ای لعل گرفته ز تکلم به گهر بر
وی کان نمک را ز تبسم به شکر بر
دارم چو دلت دوستر از جان و ندارم
آن بخت که چونت بکشم تنگ به بربر
هرگاه که بیروی تو در آینه دیدم
آیینه گرفتیم چو خورشید بهزر بر
در زمره عشاق پریشان سر و سامان
جز زلف ترا دست که داده به کمر بر؟
عشق تو ز افسون خرد باک ندارد
کس رد نکند تیر قضا را به سپر بر
وز سلسله سوختهبختان پریشان
جز خال که افتاد ترا سوخته در بر
سوی تو که دیدست که از شرم کشیدست
گلبرگ ترت را ز عرق ژاله به بربر
دریاست که پیچیده به هم قطره اشکم
طوفان که نهفته است به این دیده تر بر؟
گر شعله کشد دود ز آتشکده خیزد
این دوزخ پیچیده به طومار شرر بر
ویرانه ما مژده تعمیر عجب یافت
سیل است که افتاده به دیوار و به در بر
مردم پی نظاره نظر تا بگشایند
چیزی نتواند که درآید به بصر بر
من دیده بپوشم چو رخ خوب تو بینم
تا روی ترا خوب درآرم به نظر بر
ترسم که شوم آب اگر با تو درآیم
چون قطره شبنم به گل تازه و تر بر
آیینه ز دیدار تو گلهای عجب چید
گل بر سر گل ریخت به آغوش و به بربر
گردید سپهر دگری عرصه جان را
آهی که به یاد تو کشیدم به سحر بر
خورشید نوی شد به اثر کشور دل را
داغی که ز عشق تو نهادم به جگر بر
داغم که اثر در دل سخت تو ندارد
این ناله آغشته به خوناب اثر بر
غارت ز دو چشم تو فتادست به تاتار
شورش ز دو زلف تو فتادست به بربر
مژگان مرا وعده باران سرشک است
تا خط به رخ تست چو هاله به قمر بر
بر چهره زردم اثر سیلی غم بین
هرگز نزند کس به ازین سکه به زر بر
غمنامه عاشق به کبوتر نتوان داد
هرگز نسپردست کسی شعله به پر بر
عاشق ز کجا و سروسامان جدایی
پیچیدهام از درد تو خود را به سفر بر
اندیشه زلف تو به سودا کشد آخر
این دود مپیچاد کسی را به جگر بر
دل را به هوسهای پریشان نتوان داد
کشتی به ازین باد مخالف به حذر بر
بار دل ساحل نتوان بود ازین بیش
دانسته فکن زورق هستی به خطر بر
دام عجبی عیش به راه تو فکندست
گر مرد غمی جانی ازین ورطه به در بر
گردیده به کام دل خسرو لب شیرین
فرهاد دگر گو نزند سر به کمر بر
از تخت جم و تاج کیان خوشترم آید
هرجا کف خاکی که توان کرد به سر بر
خاکی که توان کرد به سر خاک حریم است
کز غیرت وی آب شود خون به گهر بر
خاک حرم روضه پاکی که ملایک
چون سرمه امید کشیدش به بصر بر
با حسرت خاک در آن غیرت فردوس
در روضه رضوان نتوان برد به سر بر
درگاه شهنشاه دو عالم که به رفعت
گردون نتواند که درآید به نظر بر
آن شاه قضا حکم که تمثال نظیرش
صورت ننمودست به مرآت قدر بر
شاهی که بود حاجت ملت به وجودش
چون ماده محتاج به تقویم صور بر
گر تخت شهنشاهی او درنظر آید
در زیر بود نه فلک و او به ز بربر
سلطان هدا شیر خدا شاه ولایت
کز انفس و آفاق به فضل و به هنر بر
مداح پیمبر چه در احوال و چه اقوال
ممدوح خداوند به آیات و سور بر
آن خیر خلایق که چو او بعد نبی نیست
یک مرد خدا در ملک و جن و بشر بر
در طینت شمشیر وی آن شعله نهانست
کش جان عدو هیمه فرستد به سقر بر
در نعل سبک سیر وی آن آب نهفتست
کش پیکر دشمن نکشد جز به جگر بر
آن شوخ پریچهره که آرام ندارد
تا تنگ کشد مردم چشمش به نظر بر
جز در صف هیجا نتوان دید غبارش
تا سرمه کند شاهد فتحش به بصر بر
هرجا که رود چشم ظفر بر اثر اوست
تا آنکه چو معشوق کشد تنگ به بربر
از کوفتن آهن نعلش بدر آید
در سنگ اگر خصم کند جا چو شرر بر
در کر و فر حمله او پای که دارد؟
گر کوه بود خصم که آید به کمر بر
من سرعت سیرش نتوانم که نگارم
از بسکه درآید ز رقم خامه به سر بر
بر جاده مسطر رقم حرف شتابش
چون برق نماید ز رگ ابر گذر بر
با تیغ دو سر یکسره آفاق بگیرد
عالم همه گر تیغ و سنانست و سپر بر
از خار بن کفر رگ و ریشه برآرد
بالفرض اگر ریشه دواند به حجر بر
گر بانگ زند بر ازل از دور نهیبش
جز با ابدش دست نبینی به کمر بر
با حمله او کوه چه باشد که نبندد
کس سلسله موی به کوه و به کمر بر
گر رستم دستان و اگر سام نریمان
باشند پر کاهی و صرصر به گذر بر
اسلام قوی بازو از آن شد که نگه داشت
این بیضه به یک قبضه شمشیر دوسر بر
این جلوه که در دست در خیبر ازو دید
مشکل که به کف جلوه کند جرم سپر بر
داماد و پسر عم و برادر بجز او کیست
سالار رسل را به کمالات و هنر بر
بر جای نبی او ننشیند که نشیند!
لایق نبود مسند خور جز به قمر بر
ذاتی که پسر عم نبی بود و برادر
نه ملک به نفسیت وی بسته کمر بر
پیش از همه گردیده به اسلام مشرف
بیش از همه در جنب کمالات بشر بر
هم خویشی و هم پیشی و بیشی به کمالات
با آنهمه منصوص به قرآن و خبر بر
کس را به چنین ذات تقدم رسد آخر؟
لعنت به ابوبکر و به عثمان و عمر بر
شاها تویی آن سرور عالم که دو عالم
در عرصه جاهت چو به دریاست شمر بر
گر عقل به پیمودن جاه تو برآید
بر کنگره عرش بماند به سفر بر
بال و پر اندیشه بسوزد چو بپرد
بر اوج جلال تو به پرواز نظر بر
نقش پی پرآبله جویای درت را
پروین صفت افتاد به هر راهگذر بر
عشاق درت ناز بر افلاک فروشند
با اینهمه افتادگی از دور قمر بر
این رتبه به خورشید برابر ننماید
کی زردی رخسار فروشند به زر بر؟
با بندگیت از ستم چرخ چه نالم
از جور رقیبان نتوان شد به حذر بر
عمریست که از فیض تو فیاض جهانم
زآنگونه که لعل و گهر از تابش خور بر
من بنده آن بنده که مولاش تو باشی
من خاک در آن کو که سگت راست گذر بر
قنبر نبرد صرفه ز من روز قیامت
سیراب کجا؟ تشنه کجا؟ ناله خبر بر
فرقی نکند مهر ترا کس ز وجودم
چون شیر که آمیخته باشد به شکر بر
با آنکه تنکتر بود از آینهام دل
مهر تو در او هست چو نقشی به حجر بر
چشمم ز فراق درت افتد چو به دریا
گویی که مگر بحر فتادست به بربر
تا مجمع ممکن بری از نفع و ضرر نیست
تا مرجع موجود به خیرست و به شر بر
بدخواه ترا خیر به شر باد مبدل
خواهان تو جز نفع نبیند ز ضرر بر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر، که از مجموعه شعرهای عاشقانه و فلسفی ایرانی است، به توصیف عشق و زیبایی میپردازد. شاعر با زبان استعاری و مجازی، زیبایی محبوبش را با اشیاء قیمتی مانند لعل و گهر مقایسه میکند و عشق را به عنوان نیرویی پر قدرت و فراتر از عقل توصیف میکند. او به تصویرسازی لحظاتی از درد جدایی و شوق وصال میپردازد و از سختیهایی که در عشق تحمل میکند، با زبان دلنشین و شاعرانه سخن میگوید.
شاعر احساسات خود را نسبت به معشوق، غم از دوری او، و شوق نزدیک شدن به او منتقل میکند. او از اینکه چگونه عشق او زندگیاش را تحت تأثیر قرار داده و او را به خود مشغول کرده، میگوید. در نهایت، شاعر به ستایش از فضایل محبوب و مقام والای وی میپردازد و عشق به او را نه تنها به عنوان یک احساس بلکه به عنوان یک باور و تسلیم در برابر عظمت او بیان میکند.
هوش مصنوعی: ای لعل (گوهرت) که به خاطر سخن نگفتن، مانند مروارید در دریاست، بر چهرهات شفافیت و نور وجود دارد که مانند نمک به خاطر لبخندت شیرین و خوشمزه شده است.
هوش مصنوعی: من تو را بیشتر از جانم دوست دارم، اما بختی ندارم که مانند تو به سادگی به خودم نزدیکت کنم.
هوش مصنوعی: هر بار که تصویر تو را در آینه میبینم، انگار که آینه مانند خورشید درخشان شده است.
هوش مصنوعی: در میان عاشقان که همگی به حال پریشان و بیسامان هستند، تنها کسی که به کمر او زلفی داده است، کیست؟
هوش مصنوعی: عشق تو فراتر از حائلی است که عقل میتواند ایجاد کند، هیچکس نمیتواند در برابر قضا و قدر تو را محافظت کند.
هوش مصنوعی: از بین افرادی که بدبخت و پریشان هستند، تنها یک نشانه باقی مانده که آن هم خطی است که بر چهره تو افتاده و بیانگر سوختگی و درد در دل توست.
هوش مصنوعی: کسی به سمت تو آمده که دیده گلبرگ زیبایت از شرم، با قطرات شبنم خیس شده است.
هوش مصنوعی: چشمانم پر از اشک است و این اشکها مانند دریا به هم پیوستهاند، گویی در این نگاه تر، طوفانی نهفته است.
هوش مصنوعی: اگر شعلهای از آتش بلند شود، دود به وجود میآید و این دوزخ که به صورت پیچیدهای در آمده، از شررها و جرقهها نمایان میشود.
هوش مصنوعی: ویرانهٔ ما خبر از تعمیر و بازسازی داده که سیلی به دیوار و درهای آن افتاده است.
هوش مصنوعی: مردم به دنبال تماشای حقیقت و درک موضوعاتی هستند که هیچ چیز دیگری نمیتواند به دیدهها و بینشهای آنها راه پیدا کند.
هوش مصنوعی: من چشمانم را میبندم تا بتوانم زیبایی تو را بهتر ببینم و چهرهات را در ذهنم زیباتر مجسم کنم.
هوش مصنوعی: میترسم که اگر با تو ارتباط برقرار کنم، مانند قطره شبنمی شوم که به گل تازه و تر میافتد.
هوش مصنوعی: آیینه به خاطر دیدن تو گلهای شگفتانگیزی را جمعآوری کرد. گلها بر روی یکدیگر ریختند و در آغوش یکدیگر قرار گرفتند.
هوش مصنوعی: آسمان به شکلی دیگر به دور من میچرخد، در حالی که در سحرگاه، آهی به یاد تو کشیدم.
هوش مصنوعی: خورشید جدیدی طلوع کرده که نشاندهنده داغی عمیق در دل من است؛ این داغی که ناشی از عشق توست و در درونم حس میشود.
هوش مصنوعی: درد و رنج من به اندازهای است که در دل سنگی تو هیچ تأثیری نمیگذارد. این نالهای که من دارم، به خاطر شدت غم و اندوه من است و بیفایده به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: درباره زیبایی چشمها و موهای تو سخن میگوید. به گونهای که زیبایی چشمانت مانند هجوم تاتارها و زیبایی زلفهایت مانند شورش بربرها، قدرت و تأثیری بسیار قوی بر دل و جان من دارد.
هوش مصنوعی: چشمان تو وعدهی بارانی از اشک را میدهند. تا وقتی که خط بر روی صورتت مانند هالهای در دور قمر باشد.
هوش مصنوعی: بر چهره زرد من نشانهای از غم دیده میشود و هیچکس نمیتواند به اندازه این احساس تلخ بر من تاثیر بگذارد.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند غم عاشق را به کبوتر بسپارد، زیرا هیچکس شعله عشق را به پر خودش نخواهد داد.
هوش مصنوعی: عاشق از کجا آمدهام و چقدر گرفتار جدایی هستم، که به خاطر درد تو خودم را به سفر میزنم.
هوش مصنوعی: افکار و توجه به زلف زیبای تو به سرنوشتی غمانگیز خواهد انجامید. این دود غم و اندوه به دل کسی نمیرسد، پس بهتر است که این موضوع را بکار نبری.
هوش مصنوعی: دل را به خواستههای آشفته نباید سپرد. بهتر است از این باد مخالف و ناخواسته دوری کنیم.
هوش مصنوعی: دل را نمیتوان بیش از این بر ساحل آرامش نگه داشت، پس به یاد داشته باش که قایق زندگی در خطر است.
هوش مصنوعی: چشمانداز شادی و خوشی به دام عجیبی گرفتار شده است. اگر کسی غمگین باشد، باید از این بحران نجات پیدا کند.
هوش مصنوعی: خسرو با دل خوش و شاداب در کنار فرهاد، از شیرینی لبهای او لذت میبرد و دیگر به سر و کله زدن با مشکلات و دردسرها نمیپردازد.
هوش مصنوعی: هرجایی که بتوانم خاک را به سر بزنم، برایم از تخت پادشاهان و تاجهای سلطنتی بهتر و عزیزتر است.
هوش مصنوعی: خاکی که به سر یک محل مقدس مینشیند، به خاطر غیرت و محبت آن مکان، آبهایش را به خون تبدیل میکند و به اوج احترام و ارزش میرسد.
هوش مصنوعی: خاک حرم، یعنی خاک مقدس آن مکان، به گونهای است که فرشتگان با دیدن آن، شوق و امید دارند و انگار آن را مانند سرمه زیبا و دلنشین به چشمان خود میزنند.
هوش مصنوعی: شخصی با حسرت از این موضوع میگوید که نمیتواند با احساساتی مانند غیرت و شرافت به بهشت برود و از نعمتهای آن بهرهمند شود. در واقع، او اشاره دارد که نمیتواند با رفتارهای ناشایست یا احساسات منفی، به بالاترین مقامها و خوبیها دست یابد.
هوش مصنوعی: درگاه پادشاهی که برتر از تمام عالمها است و هیچ چیزی نمیتواند به عظمت او برسد، به قدری بلند و والا است که هیچ یک از پدیدهها نمیتوانند حتی به دیدن آن نائل شوند.
هوش مصنوعی: تقدیر و سرنوشت، فرمانی صادر کرده است که هیچ تصویری مشابه او در آینه قدرت نشان داده نشده است.
هوش مصنوعی: شاهی که وجودش برای مردم ضروری است، مانند زنی است که به شکل و فرم حاملگی نیاز دارد.
هوش مصنوعی: اگر تخت و سلطنت شاهانه او در نظر بیاید، در واقع زیر آن قرار دارد و نه در آسمان، و او به خاطر مقامش از بربر بالاتر است.
هوش مصنوعی: سلطان هدا، که به عنوان شیر خدا و شاه زمین و زمان شناخته میشود، از درون و بیرون، با فضل و هنر خود برتری دارد.
هوش مصنوعی: مداح پیامبر، چه در وصف حال او و چه در بیان سخنانش، مورد ستایش خداوند است و این ستایش در آیات و سورهها مشهود است.
هوش مصنوعی: در بین تمام انسانها و موجودات، هیچ کس مانند او که بعد از پیامبر آمده، خیر و نیکی ندارد. او یک انسان الهی است که به جز خود او، هیچ کس چنین ویژگیهایی در میان انسانها و جنیان ندارد.
هوش مصنوعی: در ذات شمشیر او شعلهای پنهان وجود دارد که به جان دشمنانش، آتش و عذاب میفرستد.
هوش مصنوعی: در نعل سبک او، آب پنهان است که فقط میتواند دشمن را از طریق جگرش از بین ببرد.
هوش مصنوعی: آن دختر زیبا و بازیگوش که همیشه بیقرار است، وقتی که به آرامی به نگاه مردم میدمد، دلها را به تنگ میآورد.
هوش مصنوعی: تنها در صف جنگ میتوان غبار تلاشش را دید، تا جایی که زیباییاش میتواند به چشمها بزند و آنان را مسحور کند.
هوش مصنوعی: هر جا که نگاه پیروزی برود، اثر آن را میتوان دید، تا زمانی که معشوق مانند کشیدن تنگافزار به دل ببرد.
هوش مصنوعی: اگر کسی تلاش و کوشش بسیار کند، مانند آهنی که در کوره گداخته میشود و در سنگ به شکل نعل در میآید، هر چند که دشمنی و مانعی وجود داشته باشد، میتواند به هدف خودش دست یابد.
هوش مصنوعی: وقتی که قدرت و شجاعت او به اوج میرسد، چه کسی میتواند در برابرش بایستد؟ حتی اگر دشمن مثل کوه محکمی باشد، او میتواند با شجاعت و ارادهاش آن را به راحتی پایین بیاورد.
هوش مصنوعی: من نمیتوانم به اندازهای که محبوبم در حرکت است، سرعت او را توصیف کنم؛ زیرا زیباییاش آنقدر خارقالعاده است که قلم در توصیف او عاجز میماند.
هوش مصنوعی: بر روی جادهای صاف و روشن، سرعتی به مانند برق، از درون ابرها نمایان میشود.
هوش مصنوعی: با یک تیغ دو لبه، تمام عالم را تحت تأثیر قرار میدهد، حتی اگر همه چیز سلاح و محافظ هم باشد.
هوش مصنوعی: اگر خارهایی که از زمین کفر میرویند، فرض کنیم که ریشهشان به سنگها نفوذ کند و از آنجا رشد کنند، باز هم نمیتوانند به شکوفه و ثمر برسند.
هوش مصنوعی: اگر در ابتدای آفرینش، صدای بلندی به گوش برسد، جز از دستان ابدیاش هیچ نشانی نخواهی دید.
هوش مصنوعی: اگر او بخواهد با حملهاش، کوه هم قادر نخواهد بود در برابرش مقاومت کند و هیچکس نمیتواند در برابرش زنجیری را به دور کوه یا به کمرش ببندد.
هوش مصنوعی: حتی اگر رستم دستان و سام نریمان باشند، در برابر طوفان و مشکلات کوچک و بیاهمیت به نظر میرسند.
هوش مصنوعی: اسلام به قدرت و قوت خود ادامه داد زیرا توانست با یک شمشیر دو سر، از این مروارید گرانبها حفاظت کند.
هوش مصنوعی: این تصویر که در دستش در خیبر مشاهده شد، به سختی میتوانست به شکل جلوهای زیبا در کف سپر نمایان شود.
هوش مصنوعی: داماد، پسر عمو و برادر، غیر از او کیست که به اندازه سالار پیامبران در کمالات و هنر برجسته باشد؟
هوش مصنوعی: نمیتواند کسی به جای نبی بنشیند، زیرا این مقام فقط شایستهی کسی است که همچون خورشید درخشان باشد.
هوش مصنوعی: فردی که پسر عمو و برادر نبی بود، به خاطر ویژگی های خاص خود، مانند یک ملک در وجودش نهفته بود و به همین دلیل کمربند قدرت را بر خود بسته بود.
هوش مصنوعی: قبل از همه، به اسلام روی آورد و در میان تمام صفات و کمالات انسانی، در جایگاه بالایی قرار گرفت.
هوش مصنوعی: هم نسبی و هم پیشی و برتری در کمالات، با وجود تمامی دستورات واضحی که در قرآن و روایتها آمده است.
هوش مصنوعی: آیا کسی میتواند به چنین مقام والایی برسد؟ نفرین بر ابوبکر و عثمان و عمر!
هوش مصنوعی: ای شاه، تو سرور جهانی و در جایگاه تو، دو عالم همچون دریا هستند.
هوش مصنوعی: اگر عقل بتواند به سوی مقام و موقعیت تو حرکت کند، در آن صورت در بلندترین جایگاه عالم یعنی عرش خواهد ماند و به سفر نخواهد رفت.
هوش مصنوعی: در اینجا به این معناست که وقتی فکر و اندیشه به اوج افتخار و شکوه تو پرواز میکند، باید در آتش عشق و محبت بسوزد. به عبارتی، اوج و بلندی اندیشه و احساس، نیازمند فداکاری و از خودگذشتگی است.
هوش مصنوعی: در هر کوی و برزنی، نشانهای از تو دیده میشود و بهخاطر زیباییات، هر رهگذری به سوی تو جذب میشود.
هوش مصنوعی: عاشقها به خاطر زیباییهای تو، از شدت شوق و محبت به آسمانها التماس میکنند، در حالی که تو با تمام بزرگواری و تواضعات، به دور از این قمر زیبایی!
هوش مصنوعی: این مقام و جایگاه به نور خورشید نمیرسد، زیرا زردی و رنگ پریدگی چهره به هیچ عنوان نمیتواند با طلا برابری کند.
هوش مصنوعی: من از دست ظلم روزگار شکایت نخواهم کرد، زیرا نمیتوان از دشمنان و رقیبان خود دوری کرد.
هوش مصنوعی: مدتی طولانی است که به برکت وجود تو، زندگیام مانند جواهر و مروارید به خاطر نور خورشید روشن و درخشان شده است.
هوش مصنوعی: من خدمتگزار کسی هستم که تو مولای او هستی و من آنقدر پایین هستم که حتی میخواهم خاک آنجا باشم که سگ تو به سلامت از آن عبور کند.
هوش مصنوعی: قنبر در روز قیامت چطور میتواند بیتوجه به من، از اوضاع من بگذرد؟ من که تشنهام و ناله میکنم، باید خبر او را چگونه بشنوم؟
هوش مصنوعی: مهم نیست که عشق تو چگونه در وجودم جای دارد، مثل این است که شیر با شکر مخلوط شده باشد.
هوش مصنوعی: اگرچه وجود من از آینه نازکتر و ظریفتر است، اما دل من مملو از محبت توست، مانند نقش و اثری که بر سنگ باقی مانده است.
هوش مصنوعی: چشمم به خاطر دوری از در تو، چنان احساس میکند که انگار دریا به شدت خروشان و متلاطم شده است.
هوش مصنوعی: تا زمانی که جمع ممکنات از نفع و ضرر خالی نباشد، تا وقتی که مرجع وجودی به خیر و شر بر میگردد.
هوش مصنوعی: بدخواهان تو همواره به دنبال آسیب به تو هستند و نمیتوانند هیچ نفعی برای تو در نظر بگیرند، آنان تنها به ضرر تو میاندیشند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نوروز فراز آمد و عیدش باثر بر
نز یکدیگر و هر دو زده یک بدگر بر
نوروز جهان پرور مانده ز دهاقین
دهقان جهان دیده ش پرورده ببر بر
آن زیور شاهانه که خورشید برو بست
[...]
ای سلسله مشک فکنده به قمر بر
خندیده لب پر شکر تو به شکر بر
چون قامت تو نیست سهی سرو خرامان
چون چهره تو نیست گل لعل به بر بر
تا تو کمری بستی باریک میان را
[...]
ای تازه تر از برک گل تازه به بر بر
پرورده تو را خازن فردوس به بَر بر
عناب شکر بار تو هرگه که بخندد
شاید که بخندند به عناب و شکر بر
در سیم حَجَر داری و بر ماه چلیپا
[...]
ای خنده زنان بوس تو بر تنگ شکر بر
وی طنز کنان نوش تو بر رنگ گهر بر
جان تو که باشد ز در خندهٔ او باش
کز خنده شیرینت بخندد به شکر بر
بر مردمک دیدهٔ عشاق زنی گام
[...]
ای تازه تر از ترب و سفاناج ببربر
پرورده ترا غوری و غرچه بذکر بر
بر نیم بروت تو هر آنکه که بخندم
یک شهر بخندند بر آن نیم دگر بر
در خرزه چون سنگ دو پاره زده ای چنگ
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.