گنجور

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶

 

در خانه شحنه خفته و دزدان بکوی و بامره دیو لاخ و قافله بی مقصد و مرام
گر عاقلی، چرا بردت توسن هویور مردمی، چگونه شدستی به دیو رام
کس را نماند از تک این خنگ بادپایپا در رکاب و سر به تن و دست در لگام
در خانه گر که هیچ نداری شگفت نیستکالات میبرند و تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۰

 

هر شب نماز شام بود شادیم تمامکاید رسول دوست هلا نزد ما خرام
خورشید هر کسی که شب آید فرو رودخورشید ما برآید هر شب نماز شام
روز فراق رفت و برآمد شب وصالای روز منقطع شو و ای شب علی الدوام
ای دوست تا تو باشی اندوه کی بودتا جان بود به تن تو خداوند و من […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۸

 

این روزگار بی‌خطر و کار بی‌نظاموام است بر تو گر خبرت هست، وام، وام
بر تو موکلند بدین وام روز و شببایدت باز داد به ناکام یا به کام
دل بر تمام توختن وام سخت کنبا این دو وام‌دار تو را کی رود کلام؟
اندر جهان تهی‌تر ازان نیست خانه‌ایکز وام کرد مرد درو فرش و اوستام
شوم است […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ناصرخسرو
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۳۵ - در مرثیهٔ شیخ الاسلام عمدة الدین محمد بن اسعد طوسی نیشابوری شافعی معروف به حفده

 

آن پیر ما که صبح لقائی است خضر نامهر صبح بوی چشمهٔ خضر آیدش ز کام
با برتریش گوهر جمشید پست پستبا پختگیش جوهر خورشید خام خام
تنها روی ز صومعه‌داران شهر قدسگه گه کند به زاویهٔ خاکیان مقام
آنجا بود سجادهٔ خاصش به دست راستوینجا به دست چپ بودش تکیه‌گاه عام
بوده زمین خانقهش بام آسمانبیرون ازین سراچه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۰

 

مست از درم درآمد دوش آن مه تمامدربر گرفته چنگ و به کف برنهاده جام
بر روز روشن از شب تیره فکنده بندوز مشک سوده بر گل سوری نهاده دام
آهنگ پست کرده به صوت حزین خویششکر همی فشانده ز یاقوت لعل‌فام
گفتی که لعل ناب و عقیق گداخته استدرجام او ز عکس رخ او شراب خام
بنشست بر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۰۳

 

می خواستم که روزه گشایم نماز شام
سر بر زد آفتاب جهانسوز من ز بام
با قامتی که سرو سهی گر ببندش
یک پا ستاده تا به قیامت کند قیام
برداشت پرده از رخ و چون روز عرضه کرد
بر من نماز صبح به وقت نماز شام
کردم سلام و سر بنهادم به روی خاک
هر چند سجده سهو بود از پی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲۷ - در ستایش از اهل پارس و ستایش بعضی از آنها

 

ای رخش ره‌نورد من ای اسب تیزگام

تا چند بند آخوری آخر برون خرام

کاه خسان چه می‌خوری ای رخش ره‌نورد

بار خران چه می‌بری ای اسب تیزگام

هرگز نبوده آب تو از منهل خسان

هرگز نبوده‌ کاه تو از آخور لئام

ده ماه شد که خوی‌ گرفتی به نای و نوش

وندر طویله خوردی و خفتی علی‌الدوام

هر شام داده‌ کاه و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

باباافضل کاشانی » قصاید » قصیدۀ شمارهٔ ۳

 

آن مایه بزرگی و آن قبلهٔ انام
آن از کرم نشان و هنر زو گرفته نام
صدر جهان، سلالهٔ اقبال، فخر دین
کان هنر، جهان کرم، مفخر انام
فرمود اشارتی، که مر آن را به طوع و قهر
جز انقیاد روی نبینند، خاص و عام
فرمود تا ز اهل هنر، هر که در سخن
داده است روزگار ورا مایه‌ای تمام
از گفته‌های خویش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

باباافضل کاشانی
 

رشیدالدین وطواط » قصاید » شمارهٔ ۱۴۴ - در مدح امام حسام الدین ابو حفص عمربن عبدالعزیز بن مازه بخاری

 

ای از کمال جاه تو ایام را نظام
وی از وفور علم تو اسلام را قوام
هستی حسام دین و ندیدست روزگار
در قمع شرک و نصرة دین چون یک حسام
سلطان اهل علمی و اندر معسکرت
فرش مفخرت ز معالی زند خیام
هم وقف گشته بر تو ز صدیق صدق و زهد
هم ارث مانده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۳۰۷

 

منت خدای را که برون آمد از غمام
بدری که هست پیشرو دودهٔ نظام
صدری که هست خادم پایش سر کفات
میری‌ که هست عاشق دستش لب‌ کرام
شایسته زین ملت وبایسته فخر مُلک
فرخنده نصر دولت ابوالفتح بن نظام
دستور زاده‌ای که به اقبال و مکرمت
چون واسطه ز عقده همی تابد از انام
ظاهرترست از آنکه کسی گویدش کجاست
پیداترست زانکه کسی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

امیر معزی » غزلیات » شمارهٔ ۲۸

 

ای داده روی خوب تو خورشید را نظام
ای‌گشته عالمی به سر زلف تو غلام
بر ماه لاله داری و بر لاله سلسله
هرگز که دید سلسله بر مه ز عود خام
در زیر سایهٔ سر زلفین عارضت
کالْبَدْر فی‌الرّیٰاحین والشّمس فی‌الغَمام
ای روی تو چو لاله و قد تو همچو سرو
وی خال تو چو دانه و زلف تو همچو دام
روی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۶۸۶

 

ای زنگیان زلف ترا شاه چین غلام
آئینه دار حاجب رویت به تمام
شد روشنم که منزل سرو است جویبار
کز چشم من نمی رود آن سرو خوش خرام
دل انتظار وعده وصل تو میکشد
مسکین دل شکسته که دارد خیال خام
جانم به لب رسید چو زلف تو بگذرد
آید به لب هر آینه چون بگذرد ز کام
چشمم چو دید روی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

صامت بروجردی » کتاب المناجات با قاضی الحاجات » شمارهٔ ۱ - کتاب المناجات با قاضی الحاجات

 

ای پرده پوش معصیت عاصیان تمام
بر درگه تو دیده امید خاص و عام
کار تو عفو بخشش و انعام روز و شب
شغل تو فضل و رحمت و اکرام صبح و شام
جز معصیت نکرده و خواهم ز تو بهشت
ای خاک بر سر من و این آرزوی خام
یا ساترالعیوب و یا غافرالذنوب
یا خالق العباد و یا باعث […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صامت بروجردی