گنجور

 
طغرل احراری

به یاد خنده آن لعل میگون

شدم چون غنچه در این باغ دلخون

سواد زلف او شد سر خط من

بود سرمشق من این بخت واژون

نهال قامتش ممتاز باشد

به باغ اعتبار از سرو موزون

کش از رنگ حنا دست هوس را

که از خونم بود پای تو گلگون!

ز هجران تو دریای سرشکم

تلاطم می‌کند چون موج جیحون

به هم آغشته در سرخ و سفیدی

رخش مانند برف و قطره خون

به نزد کوهکن یکسان نماید

فراز و شیب کوه و دشت و هامون

بود رنگ رخ عذرا ز وامق

طراز دامن لیلی ز مجنون

به یاد نرگس و زلف تو طغرل

شدم چون عین کاف و حلقه نون!

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
ناصرخسرو

که پرسد زین غریب خوار محزون

خراسان را که بی‌من حال تو چون؟

همیدونی چو من دیدم به نوروز؟

خبر بفرست اگر هستی همیدون

درختانت همی پوشند مبرم

[...]

باباطاهر

اگر دستم رسد بر چرخ گردون

از او پرسم که این چون است و آن چون

یکی را می‌دهی صد ناز و نعمت

یکی را نان جو آلوده در خون

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از باباطاهر
انوری

درآمد موکب عید همایون

که بر صاحب مبارک باد و میمون

سپهر مجد مجدالدین که شاهان

ز مجدش ملک را کردند قانون

عدو بندی که کلکش در دهاده

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه