شوخ شهرآشوب من گر بیحجاب آید برون
با تماشای جمالش آفتاب آید برون!
از می وصلش رقیبان جمله یکسر کامیاب
سوی عاشق آن جفاجو با عتاب آید برون!
در چمن بیروی او با گل چسان سازم نگه؟!
شبنم خجلت به رویم چون گلاب آید برون!
آنقدر با یاد او از دیده باریدم گهر
موج طوفان سرشکم را حباب آید برون!
سوختم در مجمر عشق تو ای نازآفرین
هر دمی از دل مرا بوی کباب آید برون
بیتو عمری همچو نی با ناله دارم الفتی
برق آهم هر نفس همچون شهاب آید برون
کیست طغرل امت پیغمبر خضر خطش؟!
ای خوش آن پیغمبری کو با کتاب آید برون!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر از زیبایی معشوق خود به عنوان "شوخ شهرآشوب" یاد کرده و بیان میکند که اگر معشوق بیحجاب بیرون بیاید، نور آفتاب نیز از تماشای او خارج میشود. او اشاره میکند که رقیبانش با وصال معشوق خوشحال هستند و عاشق به سوی او با ناز و عتاب میآید. شاعر در غم فراق معشوقش ابراز احساس میکند و میگوید در نبود او، چطور میتواند به گلهای چمن نگاه کند و شبنم خجلت را به تصویر میکشد. او به یاد معشوق اشک میریزد و این احساسات به شکلهای مختلفی از جمله آتش عشق و نالههای نی بروز میکند. در نهایت، شاعر به دنبال شخصیتی مقدس میگردد که با کتاب راه را نشان دهد و بیانگر اشتیاق او به وصال و الهام معنوی است.
هوش مصنوعی: اگر دختر بازیگوش من بدون حجاب بیرون بیاید، با دیدن زیباییاش، خورشید هم از تصمیمش لبخند خواهد زد و بیرون خواهد آمد!
هوش مصنوعی: رقیبان همه از می وصل او بهرهمند و خوشحال هستند، در حالی که عاشق واقعی، به خاطر شکایت و دلخوری، به سوی آن معشوق میآید.
هوش مصنوعی: در چمن بدون حضور او، چگونه میتوانم با گلها ارتباط برقرار کنم؟! شبنم، شرمندهام میکند و مانند گلاب از صورتم جاری میشود!
هوش مصنوعی: من آنقدر از یاد او اشک ریختهام که مانند گنجینهای از مروارید، اشکهایم به سر و شکل حبابی در آمده و از دلم خارج میشوند.
هوش مصنوعی: من در آتش عشق تو سوختهام، ای کسی که زیبایی را خلق کردهای. هر لحظه از دل من بوی کباب به مشام میرسد.
هوش مصنوعی: بدون تو، زندگیام مانند نی است که همیشه ناله میکند و من در هر دم، همچون شهابی درخشان، احساس میکنم که حسرت و اندوه از وجودم خارج میشود.
هوش مصنوعی: کیست که درخت بلند و شگفتانگیز قدرت و عظمت امت پیامبر را به تصویر بکشد؟ خوش به حال آن پیامبری که با کتاب و علم به میدان بیاید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر شبی آن مه ز منزل بی نقاب آید برون
ز اول شبه تا دم صبح آفتاب آید برون
تا به چشم من خیال آن به آمد خواب رفت
چون نمک افتد درون دیده خواب آید برون
از جگر خونی که ریزم دل غذا میسازدش
[...]
با چنین حسن آن صنم گر بی حجاب آید برون
آفتاب از برقع و ماه از نقاب آید برون
گر شبی طالع شود بر بام چون بدرالدجا
تا صباح از شام زلفش آفتاب آید برون
تا بود مهمان چشم من خیال چشم او
[...]
دل چو گردد صاف آن مه بی حجاب آید برون
صبح چون گردید روشن، آفتاب آید برون
می جهد آتش چو شمع از دیده گریان من
هیچ کس نشنیده است آتش ز آب آید برون
بی دهن شو تا غم روزی نباید خوردنت
[...]
بس که آن گل صبحدم با آب و تاب آید برون
گر فشارم دیده برعکسش، گلاب آید برون
از فروغ چهره، ابرویش نمی آید به چشم
چون مه نو کز پناه آفتاب آید برون
نشکند بی دستبرد ساغر می سد شرم
[...]
صبحدم مطلوب چون مست شراب آید برون
ز آه صدیقان او بوی کباب آید برون
کی شود ظاهر کرامت از ولی پیش نبی
ذره ها پنهان شود چون آفتاب آید برون
سال ها شد جای در ویرانهٔ دل کرده ام
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.