گنجور

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۱

 

دوش آمد و ز مسجدم اندر کران کشیدمویم گرفت و در صف دردی کشان کشید
مستم بکرد و گرد جهانم به تک بتاختتا نفس خوار خواری هر خاکدان کشید
هر جزو من مشاهده تیغی دگر بخوردهر عضو من معاینه کوهی گران کشید
گفتار خویش بگذر اگر می‌توان گذشتیعنی بلای من کش اگر می‌توان کشید
گفتم هزار جان گرامی فدای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۹۴ - قصیده

 

ایام خط فتنه به فرق جهان کشیدلن‌تفلحوا به ناصیهٔ انس و جان کشید
دل‌ها به نیل رنگ‌رزان درکشید از آنکغم داغ گازرانه بر اهل جهان کشید
بر بوی یک نفس که همه ناتوانی استای مه چه گویی این همه محنت توان کشید
هربار غم که در بنهٔ غیب سفته بوددست قضا به بنگه آخر زمان کشید
آزاده غرق غصه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۸۵

 

روزی میان بادیه بر لشکر عجمدست عرب چو غمزهٔ ترکان سنان کشید
دیوان میغ رنگ سنان‌کش چو آفتابکز نوک نیزه‌شان سرکیوان زیان کشید
میغ از هوا به یاری آ میغ چهرگانآمد ز برق نیزهٔ آتش فشان کشید
ما عاجز دو میغ که بر دامن فلکقوس قزح علامتی از پرنیان کشید
من در کمان نظاره که ناگه برید بختچون آب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸

 

هر کس که دید روی تو آهی ز جان کشیدهر دل که شد اسیر تو دست از جهان کشید
هر خون که ریختی تو به محشر نشد حسابپنداشتم حساب تو را می‌توان کشید
دیشب به یاد قد تو از دل کشیده‌امآهی که انتقام من از آسمان کشید
آن را که چرخ داد به کف سر خط امانخود را […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۴۶

 

باز آن شکار دوست، ز ابرو کمان کشید
دل صید کرده تیر مژه سوی جان کشید
گفتم به مغز شست غمت، باورم نداشت
مغزم به تیزی مژه از استخوان کشید
دل دوش می پرید که من مرغ زیرکم
آمد، به دام زلف خودش موکشان کشید
بتوان کشید تافتگی های زلف او
لیکن چو تیر غمزه زند چون توان کشید
بالا کشید زلف و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۹

 

دلبر چه زود خط برخ دلستان کشید
خطی چنان لطیف بمامی توان کشید
نقاش صنع صورت خوب تو مینگاشت
چون نقش بست خط نو چست و روان کشید
مونی که در سر قلم نقش بند بود
نقش دهان ننگ تو گونی بد آن کشید
چشمت چه خوش کشید به ابرو کمان حسن
بیمار بود طرفه چگونه کمان کشید
بر پای ناز کن ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی