گنجور

 
غالب دهلوی

بی دوست ز بس خاک فشاندیم به سر بر

صد چشمه روانست بدان راهگذار بر

غلتانی اشکم بود از حسرت دیدار

آبی ست نگاهم که بپیچد به گهر بر

از گریه من تا چه سرایند ظریفان

زین خنده که دارم به تمنای اثر بر

امید که خال رخ شیرین شود آخر

چشمی که سیه ساخته خسرو به شکر بر

از خلد و سقر تا چه دهد دوست که دارم

عیشی به خیال اندر و داغی به جگر بر

بالد به خود آن مایه که در باغ نگنجد

سروی که کشندش به تمنای تو در بر

عمری که به سودای تو گنجینه غم بود

اینک به تو دادیم تو در عیش به سر بر

جان می دهم از رشک به شمشیر چه حاجت

سرپنجه به دامن زن و دامن به کمر بر

مطرب به غزلخوانی و غالب به سماع است

ساقی می و آلات می از حلقه به در بر

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عنصری

نوروز فراز آمد و عیدش باثر بر

نز یکدیگر و هر دو زده یک بدگر بر

نوروز جهان پرور مانده ز دهاقین

دهقان جهان دیده ش پرورده ببر بر

آن زیور شاهانه که خورشید برو بست

[...]

مسعود سعد سلمان

ای سلسله مشک فکنده به قمر بر

خندیده لب پر شکر تو به شکر بر

چون قامت تو نیست سهی سرو خرامان

چون چهره تو نیست گل لعل به بر بر

تا تو کمری بستی باریک میان را

[...]

امیر معزی

ای تازه‌ تر از برک گل تازه به بر بر

پرورده تو را خازن فردوس به بَر بر

عناب شکر بار تو هرگه‌ که بخندد

شاید که بخندند به عناب و شکر بر

در سیم حَجَر داری و بر ماه چلیپا

[...]

سنایی

ای خنده زنان بوس تو بر تنگ شکر بر

وی طنز کنان نوش تو بر رنگ گهر بر

جان تو که باشد ز در خندهٔ او باش

کز خنده شیرینت بخندد به شکر بر

بر مردمک دیدهٔ عشاق زنی گام

[...]

سوزنی سمرقندی

ای تازه تر از ترب و سفاناج ببربر

پرورده ترا غوری و غرچه بذکر بر

بر نیم بروت تو هر آنکه که بخندم

یک شهر بخندند بر آن نیم دگر بر

در خرزه چون سنگ دو پاره زده ای چنگ

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه