گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۵

 

به خوان لذت دنیاگزند بسیار است

ترنجبینی اگر هست بر سر خار است

به باد رفتهٔ ذوق فضولییم همه

سر هوا طلبیها حباب دستار است

عنان وحشت مجنون ماکه می‌گیرد

ز فرق تا به قدم‌گردباد چین‌دار است

به پاس راحت دل این‌قدر زمینگیریم

خیال آبله ضبط عنان رفتار است

به محفلی‌که دل احیای معرفت دارد

لب خموش چراغ مزار اظهار است

غم تحیرحسن قبول باید […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۹

 

تا تشنه به خون، نرگس مستانه ی یار است
اندیشهٔ شیرینی جان، خواب و خمار است
در عشق حلال است مرا چاشنی شور
زخمم نمکستان شکر خندهٔ یار است
از قحط سخن سنج به لب مهر خموشی است
زین مرده دلان خامه ی امنا شمع مزار است
بر هم نزنم چشم به شبهای جدایی
صد شیشه ز پرگالهٔ دل بر مژه بار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی