بی دوست ز بس خاک فشاندیم به سر بر
صد چشمه روانست بدان راهگذار بر
غلتانی اشکم بود از حسرت دیدار
آبی ست نگاهم که بپیچد به گهر بر
از گریه من تا چه سرایند ظریفان
زین خنده که دارم به تمنای اثر بر
امید که خال رخ شیرین شود آخر
چشمی که سیه ساخته خسرو به شکر بر
از خلد و سقر تا چه دهد دوست که دارم
عیشی به خیال اندر و داغی به جگر بر
بالد به خود آن مایه که در باغ نگنجد
سروی که کشندش به تمنای تو در بر
عمری که به سودای تو گنجینه غم بود
اینک به تو دادیم تو در عیش به سر بر
جان می دهم از رشک به شمشیر چه حاجت
سرپنجه به دامن زن و دامن به کمر بر
مطرب به غزلخوانی و غالب به سماع است
ساقی می و آلات می از حلقه به در بر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از حسرت و longing (دلتنگی) شاعر نسبت به دوست بیان میکند. شاعر احساس میکند که زندگیاش بدون دوست، خاک و بیفایده است و اشک او از حسرت دیدار محبوب سرازیر میشود. او به زیبایی نگاه محبوب و امید به دیدن دوبارهاش اشاره میکند و آرزو دارد که این زیبایی، شادی را به زندگیاش بازگرداند. شاعر به شدت تحت تاثیر احساساتش است و عمرش را در آرزوی دوست گذرانده و اکنون خواستار سرور و شادی است. در نهایت، شاعر از اوضاع خود در میان می و معشوقه سخن میگوید و بهنوعی در جستجوی عشق و زیبایی است.
هوش مصنوعی: بدون دوست، ما به اندازهای غم و اندوه به دل داریم که گویی خاک بر سر خود میپاشیم؛ اما آن سوی این اندوه و در مسیر زندگی، چشمهها و منابع شادی و امید به وفور وجود دارد.
هوش مصنوعی: چشمانم از اندوه بیدیدار سرازیر است و اشکهایم مانند رود جاری میشوند. نگاهم به دریاهای دور دست میپیچد و میخواهد به مرواریدی برسد.
هوش مصنوعی: از اشکهای من چه مینویسند هنرمندان، در حالی که من از روی خواهش و آرزو به خاطر اثر این خندهام راغب هستم.
هوش مصنوعی: امید دارم که در نهایت، آن لکه زیبا بر چهرهام به درخشش و شیرینی تبدیل شود، چون چشمی که به رنگ سیاه درآمده، از خوبی و شیرینیِ دلبر است.
هوش مصنوعی: از بهشت و جهنم تا چه چیزی به من میدهد که عشقام به او باعث خوشحالی در خیال و درد در دل من شده است.
هوش مصنوعی: به خود میگوید آن چیزی که در باغ جا نمیشود، همانند سروی است که برای رسیدن به تو در آغوش تو کشیده شده است.
هوش مصنوعی: عمری که به خاطر تو پر از اندوه و غم بود، حالا آن را به تو تقدیم کردیم تا در خوشی و شادی زندگی کنی.
هوش مصنوعی: من به خاطر حسادت جانم را میدهم، چه نیازی به سلاح و قدرت دارم، وقتی عشق و زیبایی به من چنین تسلطی دارد؟
هوش مصنوعی: در اینجا سخن از یک جمع شاد و سرزنده است که در آن یک مطرب مشغول خواندن غزل و غالب در حال رقص و سماع است. ساقی نیز با خوشحالی مشغول پخش کردن می و وسایل نوشیدنی به مهمانان حاضر در جمع است. این لحظه نشاندهندهی اوج شادی و سرخوشی در کنار دوستان است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نوروز فراز آمد و عیدش باثر بر
نز یکدیگر و هر دو زده یک بدگر بر
نوروز جهان پرور مانده ز دهاقین
دهقان جهان دیده ش پرورده ببر بر
آن زیور شاهانه که خورشید برو بست
[...]
ای سلسله مشک فکنده به قمر بر
خندیده لب پر شکر تو به شکر بر
چون قامت تو نیست سهی سرو خرامان
چون چهره تو نیست گل لعل به بر بر
تا تو کمری بستی باریک میان را
[...]
ای تازه تر از برک گل تازه به بر بر
پرورده تو را خازن فردوس به بَر بر
عناب شکر بار تو هرگه که بخندد
شاید که بخندند به عناب و شکر بر
در سیم حَجَر داری و بر ماه چلیپا
[...]
ای خنده زنان بوس تو بر تنگ شکر بر
وی طنز کنان نوش تو بر رنگ گهر بر
جان تو که باشد ز در خندهٔ او باش
کز خنده شیرینت بخندد به شکر بر
بر مردمک دیدهٔ عشاق زنی گام
[...]
ای تازه تر از ترب و سفاناج ببربر
پرورده ترا غوری و غرچه بذکر بر
بر نیم بروت تو هر آنکه که بخندم
یک شهر بخندند بر آن نیم دگر بر
در خرزه چون سنگ دو پاره زده ای چنگ
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.