرد و از رنج تهیدستی رست
زان کنم گریه که اندریم بختدام بر هر طرف انداخت گسست
شصت سال آفت این دریا دیدهیچ ماهیش نیفتاد به شست
پدرم مرد ز بی داروئیوندرین کوی، سه داروگر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » پیک پیری

 

ز سری، موی سپیدی روئیدخنده‌ها کرد بر او موی سیاه
که چرا در صف ما بنشستیتو ز یک راهی و ما از یک راه
گفت من با تو عبث ننشستمبنشاندند مرا خواه نخواه
گه روئیدن من بود امروزگل تقدیر نروید بیگاه
رهرو راه قضا و قدرمراهم این بود، نبودم گمراه
قاصد پیریم، از دیدن مناین یکی گفت دریغ، آن یک […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » تهیدست

 

دختری خرد، بمهمانی رفتدر صف دخترکی چند، خزید
آن یک افکند بر ابروی گرهوین یکی جامه بیکسوی کشید
این یکی، وصلهٔ زانوش نمودوان، به پیراهن تنگش خندید
آن، ز ژولیدگی مویش گفتوین، ز بیرنگی رویش پرسید
گر چه آهسته سخن میگفتندهمه را گوش فرا داد و شنید
گفت خندید به افتاده، سپهرزان شما نیز بمن میخندید
ز که رنجد دل فرسودهٔ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » تیره‌بخت

 

دختری خرد، شکایت سر کردکه مرا حادثه بی مادر کرد
دیگری آمد و در خانه نشستصحبت از رسم و ره دیگر کرد
موزهٔ سرخ مرا دور فکندجامهٔ مادر من در بر کرد
یاره و طوق زر من بفروختخود گلوبند ز سیم و زر کرد
سوخت انگشت من از آتش و آباو بانگشت خود انگشتر کرد
دختر خویش به مکتب بسپردنام […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » حقیقت و مجاز

 

بلبلی شیفته میگفت به گلکه جمال تو چراغ چمن است
گفت، امروز که زیبا و خوشمرخ من شاهد هر انجمن است
چونکه فردا شد و پژمرده شدمکیست آنکس که هواخواه من است
بتن، این پیرهن دلکش منچو گه شام بیائی، کفن است
حرف امروز چه گوئی، فرداستکه تو را بر گل دیگر وطن است
همه جا بوی خوش و روی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » دو همدرد

 

بلبلی گفت بکنج قفسیکه چنین روز، مرا باور نیست
آخر این فتنه، سیه کاری کیستگر که کار فلک اخضر نیست
آنچنان سخت ببستند این درکه تو گوئی که قفس را در نیست
قفسم گر زر و سیم است چه فرقکه مرا دیده بسیم و زر نیست
باغبانش ز چه در زندان کردبلبل شیفته، یغماگر نیست
همه بر چهرهٔ گل می‌نگرندنگهی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شاهد و شمع

 

شاهدی گفت بشمعی کامشبدر و دیوار، مزین کردم
دیشب از شوق، نخفتم یکدمدوختم جامه و بر تن کردم
دو سه گوهر ز گلوبندم ریختبستم و باز بگردن کردم
کس ندانست چه سحرآمیزیبه پرند، از نخ و سوزن کردم
صفحهٔ کارگه، از سوسن و گلبخوشی چون صف گلشن کردم
تو بگرد هنر من نرسیزانکه من بذل سر و تن کردم
شمع خندید […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » صاف و درد

 

غنچه‌ای گفت به پژمرده گلیکه ز ایام، دلت زود آزرد
آب، افزون و بزرگست فضاز چه رو، کاستی و گشتی خرد
زینهمه سبزه و گل، جز تو کسینه فتاد و نه شکست و نه فسرد
گفت، زنگی که در آئینهٔ ماستنه چنانست که دانند سترد
دی، می هستی ما صافی بودصاف خوردیم و رسیدیم به درد
خیره نگرفت جهان، رونق […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » قدر هستی

 

سرو خندید سحر، بر گل سرخکه صفای تو به جز یکدم نیست
من بیک پایه بمانم صد سالمرگ، با هستی من توام نیست
من که آزاد و خوش و سرسبزمپشتم از بار حوادث، خم نیست
دولت آنست که جاوید بودخانهٔ دولت تو، محکم نیست
گفت، فکر کم و بسیار مکنسرنوشت همه کس، با هم نیست
ما بدین یکدم و یک […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » کاروان چمن

 

گفت با صید قفس، مرغ چمنکه گل و میوه، خوش و تازه رس است
بگشای این قفس و بیرون آیکه نه در باغ و نه در سبزه، کس است
گفت، با شبرو گیتی چکنمکه سحر دزد و شبانگه عسس است
ای بسا گوشه، که میدان بلاستای بسا دام، که در پیش و پس است
در گلستان جهان، یک گل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » کوته نظر

 

شمع بگریست گه سوز و گدازکاز چه پروانه ز من بیخبر است
بسوی من نگذشت، آنکه همیسوی هر برزن و کویش گذر است
بسرش، فکر دو صد سودا بودعاشق آنست که بی پا و سر است
گفت پروانهٔ پر سوخته‌ایکه ترا چشم، بایوان و در است
من بپای تو فکندم دل و جانروزم از روز تو، صد ره بتر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » گل بی عیب

 

بلبلی گفت سحر با گل سرخکاینهمه خار بگرد تو چراست
گل خشبوی و نکوئی چو تراهمنشین بودن با خار خطاست
هر که پیوند تو جوید، خوار استهر که نزدیک تو آید، رسواست
حاجب قصر تو، هر روز خسی استبسر کوی تو، هر شب غوغاست
ما تو را سیر ندیدیم دمیخار دیدیم همی از چپ و راست
عاشقان، در همه جا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » گل و خاک

 

صبحدم، تازه گلی خودبین گفت

کاز چه خاک سیهم در پهلوست

خاک خندید که منظوری هست

خیره با هم ننشستیم، ای دوست

مقصد این ره ناپیدا را

ز کسی پرس که پیدایش ازوست

همه از دولت خاک سیه است

که چمن خرم و گلشن خوشبوست

همه طفلان دبستان منند

هر گل و سبزه که اندر لب جوست

پوستین بودمت ایام شتا

چو شدی مغز، رها کردی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » نیکی دل

 

ای دل، اول قدم نیکدلانبا بد و نیک جهان، ساختن است
صفت پیشروان ره عقلآز را پشت سر انداختن است
ای که با چرخ همی بازی نردبردن اینجا، همه را باختن است
اهرمن را بهوس، دست مبوسکاندر اندیشهٔ تیغ آختن است
عجب از گمشدگان نیست، عجبدیو را دیدن و نشناختن است
تو زبون تن خاکی و چو بادتوسن عمر تو، […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » این قطعه را برای سنگ مزار خودم سروده‌ام

 

اینکه خاک سیهش بالین استاختر چرخ ادب پروین است
گر چه جز تلخی از ایام ندیدهر چه خواهی سخنش شیرین است
صاحب آنهمه گفتار امروزسائل فاتحه و یاسین است
دوستان به که ز وی یاد کننددل بی دوست دلی غمگین است
خاک در دیده بسی جان فرساستسنگ بر سینه بسی سنگین است
بیند این بستر و عبرت گیردهر که را […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی