گنجور

شعرهای حکیم نزاری قهستانی با وزن «فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)» - صفحهٔ ۳

 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۰۴

 

الله الله بده بده می می

هیچ غفلت مکن مکن هی هی

مونسِ روزگارِ ما ده ده

جانِ جان روحِ روحِ ما وی وی

هم به تریاک می‌شود ممکن

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۴۲

 

تا به کی عجب و شرک و خود بینی

با خدا باش تا خدا بینی

این همه شوق و عشق و درد و نیاز

در میان هیچ تو همه اینی

شش همی خواهی و یک آمد نقش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » مثنوی روز و شب » بخش ۱ - در توحید

 

منّت از ذوالجلال والاکرام

بَدو آغاز و غایتِ انجام

آفریننده وجود و عدم

پیش گیرنده حدوث و قدم

برگزیننده حق از باطل

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » مثنوی روز و شب » بخش ۲ - مناجات با خدا و نعت پیامبر

 

نظری یا مفتح الابواب

سببی یا مسبب الاسباب

مرحمت کن که وقت مرحمت است

گردنم زیر بار معصیت است

هیچ کم گردد از خزانه عام

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » مثنوی روز و شب » بخش ۳ - در مدح شمس الدین علی شاہ نیمروز

 

بعد توحید و نعت پیغمبر

مدحت شاه شرق اولیتر

شهریار بلند اختر و بخت

نازش و افتخار افسر و تخت

آن که از همت رفیعش هست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » مثنوی روز و شب » بخش ۴ - در سبب نظم این مثنوی و گفتگوی شاعر با شب

 

شب نوروز در خرابه خویش

جام و جان و من و قرابۀ خویش

خالی السیر بود پنداری

بی خبر بودم آن شب تاری

بحث محروم کرد و نومیدم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » مثنوی روز و شب » بخش ۵ - بردن باد صبا پیام شب را از برای روز و آغاز پیکاره

 

شب فرستاد پیش روز رسول

«کای جهانگرد فتنه جوی فضول

هرشب از فتنۀ تو تیره ترم

چند داری چو روز خیره سرم

هرچه بگریختم ز مشغله ای

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » مثنوی روز و شب » بخش ۶ - پاسخ روز به شب

 

با صبا گفت: «دم مزن دیگر

به رسالت قدم بزن دیگر

باز گرد از همین قدر سوی شب

که: ز نادانی تو نیست عجب

چون تویی را چه حد پایه ماست؟

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » مثنوی روز و شب » بخش ۷ - پیغام دوم شب برای روز

 

باز شب داد روز را پیغام

که: «چنین بر مکش به چرخ اَعلام

من جهاندار بودم از اول

نه تو نه مه نه مشتری نه زحل

کدخدای جهان به حکم خدای

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » مثنوی روز و شب » بخش ۸ - پاسخ روز یا خورشید به شب

 

روز گفتش: «چه ترّهات است این

سخن حشو بی حیات است این

رای تاریک تو چه رای زند

مگر اندر هزیمه نای زند

من جهان دار و من جهان تابم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » مثنوی روز و شب » بخش ۹ - پیغام سوم شب برای روز یا خورشید

 

شب دگرباره رفت با سرکار

کرد بر یک جواب صد انکار

«کای به جور و ستم شده مشهور

به تو نزدیک بوده و ز تو دور

خاصه و عامه را وبال و هلاک

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » مثنوی روز و شب » بخش ۱۰ - پاسخ روز

 

روز گفت: «این چه زور و بهتان است

که ریا پیشۀ توفتّان

گر منافق منم ترا چه خلل

چند از آشوب امتّان جدل

تا خدا بر که افکند تاوان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » مثنوی روز و شب » بخش ۱۱ - پیغام چهارم شب به خورشید

 

شب دگر بار گشت آشفته

که: «مرا روز ناسزا گفته»

گفت از روی جِدّ نه از سر لاغ

«کای تبه کرده از فضول دماغ

گرچه عالم نورد و سیاحی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » مثنوی روز و شب » بخش ۱۲ - پاسخ روز به شب

 

روز بار دگر به جوش آمد

با شب تیره در خروش آمد

گفت: «ای خشک مغزتر دامن

چند خواهی جدل زدن با من

مگر آنجا که می رسی عدم است

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » مثنوی روز و شب » بخش ۱۳ - پیغام پنجم شب به روز

 

شب چو بشنید طیره گشت عظیم

گفت: «آه از جفای چرخ لئیم

من چو دریا کشیده ام دامن

سر بزرگی همی کند با من

روز می گویدم سیه کاری

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » مثنوی روز و شب » بخش ۱۴ - پاسخ روز به شب

 

روز در تاب شد دگرباره

کرد از غصه پیرهن پاره

گفت: «اگر بر من اعتراض کن

چون سواد خودم بیاض کنی

من زنم صیقلت، دگر که زند؟

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » مثنوی روز و شب » بخش ۱۵ - پیغام ششم شب

 

شب یلدا سرشت زنگی رنگ

دست چون برد بر سبو زد سنگ

گفت با آفتاب روشن دل

«کز محیط فلک به مرکز گِل

در زمانی چو بادپیمایم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » مثنوی روز و شب » بخش ۱۶ - پاسخ روز یا خورشید

 

روز شد باز گرم و بر جوشید

که: «مرا کی توان به گل پوشید؟

من که پیش تو خرد و مختصرم

چندبار از جهان بزرگترم

نرسد با منت بزرگ سری

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » مثنوی روز و شب » بخش ۱۷ - پیغام هفتم شب

 

شب دگر باره در محاکا شد

چون مجازات بی محابا شد

گفت: «شوخی و حد ببردی تو

خوش خوشم نیک برشمردی تو

من نه آنم که نسبتم کردی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » مثنوی روز و شب » بخش ۱۸ - ملول شدن روز و آخرین پاسخ او به شب

 

روز را دل ز شب ملال گرفت

ترک بیهوده قیل و قال گرفت

بر همین فصل اختصار نمود

دست بردی به اعتبار نمود

داد شب را ز روی طعنه جواب

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

[۱] [۲] [۳] [۴]