گنجور

شعرهای حکیم نزاری قهستانی با وزن «فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)» - صفحهٔ ۲

 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۵۰۳

 

دلبر ما فرشته خو باشد

روح ما را فرح ازو باشد

دلبر ما می است می که چو روح

همه خاصیتی درو باشد

بد اگر بد خورد نباشد نیک

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۵۲۳

 

هین که هنگام نای و نوش آمد

بلبل مست در خروش آمد

آتش عشق گل درو افتاد

همه اعضای من به جوش آمد

باد چون هدهد سلیمان شد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۵۳۷

 

مکر و تزویر به هم در بستند

به ستم توبه ما بشکستند

من به اسلام ندارم ایمان

اگر این قوم مسلمان هستند

تا ببرند سر توبه ی من

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۱۸

 

بس که خوردیم تازیانۀ دور

پا کشیدیم بر کرانۀ دور

قندِ شیرین و زهرِ تلخ به هم

هر دو دیدیم در خزانۀ دور

گه‌گهی شوقِ عشقِ پوشیده

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۳۹

 

این چه ننگ است که آوردی باز

دست می‌گیر و ز پا می انداز

ننگ شد نام تو از بدعهدی

آشکارا مکن ای عاقل راز

بده انصاف و مکن بی‌دادی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۴۷

 

خنبِ من کوثرست و راحِ رحیق

گنجِ من کُنجِ خانۀ تحقیق

نفسم روح خاصه روحِ مسیح

خاطرم بحر خاصه بحرِ عمیق

سخنم دانه دانه دُرِ نفیس

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۸۰۱

 

کوزه بر دوشِ راهب دیرم

حلقه در گوش ساجد لاتم

من که دردی کش خراباتم

فارغ از طمطراق و طاماتم

گاه از مشرکانِ توحیدم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۸۹۸

 

من از این عهده کی برون آیم

بی دلیلی به راه چون آیم

تو بخوان تا توانم آمد من

تو ببر تا ز خود برون آیم

گر به معراج ارتقا دهی ام

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۱۹

 

ما که شنگولیانِ خوش باشیم

بنده‌ی شاهدانِ قلّاشیم

بت‌پرستی نمی‌کنیم اَرنه

لعبتی بی‌نظیر بتراشیم

اصل معناست ور نه نقش کنیم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۰۵

 

یا رب آزاد کن مرا از من

برهانم ز دستِ آهرمن

فرحی از شمامۀ رضوان

فرجی از زمانۀ ریمن

تا شوم ایمن از خطا و زَلَل

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۲۴

 

گوشه چشم پر خمارش بین

سر دستان پر نگارش بین

خط سبز زمردین نگرش

سر دندان آبدارش بین

نرگس مست دل رباش نگر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۸۵

 

ای مرا هم چو دیده نادیده

دیده بسیار خوش‌تر از دیده

گر چه نادیده هم چو دیده تویی

کی بود هم چو دیده نادیده

غایتِ حدِّ حسن می‌دانی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۹۳

 

از برت می‌روم به ناچاره

طمع از جان بریده یک باره

تا کجا سر برون کند مجنون

که شد از کویِ لیلی آواره

از بلایی چنین که پیش آمد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۱۹

 

چیست آن پای‌بندِ دست گشای

عقل فرتوت و عشق سحرنمای

عقل از امر فایض است آری

عشق هم فایض است از بالای

عاشقی عالمِ خوش است و مرا

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۶۲

 

هیچ یاری بود که برگردی

بعدِ چندین که دوستی کردی

از تو گو روزگار برخور ، ما

برنخوردیم و خونِ ما خوردی

دلِ خلقی بسوختی آخِر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۷۲

 

مرحبا مرحبا کجا بودی

دیر شد تا جمال ننمودی

یک دمم در حضور ننشتی

یک شبم در کنار نغنودی

برشکستی و دیر پیوستی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۳۸

 

گر ز شیرین‌لبی کنم شوری

گو سلیمان عَفُو کن از موری

فرشِ سلطان عجب نباشد اگر

عار دارد ز دامنِ عوری

این که گویند دوست دوست مدار

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۸۴

 

می حرام است خاصه بر عامی

مرد جامی چو جم شود نامی

احمد از جام یافت ملک ابد

چه عجب گر نبود هم جامی

جهد کن تا مگرتو هم بچشی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۰۲

 

ساقیا می بیار حالی می

که ندارم سرِ کجا که و کی

خلوتی ‌کن که عشق بپسندد

نه چو نفرت گرفته عشق از وی

دردِ مخموری مرا دانی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۰۳

 

می بیار ای غلام حالی می

دفع سرما نمی‌کنی هی هی

در چنین شب که زمهریرِ هوا

می‌کند خشک در بدن رگ و پی

بر تنِ هوش‌یار در حمام

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

[۱] [۲] [۳] [۴]