شهابآسا نگاهم از سپهر دیده میتازد
تماشا در بساط عارضش شطرنج میبازد
الا شاهی که فرزینوَش رقیب کج به او همدم
مرا او بیگنه از راستی رخمات میسازد
همین بار غمش عمریست همچون فیل بر دوشم
به سوی او بود آیا که اسپ بخت من تازد؟!
مپرس آیین چشم ساحر آن شوخ ظالم را
که تاریک نگاهش عالمی در خاک اندازد
یم هر قطره اشکم اگر طوفاننما گردد
وگر نوح است از بیم سرشکم کشتی آغازد!
رود تا دامن خورشید دود آه عشاقان
فلک را تندر برقم عجب نبود که بگدازد
ز یمن مقدم آن شهسوار کشور خوبی
بساط صحن غیب را تا ابد با خویشتن نازد
ازین مشرق طلوع آرد شه اورنگ محبوبی
دم اندیشهات طغرل اگر چون صبح خمیازد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به وصف زیبایی و魅力 کسی به نام شاهمیرزا میپردازد که نگاهش همچون شهاب، تند و جذاب است. او احساس میکند که عشق به این شاه، بر زندگیاش سنگینی کرده و گویی مانند فیل بر دوشش سنگینی میکند. شاعر در عین حال از قدرت و تأثیر این عشق بر احساساتش و عواطف خود میگوید و بیان میکند که چشمان سایهوار او میتواند جهانی را نابود کند. در نهایت، شاعر به زیبایی و بزرگی این شاهمیرزا و تأثیر آن بر دنیای واقعی و غیبی اشاره دارد و امیدواری به ظهور او را بیان میکند.
هوش مصنوعی: نگاه من همچون شهابی از آسمان پرتاب میشود و در میان زیبایی چهرهاش مشغول تماشا هستم، گویی که در بازی شطرنج به دنبال پیروزیام.
هوش مصنوعی: ای پادشاهی که رقیب درغگوی توست، او همدم من است. بیگناهی و از صداقت چهرهات مرا خیره میکند.
هوش مصنوعی: این بار غم و اندوهی که بر دوش من سنگینی میکند، سالهاست که در زندگیام وجود دارد. آیا امکان دارد که شانس و بخت من مانند یک اسب تازه نفس به سمت او حرکت کند؟
هوش مصنوعی: نگو از خصوصیات چشم آن معشوقهی بازیگوش و ظالم، چرا که نگاه تاریکش میتواند جهانی را به خاکی تبدیل کند.
هوش مصنوعی: اگر هر قطره اشکم به طوفانی تبدیل شود و اگر نوح از ترس اشک من کشتی بسازد،###
هوش مصنوعی: رود تا دامن خورشید، دمی به آسمان برساند و درد و آه عاشقان، آسمان را مانند طوفانی پرشتاب برانگیزد. تعجبی ندارد که بر اثر این همه احساسات، آسمان به شدت تحت تاثیر قرار گیرد.
هوش مصنوعی: به خاطر ورود آن قهرمان بزرگ، نعمت و برکت در این دنیا همواره برپا خواهد بود و به همراه خود زیبایی و شکوه را به ارمغان میآورد.
هوش مصنوعی: از این سمت، خورشید محبوب را به نشانهای نشان میدهد که اگر فکر تو مانند صبح باشد، او همچون طغرل (پرندهای زیبا) بیدار میشود و سر خود را خم میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ستوده شاه شدادی که دولت زو سر افرازد
گزیده میر بهرامی که ملکت زو همی نازد
نبرده بوالحسن کاحسان ز گیتی باد دلش سازد
علی کز همت عالی بگردون بر همی تازد
هزاران خیل جنگی را بیک کوشش براندازد
[...]
سوار صبحدم هر روز کز مشرق برون تازد
سپر برگیرد و شمشیر و با من جنگ آغازد
به خون حنجرم خنجر بیالاید سحرگاهی
به قصد خون به بالین هنرمندی دگر تازد
از آن دونی که گردون راست اندر نام و در همت
[...]
تعالی الله چه حسنست این که چون برقع براندازد
اگرباشد دل از آهن که همچون موم بگدازد
همه خوبان به حسن خویش می نازند
چنان باشد که حسن او به روی خوب می نازد
بود رسم پری رویان که با دیوانگان سازند
[...]
چنین کان ترک عاشقکش به حسن خویش مینازد
سزد کز غایت حشمت به حال من نپردازد
به راهش خاکم ای دیده بزن بر آتشم آبی
که ترسم توسنش را ز آتش دل نعل بگدازد
عجب تند است رخش او که گردش درنمییابد
[...]
گر آن خورشید روزی بر سر من سایه اندازد
رقیبش همچو ابری آید و روزم سیه سازد
گرفتارم بدست نازنینی کز هوای خود
مرا چون زارتر بیند بخوبی بیشتر نازد
چنان خوبی که گر آیی میان مجلس خوبان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.