شب نوروز در خرابهٔ خویش
جام و جان و من و قرابۀ خویش
خالیالسیر بود پنداری
بیخبر بودم آن شب تاری
بحث محروم کرد و نومیدم
شب عیش از وصال خورشیدم
جام و جان و قرابهٔ روحافزای
تن بیجان من ستمفرسای
تا نگویی مگر قرابهٔ می
نه تصور چنین مکن هی هی!
شیشهای داشتم ز خونابه
پر چنان کز شراب قرابه
دیگران در نشاط نوروزی
من دلخسته با جگرسوزی
نه کسم همزبان به غیر قلم
نه به جز دفترم کسی محرم
مژه از خون دیده جدولکش
جگر از سوز سینه پرآتش
چون بوَد بندهای چو من مظلوم؟
از بساط خدایگان محروم؟
بزم شاه جهان خوش و خرم
صحن بستانسرا چو باغ ارم
خاصه جشن مبارک سر سال
سرو در رقص و بلبل اندر حال
بندگان دگر به عیش و سرور
گشته مشغول و من چنین مهجور؟
ناسپاسی و ناشکیبایی
هر دو حاصل ز ناتوانایی
نه غلط میکنم، چه میگویم!
بود در قبلۀ رضا رویم
خاطِب خاطرم به عون الله
رفته بر منبر مناقب شاه
شکرها از وجود او میکرد
ذکر انعام وجود او میکرد
متحیر بمانده در صفتش
که برون بُد ز حد معرفتش
شد میان من و شب از کم و بیش
سخنی چند حسب حالت خویش
شب روشندل سیهجامه
گفت: «خامی مکن بزن خامه
نظم کن ماجرای من با روز
ندهم مهلت این شبت تا روز
نامه نظم تو بهانه کنم
قصهای پیش شه روانه کنم
تا مرا از عذاب برهاند
دادم از آفتاب بستاند»
گفتم: «اندر حضور به باشد
تا که برحقتر و فره باشد
بیتوسط سخن نیاید راست
متوسط میان خوف و رجاست
تا توسط میان ما نشود
حق و باطل ز هم جدا نشود
ماجرا هردو در میان آرید
گر به انصاف و داد بسپارید
ورنه زان پس به بارگاه روید
هردو با هم به دادخواه روید»
گفت: «اضداد جمع کی بودهست؟
راه شب پیش شمع کی بودهست؟
هرکجا من درآیم او برود
هرگز این ماجرا نکو نرود»
از سیاهان مطبخی در حال
نامزد کرد قاصدی چو نکال
قاصد آنگه پیام برد و برفت
همچو دود سیه به تاب و به تفت
چون به مشرق رسید صبح بتافت
بیش رفتن دگر مجال نیافت
باز گردید همچو باد دَبور
در زمانی برفت راهی دور
آمد و زینهار خواست ظلوم
که: «نرفتهست پیش آتش موم
نیستم مرد این رساله و راه
عذر عجزم ز عفو خویش بخواه»
چون بدانست شب که معذور است
عجز موسی و آتش طور است
گفت: «هان، مصلحت چه میبینی؟
سلطنت کی رود به سِکینی
هست این کار کار ناباکی
باد در چشم او زند خاکی»
گفتم: «این را به پای باد صباست
هر که دیگر رود به دست هباست»
باد را در زمان طلب فرمود
تا بدان بندگی قیام نمود
درد را چون نبود درمانش
بست حالی کمر به فرمانش
در میان شد مقدّم نقبا
قُدوۀ سالکان برید صبا
پیشم آمد پس از سؤال و جواب
آخرالامر بر طریق صواب
گفت: «من بیغرض میان بندم
که به خیر است قطع و پیوندم»
با شب این مصلحت قرار گرفت
هم بر این طالع اختیار گرفت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر، به وصف یک شب تاریک نوروز میپردازد که در آن احساس تنهایی و محرومیت میکند. در مقابل شادی و سرور دیگران، او دلشکسته و غمگین است و به بیکسی خود اشاره میکند. در عین حال، عذری برای خود میآورد و از ناامیدیها و دشواریهای خود سخن میگوید. او از وجود یک کلید درونی برای برقراری ارتباط با خداوند و بیان مشکلات خود استفاده میکند، و نهایتاً به این نتیجه میرسد که باید در میان حق و باطل مستقیم صحبت کند و از این طریق راهی برای رهایی از عذاب بیابد. در پایان، او با شب به توافق میرسد و به نوعی از آن احساس یأس فرار میکند.
هوش مصنوعی: در شب نوروز در ویرانههای خود، جام و جانم و ارتباط نزدیکم با وجودم را در کنار هم دارم.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد در آن شب تاریک، احساس تنهایی و بیخبری داشتم، گویی در یک دنیای خالی و بدون مسیر به سر میبردم.
هوش مصنوعی: بحث و جدل باعث شد که از شادی و خوشی دور بمانم و در شب تاریک به سر ببرم، در حالی که به وصال خورشید و روشنی آن امید داشتم.
هوش مصنوعی: جام و کاسهای که روح و زندگی را به تن بیجان من میبخشد، باعث تحمل زحمتهای من شده است.
هوش مصنوعی: هرگز تصور نکن که بدون گفتن و بیان، مانند جرعهای از شراب، میتوانی به این حالت و احساس دست یابی. پرهیز کن از چنین تصوری!
هوش مصنوعی: من شیشهای داشتم که از خون و خیس مملو بود، مانند شیشهای که از شراب پر شده باشد.
هوش مصنوعی: در حالی که دیگران از شادی و نشاط نوروز بهرهمندند، من با دلی غمزده و دردی عمیق دست و پنجه نرم میکنم.
هوش مصنوعی: نه کسی را دارم که با او همصحبت شوم و نه کسی را جز دفترم که به رازهایم آگاه باشد.
هوش مصنوعی: اشکهایی که از چشم میریزد، مانند جویهای خونی است و دل از آتش سوزان سینه پر شده است.
هوش مصنوعی: آیا در عالم مانند من بندهای هست که اینقدر مظلوم باشد؟ چه بسیارند کسانی که از نعمتهای بزرگ خداوند بیبهرهاند.
هوش مصنوعی: محفل پادشاه جهان پر از شادی و نشاط است و محوطه باغی که مانند باغ ارم زیبا و دلانگیز است.
هوش مصنوعی: به ویژه در جشن خوشآمد سال جدید، سرو در حال رقص و بلبل در حال آواز خواندن هستند.
هوش مصنوعی: دیگران در خوشی و شادمانی به سر میبرند، اما من در تنهایی و دوری از آنها قرار دارم.
هوش مصنوعی: بیاحترامی و بیطاقتی هر دو نتیجه ضعف و ناتوانی هستند.
هوش مصنوعی: من اشتباه نمیکنم، نمیدانم چه میگویم! در حقیقت، در برابر قبله رضا قرار دارم.
هوش مصنوعی: محبت و یاد تو به یاری خدا بر روی منبر فضایل و خوبیهای بزرگترین پادشاه بر من روشنایی میبخشد.
هوش مصنوعی: شکرگزاری و ذکر نعمتهای او، از وجودش برمیخیزد.
هوش مصنوعی: شخص در شگفتی و حیرت از ویژگیهای او مانده، بهطوری که درک و شناخت او فراتر از تواناییهای اوست.
هوش مصنوعی: در دل شب، گفتگویی میان من و آن شب در مورد کمبودها و فراوانیهای زندگی رخ داد، که به حال و وضعیت من بستگی داشت.
هوش مصنوعی: دل شب که لباس سیاه بر تن دارد، گفت: «غفلت نکن و با دستخط خود بر این صفحه بنویس.»
هوش مصنوعی: نظم و ترتیب بده به داستان من، به طوری که شب را به من مهلت ندهی تا روز بیاید.
هوش مصنوعی: من نامهای زیبا از دیوانگی تو مینویسم و آن را به شکل داستانی به شاه میفرستم.
هوش مصنوعی: برای آنکه از عذاب رهایی یابم، چیزی از زیباییهای زندگی را به او بخشیدم.
هوش مصنوعی: گفتم: «در جمع و در کنار هم بهتر است تا که حق روشنتر و شادابتر شود.»
هوش مصنوعی: سخن بهطور مستقیم نمیتواند درست باشد؛ بلکه باید بین ترس و امید، تعادل برقرار کرد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که حقیقت و نادرستی از یکدیگر مشخص نشوند و بین ما فاصلهای وجود نداشته باشد، نمیتوانیم به درک روشنی برسیم.
هوش مصنوعی: اگر هر دو طرف داستان را مطرح کنید و آن را به انصاف و عدالت بسپارید، ماجرا به خوبی حل خواهد شد.
هوش مصنوعی: در غیر این صورت، پس از این، هر دو به کاخ سلطنتی میروند و به دنبال عدالت میگردند.
هوش مصنوعی: سوال میکند: «چه زمانی جمع ضدها وجود داشته است؟ و کی شب در کنار شمع قرار گرفته؟»
هوش مصنوعی: هر کجا که من حضور پیدا کنم، او نیز میرود و این وضعیت هرگز به خوبی پیش نمیرود.
هوش مصنوعی: در حال حاضر، در میان کسانی که در صف انتظارند و در آتش اشتیاق قرار دارند، خبررسانی در حال انجام است که نشان میدهد خبرهایی تازه و مهم در راه است.
هوش مصنوعی: پیامرسان به سرعت رفت و ناپدید شد، مانند دودی سیاه که به شدت میرقصد و به آرامی محو میشود.
هوش مصنوعی: وقتی صبح به سمت شرق رسید و نورش آغاز شد، دیگر فرصتی برای ادامه رفتن باقی نماند.
هوش مصنوعی: بازگردید مانند باد تند که در زمانی طولانی به سفر رفته است.
هوش مصنوعی: او آمد و از مظلوم درخواست کرد که: «موم پیش آتش نرفته است.»
هوش مصنوعی: در این بیت شاعر میگوید که من اهل این موضوع نیستم و نمیتوانم در این زمینه خوب عمل کنم. از این رو، از تو میخواهم که عذر کمتوانیام را ببخشی.
هوش مصنوعی: وقتی شب فهمید که ناتوانی موسی به خاطر شرایط خاص است و آتش در کوه طور وجود دارد، معذور نیست.
هوش مصنوعی: او پرسید: «به نظر تو چه چیزی برای مصلحت است؟ آیا سلطنت آرامش خواهد یافت؟»
هوش مصنوعی: این کار از جانب ناباکی است و مانند گرد و غبار در چشمان او تأثیر میگذارد.
هوش مصنوعی: گفتم: «این چیزها به خاطر نسیم خوش عطر صباست و هر کس به غیر از آن برود، به دست بادی بیفایده خواهد افتاد.»
هوش مصنوعی: باد را خواست تا به امرش پاسخ دهد و به اطاعت از او بپردازد.
هوش مصنوعی: وقتی دردی وجود دارد و درمانی برای آن نیست، باید با آن کنار بیایی و خود را برای پذیرش شرایط آماده کنی.
هوش مصنوعی: در میان جمع، پیشوایان قرار گرفتند و راهنمایی برای سالکان دینی که به سوی حقیقت میروند، درخشان بود. وزش نسیم نیز این فضا را تلطیف میکند.
هوش مصنوعی: پس از پرسش و پاسخ، در نهایت حقیقتی به راستی درست برایم روشن شد.
هوش مصنوعی: او گفت: «من بدون هیچ نیت خاصی در بین این دو رابطهای برقرار میکنم که شاید به نفع باشد و به قطع یا پیوند برخیزد.»
هوش مصنوعی: با شب به توافق رسید و برای سرنوشت خود انتخابی انجام داد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون بیامد بوعده بر سامند
آن کنیزک سبک زبام بلند
برسن سوی او فرود آمد
گفتی از جنبشش درود آمد
جان سامند را بلوس گرفت
[...]
چیست آن کاتشش زدوده چو آب
چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب
نیست سیماب و آب و هست درو
صفوت آب و گونه سیماب
نه سطرلاب و خوبی و زشتی
[...]
ثقة الملک خاص و خازن شاه
خواجه طاهر علیک عین الله
به قدوم عزیز لوهاور
مصر کرد و ز مصر بیش به جاه
نور او نور یوسف چاهی است
[...]
ابتدای سخن به نام خداست
آنکه بیمثل و شبه و بیهمتاست
خالق الخلق و باعث الاموات
عالم الغیب سامع الاصوات
ذات بیچونش را بدایت نیست
[...]
الترصیع مع التجنیس
تجنیس تام
تجنیس تاقص
تجنیس الزاید و المزید
تجنیس المرکب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.