گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳۲

 

ای دشمن عقل و جان شیریننور موسی و طور سینین
ای دوست که زهره نیست جان راتا از تو نشان دهد به تعیین
ای هر چه بگویم و نویسمبرخوانده نانبشته پیشین
ای آنک طبیب دردهاییبی قرص بنفشه و فسنتین
ای باعث رزق مستمندانبی قوصره و جوال و خرجین
هر ذوق که غیر حضرت توستنوش تین است و نیش تنین
دو پاره […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۱

 

ای روی تو آفتاب کونینابروی تو طاق قاب قوسین
بر روی جهان ندیده چشمینقدی روشن چو چشم تو عین
جز چشمهٔ کوثر لب تویک چشمه ندید چشم بحرین
دیدم کمر تو را ز هر سویمویی آمد میانش مابین
چون تو گهری ز کان جانیجان به که کنم نه کان به میتین
می‌رفت دلم به غرق تا بوکاز لعل تو یک […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۱

 

جاوید زی ای تو جان شیرینهرگز دل تو مباد غمگین
از راه وفا گسسته ای دلبر اسب جفا نهاده ای زین
عاشق‌ترم ای پسر ز خسرونیکوتری ای پسر ز شیرین
عاشق خوانند مرا و بی دلزیبا خوانند ترا و شیرین
آنم من و صد هزار چندانآنی تو و صد هزار چندین
عشاق چو روی تو ببینندو آن خال سیاه و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۵

 

مر جان مرا روان مسکیندانی که چه کرد دوش تلقین؟
گفتا چو ستور چند خسپیبندیش یکی ز روز پیشین
بنگر که چه کرده‌ای به حاصلزین خوردن شور و تلخ و شیرین؟
بسیار شمرد بر تو گردونآذارو دی و تموز و تشرین
بنگر که چو شنبلید گشته استآن لالهٔ آب‌دار رنگین
وان عارض چون حریر چینیگشته است به فام زرد و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ناصرخسرو
 

خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۶

 

ای لعل تو پرده‌دار پروینوای زلف تو سایبان نسرین
چشم تو ز نیم زهر غمزهخون کرد هزار جان شیرین
صد عیسی دردمند را بیشدر سایهٔ زلف کرده بالین
از چشم بد ایمنی که دارددندان و لب تو شکل یاسین
آهسته‌تر ای سوار چالاکبر دیدهٔ ما متاز چندین
حقی که نه از وفاست بگذارراهی که نه از صفاست مگزین
آن کز تف […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

کسایی » دیوان اشعار » نوروز

 

نوروز و جهان چون بت نو آیین
از لاله ، همه کوه بسته آذین


متن کامل شعر را ببینید ...

کسایی