گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۳

 

گل ز روی او شرمسار شددل چو موی او بی‌قرار شد
ماه بر زمینش نهاده رخچون بر اسب خوبی سوار شد
وانکه دید روی نگار منز اشک دیده رویش نگار شد
سر به خاک پایش در افکنمچون که دست عقلم ز کار شد
می که نوشیدم، آتشی بر زدغم که پوشیدم، آشکار شد
همرهان من، گو: سفر کنیدکاوحدی به دامی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶۲

 

سنبل سیه بر سمن مزنلشکر حبش بر ختن مزن
ابر مشکسا بر قمر مساتاب طره بر نسترن مزن
تا دل شب تیره نشکندزلف را شکن بر شکن مزن
از حرم ببستانسرا میاطعنه بر عروس چمن مزن
آتشم چو در جان و دل زدیخاطرم بدست آر وتن مزن
روح را که طاوس باغ تستهمچو مرغ بر بابزن مزن
مطربا چو از چنگ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

قاآنی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸

 

یارکی مراست رند و بذله گو

شوخ و دلربا خوب و خوش‌ سرشت

طره‌اش عبیر پیکرش حریر

عارضش‌ بهار طلعتش‌ بهشت

نقشبند روح گویی از نخست

صورت لبش تا کشد درست

لعل پاره را ز آب خضر شست

پس نمود حل با شکر سرشت

در قمار عشق از من آن پسر

برده عقل و دین جسم و جان و سر

هوش‌ و صبر و تاب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۲

 

خط عنبرین بر شکر مکش
طوق مشک چین گرد خور مکش
چشم عالمی دفع چشم را
نیلگون رقم بر قمر مکش
طوطی خطت گو چو زاغ شب
قرص مهر را زیر پر مکش
مهر نه ز لب بر دهان مرا
وز فغان من درد سر مکش
گشته عالمی فتنه بیش ازین
از جمال خود پرده در مکش
چون خیال او میهمان شود
غیر جان دلا ماحضر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی