گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳۵

 

ای عاشق بیچاره شده زار به زر برگویی که نزد مرگ تو را حلقه به در بر
بندیش از آن روز که دم‌های شماریتو می‌زنی و وهم زنت شوی دگر بر
خود را تو سپر کن به قبول همه احکامزان پیش که تیر اجل آید به سپر بر
از آدمی ادراک و نظر باشد مقصودکای رحمت پیوسته به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳۶

 

ای رخت فکنده تو بر اومید و حذر برآخر نظری کن به نظربخش فکر بر
ای طالب و ای عاشق بنگر به طلب بخشبنگر به مؤثر تو چه چفسی به اثر بر
او می‌کشدت جانب صلح و طرف جنگگه صحبت یاران و گهی اوج سفر بر
در تو نگران او و تو را چشم چپ و راستاو با […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۸۳ - در مدح بهرامشاه

 

ای خنده زنان بوس تو بر تنگ شکر بروی طنز کنان نوش تو بر رنگ گهر بر
جان تو که باشد ز در خندهٔ او باشکز خنده شیرینت بخندد به شکر بر
بر مردمک دیدهٔ عشاق زنی گامهر گه که ملک وار خرامی به گذر بر
نظارگیان رخ زیبای تو بر راهافتاده چو زلف سیهت یک به دگر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰

 

ای سلسله مشک فکنده به قمر بر
خندیده لب پر شکر تو به شکر بر
چون قامت تو نیست سهی سرو خرامان
چون چهره تو نیست گل لعل به بر بر
تا تو کمری بستی باریک میان را
گویی که عیان بستی ویحک به خبر بر
مانا که رخم زرین کردی ز فراقت
کردی ز رخم طرف و نشاندی به کمر بر
چندان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۷ - در جواب قصیدهٔ حکیم سوزنی

 

آمد به برم دوش یکی ساده پسر بر

وز مشک فروهشته دو گیسو به قمر بر

گفتی‌که یکی زاغ بهشتیست دو زلفش

کافشانده بسی غالیه و مشک به پر بر

حوری بچه زایند زنان حبش و زنگ

آرند اگر نقش جمالش به فکر بر

خوی کرده رخش دیدم و گفتم که سرینش

ماند به یقین چون‌ گل نسرین به مطر بر

از صورت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

عنصری » قصاید » شمارهٔ ۳۶ - در مدح ابوالمظفر نصر بن ناصرالدین

 

نوروز فراز آمد و عیدش باثر بر
نز یکدیگر و هر دو زده یک بدگر بر
نوروز جهان پرور مانده ز دهاقین
دهقان جهان دیده ش پرورده ببر بر
آن زیور شاهانه که خورشید برو بست
آورد و همی خواهد بستن بشجر بر
بر گوهر او ابر مگر عاشق گشتست
کز دیده همی قطره چکاند بگهر بر
گوئی مگر از چشمۀ خضرست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عنصری
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۲۴۷

 

ای تازه‌ تر از برک گل تازه به بر بر
پرورده تو را خازن فردوس به بَر بر
عناب شکر بار تو هرگه‌ که بخندد
شاید که بخندند به عناب و شکر بر
در سیم حَجَر داری و بر ماه چلیپا
ماه تو به زیر اندر و سیمت به زبر بر
زین روی همه بوسه دهند ای بت مه‌روی
رهبان به چلیپا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی