روز شد باز گرم و بر جوشید
که: «مرا کی توان به گل پوشید؟
من که پیش تو خرد و مختصرم
چندبار از جهان بزرگترم
نرسد با منت بزرگسری
غم خود خور که تو نه مرد خَوری
کمترین گنجخانهام دریاست
واپسین چاکر درم جوزاست
تو پلاسسیه به صد تشویش
به سر اندر کشیده همچو کشیش
من متوّج به افسر زرکش
بر سریر فلک سلیمانوَش
هرکه را طالعش زِ من باشد
مالک ملکت زَمَن باشد
گر تو هستی سوار بر ادهم
بارگیر من است اشهب هم
گر سیاه تو دور تازندهست
چرده من هنوز پازندهست
با من آخر نفاق چند کنی؟
دعوی (و) طمطراق چند کنی؟
همه کس را ز روز شرم و حیاست
پای ستر و صلاح از او برجاست
نه چو شب کز وجود او فقها
بیحیایی کنند چون سُفها
همه اندیشه محال کنند
میل و رغبت به زلف و خال کنند
شوخچشم و ستیزهروی شوند
بیمحابا به بام و کوی شوند
شب ناگاه بیحجیب روند
که تهیمغز و پرنهیب روند
چون ز پیشش بهانه برخیزد
صد حجاب از میانه برخیزد
با همه کس چو پیش کار شود
در همه چیز یار غار شود»
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات و تضادهای انسانی میپردازد. شاعر در آن به وضعیت خود و احساساتش در مقابل دیگران اشاره میکند. او خود را کوچک و کم اهمیت میداند اما در عین حال از نظر معنوی و اخلاقی بزرگتر از دیگران میانگارد. شاعر به جای تمجید از ظواهر، بر اهمیت صفات و رفتارهای انسانی تأکید میکند و نسبت به ریاکاری و فریبایان جامعه انتقاد میکند. او بر این نکته تأکید دارد که باید از سطح ظاهری و مادی فراتر رفت و به عمق وجودی انسانها توجه کرد. در نهایت، شاعر به اهمیت صداقت و حیا در روابط انسانی اشاره مینماید.
هوش مصنوعی: صبح شده و دوباره هوا گرم و پرجنب و جوش است و در این وضعیت سوالی در ذهن فرد شکل میگیرد که: «چگونه میتوانم خود را در این شرایط به آرامش برسانم و پوشش لطیف و دلپذیری برای خود پیدا کنم؟»
هوش مصنوعی: من که در مقابل تو کوچک و ناچیز به نظر میرسم، بارها از بزرگترین چیزها در این دنیا بزرگتر بودهام.
هوش مصنوعی: غم خود را با خود بزرگنفسها در میان نگذار، زیرا تو در جایگاه و مقام آنها نیستی.
هوش مصنوعی: من در کمترین حالت، گنجینهام همچون دریا است و پایینترین مقام و خادم من، درخت جوز است.
پلاسسیه یا سیهگلیم یعنی بدبخت.
هوش مصنوعی: من بر تختی مانند تخت سلیمان نشستهام و بر سرم تاجی طلایی دارم.
هوش مصنوعی: هر کسی که سرنوشتش به من وابسته باشد، صاحب و فرمانروای دنیا خواهد بود.
هوش مصنوعی: اگر تو سوار بر اسب سیاه هستی، بار سنگین من نیز بر دوش اسب رنگی است.
هوش مصنوعی: اگرچه تو در حال دور شدن از من هستی، اما من هنوز به زندگی و پایداری ادامه میدهم.
هوش مصنوعی: چرا با من دوچهره رفتار میکنی؟ تا کی میخواهی به دروغ و خودنمایی ادامه دهی؟
هوش مصنوعی: هر کسی به خاطر روزهای شرم و حیا، به پوشش و خوبیهای خود اهمیت میدهد.
هوش مصنوعی: نه مانند شب که برخی از عالمان دینی به دلیل وجود او بیپروا عمل میکنند مانند نادانها.
هوش مصنوعی: همه برای رسیدن به زیبایی و جذابیت زلف و خال میکوشند و در این راه به کارهای غیرممکن نیز فکر میکنند.
هوش مصنوعی: چشمهایی playful و جنگجو دارند، بدون هیچ ترسی به خیابانها و محلهها میروند.
هوش مصنوعی: در شب بیخبر و ناگهانی، کسانی که ناخالص و بیمغز هستند، با شتاب و بیپروایی حرکت میکنند.
هوش مصنوعی: وقتی بهانهای از سوی او برمیخیزد، تمام موانع و حجابها از میان برداشته میشود.
هوش مصنوعی: وقتی که کار به میان میآید، آدمها به راحتی در همه امور به همدیگر کمک میکنند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون بیامد بوعده بر سامند
آن کنیزک سبک زبام بلند
برسن سوی او فرود آمد
گفتی از جنبشش درود آمد
جان سامند را بلوس گرفت
[...]
چیست آن کاتشش زدوده چو آب
چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب
نیست سیماب و آب و هست درو
صفوت آب و گونه سیماب
نه سطرلاب و خوبی و زشتی
[...]
ثقة الملک خاص و خازن شاه
خواجه طاهر علیک عین الله
به قدوم عزیز لوهاور
مصر کرد و ز مصر بیش به جاه
نور او نور یوسف چاهی است
[...]
ابتدای سخن به نام خداست
آنکه بیمثل و شبه و بیهمتاست
خالق الخلق و باعث الاموات
عالم الغیب سامع الاصوات
ذات بیچونش را بدایت نیست
[...]
الترصیع مع التجنیس
تجنیس تام
تجنیس تاقص
تجنیس الزاید و المزید
تجنیس المرکب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.