گنجور

 
حکیم نزاری قهستانی
 

شب چو بشنید طیره گشت عظیم

گفت: «آه از جفای چرخ لئیم

من چو دریا کشیده ام دامن

سر بزرگی همی کند با من

روز می گویدم سیه کاری

توبه یارب از این گنه کاری

پس سیه پوش اگر سیه کار است

در جهان زین گروه بسیار است

نه توهم گه گهی ز طنازی

برقع از ابر تیره می سازی؟

به سیاهی شکست من چه کنی

صفت رنگ گست من چه کنی

عنبرم، عنبر سیه چرده

خوی خوش باز بوی خوش کرده

که نه سرد و خنک چو کافورم

به دو جو دستگاه مغرورم

حبشیان جمله داغ دار من اند

زنگیان تخمه و تبار من اند

هندوان رنگ پوش من باشند

همه حلقه به گوش من باشند

خلفا تا مرید من بودند

باغ اسلام را چمن بودند

تا به رنگ من آمدند برون

رفت بر وفق رایشان گردون

تا شعار تو پیشوا کردند

رسم و آیین خود رها کردند

سرّشان از بزرگواری تو

فاش شد از سفیدکاری تو

همه رنگی به جز تباهی نیست

رنگ یکرنگ جز سیاهی نیست

تو برون آوری چو بوقلمون

در زمانی هزار رنگ برون

سبز و سرخ و بنفش و زرد و سفید

همه تاج مرصع خورشید

در سیاهی بسی صفا دیدند

چو دو گیسوی مصطفی دیدند

در سخن صدهزار باریکی است

آب حیوان درون تاریکی ست»

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.