خیزید و می آرید که هنگام بهار است
رخسار عروسان چمن همچو نگار است
آن شاخ که بُد عور، کنون مُلحَمپوش است
و آن دشت که بُد ساده، کنون سرّ عذار است
در دامن گلزار، صبا مدخنهسوز است
در چهره نیلوفر، حوض آینهدار است
گل باز قباپوش شد و لاله کُلَهدار
این چیست؟ همه خلعت سلطان بهار است
مرد از می صافی ننشیند به چنین وقت
هر سر که ز جام هوسی، جفت خماراست
خرم دل آن کس که دلی دارد و یاری
بیچاره اثیر است که بس بی دل و یار است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیباییهای بهار و عناصر طبیعی آن اشاره میکند. او به شوق و نشاط فصل بهار پرداخته و میگوید که چهرههای زیبای عروسهای چمن و گلها همچون نگار هستند. شاعر همچنین به تغییرات طبیعت اشاره میکند؛ از شاخها و دشتها گرفته تا جلوههای مختلف گلها. او تأکید میکند که در چنین زمان خوشی و رونق، باید از می و شادی بهره برد و انسانها نباید در گوشهگیری بمانند. در نهایت، شاعر به خوشحالی کسی که دل و یار دارد اشاره میکند و ناگفته میماند که چه سرنوشتی برای کسانی که از عشق و دوستی بیبهرهاند، خواهد بود.
هوش مصنوعی: بلند شوید و نوشیدنی بیاورید، زیرا زمان بهار است. چهره عروسان باغ مانند نقش و نگار زیباست.
هوش مصنوعی: شاخهای که قبلاً آسیبدیده و بیزیبایی بود، حالا با زیبایی پوشیده شده است و دشت که زمانی ساده و بیزینت بود، اکنون به راز زیبایی چهره تبدیل شده است.
هوش مصنوعی: در باغ گل، نسیم خوشبو همچون آتشسوزی به مشام میرسد و در چهره نیلوفر، حوضی وجود دارد که مانند آینه منعکسکننده زیبایی است.
هوش مصنوعی: گل به تازگی شکوفا شده و لاله هم در حال زیبا شدن است. این تغییرات نشانی است از زیباییهای بهار و همهی این جلوهها نماد سرزندگی و زیبایی فصل بهار است.
هوش مصنوعی: مردان واقعی در زمانهای سخت و دون، به نوشیدنی پاک و باکیفیت روی نمیآورند، چرا که هر که از عشق و شوق بیمار باشد، سرنوشتش به حالت مستی و خماری میانجامد.
هوش مصنوعی: شادی و خوشحالی از آن کسی است که دلش پر از محبت و دوست داشتن باشد، چرا که فردی بیچاره و تنهاست که بدون محبت و یاری دیگران زندگی میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هنگام گل و لاله و ایام بهار است
عالم چون رخ خوبان پر نقش و نگار است
نرگس به چمن در صنمی سبز لباس است
سوسن به صف اندر پسری سیمعذار است
ما را هوس صحبت جان پرور یار است
ور نه غرض از باده نه مستی نه خمار است
آتش نفسان قیمت میخانه شناسند
افسرده دلان را به خرابات چه کار است
نی را که نوا از لب یارست به هر حال
[...]
از عکس تنت جیب قبا آینه زار است
پیراهن از اندام تو لبریز بهار است
دایم دم صبح است در اقلیم محبت
آیینه دلان را به شب و روز چه کار است
کرد از ستم آباد شب هجر خلاصم
[...]
اکنون که ز پیریم به عینک سر و کار است
پیوسته دو چشمم به تماشای تو چار است
در دیدهٔ عالی نظران چرخ و کواکب
دودی است که آمیخته با مشت شرار است
در راه تو آنرا که به دریا دل خود داد
[...]
به خوان لذت دنیا گزند بسیار است
ترنجبینی اگر هست بر سر خار است
به باد رفتهٔ ذوق فضولییم همه
سر هوا طلبیها حباب دستار است
عنان وحشت مجنون ما که میگیرد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.