گنجور

شمارهٔ ۱۰

 
مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای سلسله مشک فکنده به قمر بر

خندیده لب پر شکر تو به شکر بر

چون قامت تو نیست سهی سرو خرامان

چون چهره تو نیست گل لعل به بر بر

تا تو کمری بستی باریک میان را

گویی که عیان بستی ویحک به خبر بر

مانا که رخم زرین کردی ز فراقت

کردی ز رخم طرف و نشاندی به کمر بر

چندان غم و اندوه فراز آمده در دل

کاندوده شده انده و غم یک بدگر بر

دل شد سپر جان ز نهیب مژه تو

تا چون مژه زخمی زند آخر به جگر بر

جان و تن بیچاره درمانده نمانند

گر زخم جگردوز تو آمد به جگر بر

تا هجر نشسته ست به نزدیک تو ساکن

این وصل سراسیمه بماند دست به در بر

بر تو گذرم روی بتابی همی از من

گویی که ندیدی تو مرا جز به گذر بر

من بر تو همی هر چه کنم دست نیابم

ای رشک قمر دست که باید به قمر بر

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.