گنجور

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۲

 

ای چو چشم سوزن عیسی دهانتهست گویی رشتهٔ مریم میانت
چون دم عیسی‌زنی از چشم سوزنچشمهٔ خورشید گردد جان فشانت
آنچه بر مریم ز راه آستین زدمی‌توان یافت از هوای آستانت
ماه کو از آسمان سازد زمینیبر زمین سر می‌نهد از آسمانت
نقد صد دل بایدم در هر زمانیبر امید صید زلف دلستانت
گرچه غلطان است در پای تو زلفتهم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶ - در مدح خاقان اعظم عمادالدین پیروزشاه

 

ای زمان شهریاری روزگارتتا قیامت شهریاری باد کارت
ای ترا پیروزی و شاهی مسلمباد ببر پیروزی و شاهی قرارت
ای به جایی کاسمان منت پذیردگر دهی جایش کجا اندر جوارت
هرکجا رای تو شد راضی به کاریجنبش گردون طفیل اختیارست
هر کجا عزم تو شد جنبان به فتحیبر سر ره نصرت اندر انتظارت
خندهٔ خنجر ز فتح بی‌قیاستنالهٔ دریا ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷۷

 

هرگزت عادت نبود این بی‌وفاییغیر ازین نوبت که در پیوند مایی
من هم اول روز دانستم که بر منزود پیوندی، ولی دیری نپایی
میکنم یادت بهر جایی که هستمگر چه خود هرگز نمیگویی: کجایی؟
رخ نمودن را نشانی نیست پیدانقد می‌بینم که رنجی می‌نمایی
گر نپرسی حال من عیبی نباشدکین شکستن خود نیرزد مومیایی
چشم ما را روشنی از تست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۰

 

آن لب شیرین همچون جان شیرینوان شکنج زلف همچون نافهٔ چین
جان شیرینست یا مرجان شیریننافهٔ مشکست یا زلفین مشکین
عاقلان مجنون آنزلف چو لیلیخسروان فرهاد آن یاقوت شیرین
عارضش بین بر سر سرو ار ندیدیگلستانی بر فراز سرو سیمین
من بروی دوست می‌بینم جهانراوز برای دوست می‌خواهم جهان بین
شمع بنشست ای مه بی مهر برخیزنالهٔ مرغ سحر برخاست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » تضمین‌ها » شمارهٔ ۴

 

این غزل فرمودهٔ شاه است بشنوتا به مهر آید دل پرخشم و کینت
«تابم از دل برد زلف عنبرینتصبرم از کف برد لعل شکرینت
تنگ شکر از چه ریزد از دهانتنقرهٔ خام از چه خیزد از سرینت
عارف شهر ار ببیند روی ماهتبعد از اینش سجده باید بر جبینت
گر قرین در آسمان جویند مه رامی‌توان هم بر زمین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » تضمین‌ها » شمارهٔ ۷

 

تا ز شاه این پنج بیت الحق شنیدمطبع من مستغنی از در ثمین شد
«عید مولود امیر المؤمنین شدعالم بالا و پایین عنبرین شد
از برای مژدهٔ این عید حیدرجبرییل از آسمان اندر زمین شد
پنج عنصر حیدر کرار داردقدرت حق زان که با خاکش عجین شد
ذوالفقار کج چنین گوید به عالمراست از دست خدا شرع مبین شد
ناظم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۵

 

دوای درد ما را یار داند

بلی احوال دل دلدار داند

ز چشمش پرس احوال دل آری

غم بیمار را بیمار داند

و گر از چشم او خواهی ز دل پرس

که حال مست را هشیار داند

دوای درد عاشق درد باشد

که مرد عشق درمان عار داند

طبیب عاشقان هم عشق باشد

که رنج خستگان غمخوار داند

نوای راز ما بلبل شناسد

که حال زار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰ - ایضاً ‌در ستایش شاهزا‌ه رضوان و ساده شجاع‌لسلطنه حسنعلی میرزا طاب ‌ثراه فرماید

 

ای به از روز دگر هر روز کارت

باد بهروزی قرین روزگارت

روز بارت‌کت فتد در پره‌گردون

گردن‌گردان بود در زیر بارت

آشکارا بر نهانی پرده پوشد

راز پنهان پیش رای آشکارت

رخ چو فرزین آردت هر شه پیاده

چون بر اسب پیلتن بیند سوارت

درگهت را چرخ باشد پرده‌داری

زان جدا از در نگردد پرده‌ دارت

ابر و دریا در شمار قطره ناید

درکجا در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

ملک‌الشعرای بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۵۷ - عشق و فخر

 

تا به چند اندر پی عشق مجازی‌؟
چند با یار مجازی عشق‌بازی‌؟‌!
چند گردی گرد اسرار حقیقت
ای ندانسته حقیقی از مجازی‌؟
برق عشقست این چه پوشیدش به خرمن
خفته‌مار است‌این‌چه گیریدش به بازی‌؟
پاکبازی کن چو راه عشق پوئی
عشق‌بازی را بباید پاکبازی
اینکه بینی در همه گیتی سمر شد
عشق محمودی است نی حسن ایازی
در خم ابروی دل رخ نه که نبود
هر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۳۶۶

 

گر بر آرد عشقت از جانم قیامت
من نخواهم کرد بر عاشق ملامت
دیگران را جامه می سوزد مرا جان
بر من مسکین چه می آید غرامت
در بلای عشق می خواهم همیشه
من نمی خواهم در این طوفان سلامت
من ندانم در کدامین وجه باشم
چون ز بالای جهت برخاست قامت
عالمی در علت رشک از من و تو
بر قد و بالای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۳۷۲

 

الغیاث از جفت و طاق ابروانت
دین و دل شد در سر آن هر دوانت
آخر از چشمان مستت چند نالم
نیست ممکن مَخلَصم زان جادوانت
بی حیا بر خون من الله اکبر
چون گواهی می دهند آن هندوانت
هر چه از سر پنجه ی سیمین بکردی
باز می خواهند عذرش بازوانت
گر مرا پیرانه سر افتاد کاری
تو مدارایی کن از بخت جوانت
آخر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۸۴

 

دوست می دارم خمارِ چشم مستش
و آن نگار و نقش بر سیمینه دستش
از کجا گویم که از سر تا به پایش
در نکویی هر چه بتوان گفت هستش
سرو را با آن بلندی غیرت آید
از قیامت کردنِ بالایِ پستش
گر نموداری به چین افتد ز رویش
قبله سازد مردمِ صورت پرستش
هر که را برخاست از سودایِ او دل
دم به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۹۶

 

گفتم آیا در کنار آرم میانش
خود سبک در تاب شد و آمد گرانش
خواستم تا بوسه یی گیرم ز لعلش
بی دُرِ دندان نشد پیدا دهانش
قفلِ لب بگشاد و خندان شد به خنده
از دهان آن گه پدید آمد نشانش
چون رکابش پای بوسی چشم دارم
گر به دست من دهد دولت عنانش
منعمان و بستر و بالینِ نازک
ما و خاکِ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۰۶

 

دل ببرد از من بتی زیبا نگاری
ماه‌رویی سرو قدّی گل عذاری
عاشقم عاشق بگفتم آشکارا
عاشقی چندین گناهی نیست باری
کارِ من بر رویِ نیکو حال کردن
هر کسی حالی دگر دارند و کاری
یار با ما در میان آید چه باشد
سرزنش گو می کنید از هر کناری
چون امیدِ وصل خواهد بود شاید
گر بباید برد یک چند انتظاری
هر که را […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۹۸۲

 

باز دست از جانفشانان بر فشاندی
داد بیدادی ز مظلومان ستاندی
رفتی و آن عارض چون آب و آتش
یاد گارم در دل و در دیده ماندی
بر تو گفتی سوره ای خوانم چو میری
مردم و الحمدالله هم نخواندی
داشتی در سر که خونم ریزی از چشم
کامت این بود از دلم این نیز راندی
جای ده اشک مرا بر خاک آن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی