گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۴۸

 

فریاد ز یار خشم کردهسوگند به خشم و کینه خورده
برهم زده خانه را و ما راحمال گرفته رخت برده
بر دل قفلی گران نهادهاو رفته کلید را سپرده
ای بی‌تو حیات تلخ گشتهای بی‌تو چراغ عیش مرده
ای بی‌تو شراب درد گشتهای بی‌تو سماع‌ها فسرده
ای سرخ و سپید بی‌تو ماندممن زرد و شبم سیاه چرده
ای عشق تو پرده‌ها […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۵۴

 

ای بی تو حیات‌ها فسردهوی بی‌تو سماع مرده مرده
ما بر در عشق حلقه کوبانتو قفل زده کلید برده
هر آتش زنده از دم توسترحم آر بر این دم شمرده
خامیم بیا بسوز ما رادر آتش عشق همچو خرده
چون موسی شیر کس نگیریمبا شیر توایم خوی کرده
در پرده مباش ای چو دیدهخوش نیست به پیش دیده پرده
کم گوی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۷۸

 

ساقی میِ شوق ناک در ده
بر سرکش و ده به دست و سر ده
نقل از لب یار خوش تر آید
از پسته ی خویشتن شکر ده
جانی ز دهان جام بستان
بوسی به لبِ پیاله بر ده
بر دستِ گریز پای نه جام
عذرش منیوش تا به سر ده
ور پاک بخورد و جرعه نگذاشت
در حال بدو یکی دگر ده
ور مست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری