گنجور

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷۳

 

پوشیدن نظر ز جهان عین حکمت است
قطع نظر ز خلق کمال بصیرت است
چشمی که باز کردن آن به ز (بستن است)
در عالم مشاهده آن چشم عبرت است
چشم صفا مدار ز گردون ( )
کاین آسیا همیشه پر از گرد کلفت است
بینایی نظر به مقامی نمی رسد
دارالامان مردم آگاه، حیرت است
بی پاس شرع، وضع جهان مستقیم نیست
قانون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۶۸

 

باد بهار سلسله جنبان صحبت است
موج شراب دام پریزاد عشرت است
هر شاخ گل که خم شود از باد نوبهار
بی چشم زخم، صیقل زنگ کدورت است
هر نرگسی به حال ز پا اوفتادگان
از روی لطف، گوشه چشم مروت است
هر برگ لاله ای لب لعلی است خونچکان
هر شبنمی ستاره صبح سعادت است
از جوش لاله هر رگ سنگی به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷۰

 

بیداری سیاه دلان عین غفلت است
خوابی که نیست از سر غفلت، عبادت است
از زهد خشک بر دل زاهد غبار نیست
تابوت بهر مرده دلان مهد راحت است
شرط طواف کعبه دل، بی بضاعتی است
گر شرط طوف کعبه گل، استطاعت است
آبی که داد زندگی جاودان به خضر
در قبضه تصرف تیغ شهادت است
شیطان پا برجاست شود هر چه عادتی
بیچاره […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷۲

 

هشیار زیستن نه ز قانون حکمت است
در کارخانه ای که نظامش به غفلت است
این کنج عزلتی که گرفته است شیخ شهر
در چشم اهل دید کمینگاه شهرت است
بند از دهان کیسه گشودن، نه از زبان
ای خواجه در طریقه ما شکر نعمت است
سوداگرست هر که دهد زر به آبروی
آن کس که بی سؤال دهد اهل همت است
دشت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴

 

زان آستان که قبلهٔ ارباب دولت استمحرومی من از عدم قابلیت است
چشم ز عین بی‌بصری مانده بی‌نصیبزان خاک در گه سرمهٔ اهل بصیرت است
رویم که نیست بر کف پایش به صد نیازاز انفعال بر سر زانوی خجلت است
دوشم که نیست غاشیه کش در کاب توآزرده از گرانی بار مذلت است
دستم که نیست پیش تو بر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۵

 

چشم و چراغ شرع که ذات منورت
از پای تا به سر همه عین سعادت است
قاضی هفت کشور پیروزه رنگ را
از بندگی تو نظر استفادت است
فعل تو سال و مه همه خیرست و مردمی
قول تو روز و شب همه درس وافادت است
مختل شدست حال دعاگوی دولتت
وین اختلال روز به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۲

 

گل‌کردن هوس ز دل صاف تهمت است

موج و حباب چشمهٔ آیینه حیرت است

ما را که بستن مژه باشد دلیل هوش

چشم‌گشاده آینهٔ خواب غفلت است

این است اگر حقیقت اسباب اعتبار

نگذشتنت ز هستی موهوم همت است

زبن عبرتی ‌که زندگیش نام‌ کرده‌اند

تا سر به زیر خاک ندزدی خجالت است

بر دوش عمر چندکشی محمل امل

ای بیخبر شرر چقدر رام […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

عرفی شیرازی » غزلها » غزل شمارهٔ ۴۵

 

آنی که پای تا به سرت عجب طاعت است
شب زنده داریت بتر از خواب غفلت است
خواهی به کعبه رو کن و خواهی یه سومنات
دل بد مکن که شش جهت از بهر طاعت است
بیرون بود حلاوت و تلخی و مدح و ذم
رد و قبول با همه از روی عادت است
احباب را سلام و دعایی ضرور نیست
[…]


متن کامل شعر را ببینید ...

عرفی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۰

 

بر من چرا وساوس شیطان به قوت است
زیرا که عقل در رهر عشاق علت است
گر بر تو نیست ظاهر و روشن نمی شود
تعیین این مقاسمه از بدو فطرت است
گرچه عنایت از طرف اکتساب نیست
توفیق اکتساب به وجه عطافت است
هم راه هر که شد نظر التفات حق
او را شبان تیره به مشعل چه حاجت است
آری […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری