شمارهٔ ۱۳۵ - در مرثیهٔ شیخ الاسلام عمدة الدین محمد بن اسعد طوسی نیشابوری شافعی معروف به حفده
آن پیر ما که صبح لقائی است خضر نام
هر صبح بوی چشمهٔ خضر آیدش ز کام
با برتریش گوهر جمشید پست پست
با پختگیش جوهر خورشید خام خام
تنها روی ز صومعهداران شهر قدس
گه گه کند به زاویهٔ خاکیان مقام
آنجا بود سجادهٔ خاصش به دست راست
وینجا به دست چپ بودش تکیهگاه عام
بوده زمین خانقهش بام آسمان
بیرون ازین سراچه که هست آسمانش نام
چون پای در کند ز سر صفهٔ صفا
سر بر کند به حلقهٔ اصحاف کهف شام
سازد وضو به مسجد اقصی به آب چشم
شکر وضو کند به در مسجد الحرام
آب محیط را ز کرامات کرده پل
بگذشته ز آتشین پل این طاق آب فام
هر شب قبای مشرقی صبح را فلک
نور از کلاه مغربی او برد به وام
پی کور شبروی است نه ره جسته و نه زاد
سرمست بختیاست نه می دیده و نه جام
شبرو که دید ساخته نور مبین چراغ؟
بختی که دید یافته حبل المتین زمام
ننموده رخ به آینه گردان مهر و ماه
نسپرده دل به بوقلمون باف صبح و شام
تقطیع او و ازرق گردون ز یک شعار
تسبیح او و عقد ثریا ز یک نظام
پر دل چو جوز هندی و مغزش همه خرد
خوش دم چو مشک چینی و حرفش همه کلام
عنقاست مور ریزه خور سفرهٔ سخاش
چونان که مور ریزهٔ عنقاست زال سام
چون زال پیرزاده به طفلی و عاقبت
در حلق دیو خام چو رستم فکند خام
پوشد لباس خاکی ما را ردای نور
خاکی لباس کوته و نوری رداش تام
دلقش هزار میخی چرخ و به جیب چاک
باز افکنش ز نور و فراویزش از ظلام
گاهی کبودپوش چو خاک است و همچو خاک
گنجور رایگان و لگذ خستهٔ عوام
گاهی سفیدپوش چو آب است و همچو آب
شوریده ومسلسل و تازان ز هر عظام
گاه از همه برهنهتر آید چو آفتاب
پوشد برهنگان را چون آفتاب بام
او بود نقطه حرف الف دال میم را
کامد چهل صباح و چهل اصل و یک قیام
زو دید آن نماز که قائم بود الف
راکع بماند دال و تشهد نمود لام
گاهی براق چار ملک را لگام گیر
گاهی به دیو هفت سری برکند لگام
با آب کار تیغ و چون تیغ از غذای نفس
صوفی کار آبکن از خون انتقام
در بند عشق شاهد و هم عشق شاهدش
عشقی چو قیس عامری و عروهٔ حزام
در صورتی که دیده جمالش صور نگار
زو شاهدی گرفته و رفته ره ملام
در آینه عنایت صیقل شناخته
زو قبله کرده و شده سرمست و مستهام
چون نوح پیر عشق و ز طوفان مهلکات
ایمن به کوه کشتی و خرم ز سام و حام
ریزان ز دیده اشک طرب چون درخت رز
کز آتش نشاط شود آبش از مسام
در وجد و حال همچو حمام است چرخ زن
بر دیده نام عشق رقم کرده چون حمام
گردد فلک ز حیرت حالش زمین نشین
گردد زمین ز سرعت رقصش فلک خرام
پیری که پیر هفت زیبدش مرید
میری که میر هشت جنان شایدش غلام
آمد مسیحوار به بیمار پرس من
کازرده دید جان من از غصهٔ لام
کاین آبنوس و عاج شب و روز و روز و شب
چون عاج و آبنوس شکافد دل کرام
من دست بر جبین ز سر درد چون جنین
کارد ز عجز روی به دیوار پشت مام
من چفته چنگ و گم شده سر نای و چون رباب
خالی خزینه از درم و کاسه از طعام
در مطبخ فلک که دو نان است گرم و سرد
غم به نوالهٔ من و خون جگر ادام
غم مرد را غذاست چو فارغ شد از جهان
خون تیغ راحلی است چو بیرون شد از نیام
او کز درم درآمد و دندان سپید کرد
پوشید بام را سر دندانش نور فام
سردابه دید حجره فرو رفت یک دو پی
کرسی نهاده دید برآمد سه چار گام
بنشست و خطبه کرد به فصل الخطاب و گفت
گر مشکلیت هست سؤالات کن تمام
سربسته همچو فندق اشارت همی شنو
میپرس پوست کنده چو بادام کان کدام
گفتم به پایگاه ملایک توان رسید؟
گفتا توان اگر نشود دیو پایدام
گفتم گلوی دیو طبیعت توان برید؟
گفتا توان اگر ز شریعت کنی حسام
گفتم هوا به مرکب خاکی توان گذشت؟
گفتا توان اگر به ریاضت کنیش رام
گفتم کلید گنج معراف توان شناخت؟
گفتا توان اگر نشود نفس اسیر کام
گفتم ز وادی بشریت توان گذشت؟
گفتا توان اگر نبود مرکبت جمام
گفتم ز شاه هفت تنان دم توان شنید؟
گفتا توان اگر نشدی شاه شاهقام
خاقانیا به سوک پسر داشتی کبود
بر سوک شاه شرع سیه پوش بر دوام
کارواح سبز پوش سیهجامهاند پاک
بر مرگ زادهٔ حفده خواجهٔ همام
شیخ الائمه عمدهٔ دین قدوهٔ هدی
صدر الشریعه حجت حق مفتی انام
او کعبهٔ علوم و کف و کلک و مجلسش
بودند زمزم و حجر الاسود و مقام
او و همه جهان مثل زمزم و خلاب
او و همه سران حجر الاسود و رخام
زمزم نمای بود به مدحش زبان من
تا کرده بودم از حجر الاسود استلام
زان بوحنیفه مرتبت شافعی بیان
چون مصر و کوفه بود نشابور ز احترام
پس چون رکاب او ز نشابور در رسید
تبریز شد هزار نشابور ز احتشام
تب ریزهای بدعت تبریز برگرفت
تبریز شد ز رتبت او روضة السلام
من خاک خاک او که ز تبریز کوفه ساخت
خاکی است کاندر او اسد الله کند کنام
از همتش اتابک و سلطان حیات یافت
کو داشت هر دو را به پناه یک اهتمام
چون او برفت اتابک و سلطان ز پس برفت
این شمس در کسوف شد، آن بدر در غمام
او رفت و سینهها شده بیمار لایعاد
او خفت و فتنهها دشه بیدار لاینام
بر تربتش که تبت و چین شد چو بگذری
از بوی نافه عطسهٔ مشکین زند مشام
چون سیب نخل بند بریزد به سوک او
زرین ترنج فلکهٔ این نیل گون خیام
ز انفاس عمدة الدین در شرق و غرب بود
با امت استقامت و با ملت انتظام
ملت چو عقد نظمه الصدر فانتظم
امت چو شاخ قومه الشیخ فاستقام
جاهش ز دهر چون مه عید از صف نجوم
ذاتش ز خلق چون شب قدر از مه صیام
او بود صد جوینی و غرالی اینت غبن
کاندر جهان به کندریی بودنی نظام
آن ریسمان فروش که از آسمان سروش
کردی به ریسمان اشاراتش اعتصام
وان قفلگر که بود کلید سرای علم
کردید چو حلقه بر در فرمانش التزام
یحیی صفات بود چو یاسین و خصم اوست
من ینکر المهیمن آن یحیی العظام
خصمش به مستی آمد از ابلیس هم چنان که
یاجوج بود نطفهٔ آدم به احتلام
گر ناقصی ندید کمالش عجب مدار
کز مشک بینصیب بود مغز با زکام
بودی قوام شرع و به پیری ز مرگ تاج
با داغ و درد زیست در این دهر ناقوام
آری به داغ و دردسرانند نامزد
اینک پلنگ در برص و شیر در جذام
خورشید شاه انجم و هم خانهٔ مسیح
مصروع و تب زده است و سها ایمن از سقام
چون خواجه شد چه نور و چه ظلمت قرین دهر
چون روح شد چه نوش و چه حنظل نصیب کام
بیمقتدای ملت نه کلک و نه کتاب
بیشهسوار زابل نه رخش و نه ستام
او سورهٔ حقایق و من کمتر آیتش
زانم به نامه آیت حق کرده بود نام
حرز فرشتگان چپ و راست میکنم
این نامه را که داشت ز مشک ختن ختام
این نامه بر سر دو جهان حجت من است
کو نامه نیست عروهٔ وثقی است لا انفصام
این نامه هفت عضو مرا هفت هیکل است
کایمن کند ز هول سباع و شر هوام
آیم به حشر نامهٔ او بسته بر جبین
گرد من از نظارهٔ آن نامه ازدحام
تا وصف او تمیمهٔ من شد بجنب من
تمتام ناتمام سخن بود بو تمام
وصفش مطهر است چو قرآن که خواندنش
بر پاک تن حلال بود بر جنب حرام
بیاو سخن نرانم وکی پرورد سخن
حسان پس از رسول و فرزدق پس از هشام
خود بر دلم جراحت مرگ رشید بود
از مرگ خواجه رفت جراحت ز التیام
گر صد رشید داشتمی کردمی فداش
آن روز کامدش ز رسول اجل پیام
گر زهر جان گزای فراقش دلم بسوخت
پازهر خواهم از همم سید همام
اقضی القضاة حجة الاسلام زین دین
کاثار مجد او چو ابد باد مستدام
سیف الحق افضلابن محمد که طالعش
دارد خلافة الحق در موضع سهام
حق در حقش دعای من از صدق بشنواد
من نامرادی دلش از دهر مشنوام
دار السلام اهل هدی باد صدر او
ز ایزد بر او تحیت و از عرشیان سلام
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن به توصیف یک پیر و عارف بزرگ میپردازد که ویژگیها و کرامات او را بیان میکند. او همراه با نام خضر، به عنوان شخصیتی الهی مورد احترام قرار میگیرد. در این شعر، بسیاری از جنبههای روحانی و عرفانی او توصیف میشود؛ مانند سجدههایش، وضو گرفتنش با اشک چشم، و مقامش بالای آسمانها.
شاعر از ویژگیهای غیرمعمول او صحبت میکند، از جمله اینکه او مانند آفتاب برهنه میدرخشد و به زمین و آسمان تأثیر میگذارد. او به عنوان کسی که عشق را میفهمد و با آن زندگی میکند، معرفی میشود. همچنین او به عنوان منبع علوم و دانش، و نامدار در دین و دانش، همواره مورد احترام و تقدیر قرار دارد.
علاوه بر ویژگیهای فردی، متن به نقش او در الهام بخشیدن به دیگران و تأثیرگذاری بر محیط پیرامونش نیز اشاره دارد. در نهایت، شاعر با عشق و فراق اطرافیانش از وی جدا میشود و او را به عنوان الگوی خود معرفی میکند و دعای خیر برایش میطلبد.
هوش مصنوعی: آن شخص سالخوردهای که صبحها به دیدار ما میآید، همچون خضر معروف است و هر صبح بوی چشمهٔ حیات را از نوشیدن احساس میکند.
هوش مصنوعی: با نسبت به برتری و ارزش بالای گوهر جمشید، جوهر خورشید در حالت خام و ناپخته به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که گاهی اوقات کسی که از مقام و موقعیت بالایی برخوردار است، به شکل مختصر و گذرا به میان مردم عادی میآید و با آنها ارتباط برقرار میکند. این شخص ممکن است در مکانی مقدس و سرشار از روحانیت زندگی کند، اما گاهی به زندگی ساده و خاکی مردم نیز توجهی نشان میدهد.
هوش مصنوعی: در آنجا سجاده مخصوص او در دست راستش بود و در اینجا تکیهگاه عمومی او در دست چپش قرار داشت.
هوش مصنوعی: زمین، منزلت و مکانی است که به نوعی همچون خانقاهی به حساب میآید و آسمان بر فراز آن به مثابهی سقفی قرار دارد. این آسمان، نام مشخصی دارد و فراتر از این مکان است.
هوش مصنوعی: وقتی که از جایی که آرامش و صفا دارد قدم برمیداری، سر خود را به حلقهای میسپاری که پر از گشایش و نور است.
هوش مصنوعی: با اشکهای شکر به وضو میآید، به مسجد اقصی، و در دروازه مسجد الحرام وضو میگیرد.
هوش مصنوعی: آب، به لطف و رحمت خود، محیط را تغییر داده و یک پل ساخته است. این پل، بر روی آبی به رنگ آتشین و تابناک قرار دارد.
هوش مصنوعی: هر شب، صبح به کمر لباس مشرقی میپوشد و آسمان، نور را از کلاه مغربی او به امانت میگیرد.
هوش مصنوعی: این بیت به معنای این است که شخصی که در تاریکی و بدون راهنمایی حرکت میکند، نه به راهی مشخص رسیده و نه از خوشبختی واقعی بهرهمند شده است. او در جهانی سرشار از نادانی و بیخبری، در جستجوی لذتها و شادیهایی است که به آنها دسترسی ندارد.
هوش مصنوعی: آیا کسی که در شب قدم میزند، چراغ روشنی را نمیبیند؟ و آیا بختی که به ایمنی و استحکام دست یافته، از راهی مطمئن و امن عبور نمیکند؟
هوش مصنوعی: او روی خود را به آینه نشان نداده و دلش را به آدم های چاپلوس و سطحینگر سپرده است.
هوش مصنوعی: این بیت توصیف زیبایی از نظم و هماهنگی در جهان را بیان میکند. آسمان و عناصر آن، همچون ستارهها و دیگر پدیدهها، همه به یک نشانه و الگو مرتبط هستند. به طور کلی، این مفهوم به وجود یک نظام و ساختار بزرگ در کیهان اشاره دارد که هر کدام از اجزا به درستی و زیبایی در کنار یکدیگر کار میکنند.
هوش مصنوعی: دلش بزرگ و پر انرژی است مانند گردو هندی، و ذهنش سرشار از خرد و دانش است. نفسش خوشبو و دلپذیر مثل مشک چینی است و سخنانش پر از حکمت و زیبایی است.
هوش مصنوعی: عنقا چنان است که در سفرهٔ خود نازکنواز را به راحتی میپذیرد، همانند اینکه مورچهای به دور عنقا میچرخد و از crumbs او استفاده میکند.
هوش مصنوعی: زال که در آغاز زندگی اش نوزادی بود، در نهایت در مبارزه با دیو زخم خورده و ناتوان میشود، همانطور که رستم نیز در برخی از نبردهایش به سختی میافتد.
هوش مصنوعی: این شعر به تصویر کشیدن فضایی است که در آن، انسان با زلالیت و روشنیای که در وجودش نهفته، میتواند بر لباس خاکی و مادیاش غلبه کند. به عبارت دیگر، روح و نور درونی او با وجود مادیات و محدودیتهای دنیوی، همچنان درخشان و شگفتانگیز باقی میماند. وجود نورانی انسان بر هر نوع لباس و قید و بندی غلبه میکند و نشاندهنده حقیقت عمیقتری از وجود اوست.
هوش مصنوعی: لباس او مانند دلقی است پر از نقش و نگار، که در جیبش درخشش نور را سرشار میکند و از تاریکی را به جلو میآورد.
هوش مصنوعی: گاهی کسانی که لباس کبود بر تن دارند، مانند خاک هستند و همچون خاک، ارزش و گنجینهای دارند که مردم عادی و فرهیختگان نمیتوانند آن را درک کنند.
هوش مصنوعی: گاهی شخصی با لباس سفید، همچون آب، آرام و روان است و همزمان به مانند آبی که در حال اضطراب و تلاطم است، حرکت میکند و از هر استخوانی، تازگی و سرزندگی به نمایش میگذارد.
هوش مصنوعی: گاه پیش میآید که کسی در ظاهر خود را عریانتر از همه نشان میدهد، اما مانند آفتاب که برهنگان را میپوشاند و رغبت زندگی را به آنها میبخشد، در حقیقت آن شخص نیز دارای عمق و معنای پنهانی است که دیگران را تحت تأثیر قرار میدهد.
هوش مصنوعی: او نقطهی آغاز حروف الفبا است، که پس از چهل صبح و چهل اصل، به پاخاست و ظهور کرد.
هوش مصنوعی: نماز را که ایستاده بود دید، در حالی که الف را به رکوع رفته و دال هنوز در حال رکوع مانده و لام هم در حالت تشهد بود.
هوش مصنوعی: گاه ممکن است شخصی با قدرت و زیبایی بسیار، تسلط بر چهار سرزمین را به دست آورد و گاه ممکن است که فردی با دلیری و شجاعت، بر موجودی ترسناک و پرقدرت فائق آید.
هوش مصنوعی: آب در اینجا نماد زندگی و تغذیه است، همانطور که تیغ به عنوان نماد قدرت و قاطعیت عمل میکند. در این بیت، اشاره شده که مانند تیغ که برای قوی شدن به مواد غذایی نیاز دارد، صوفی نیز باید از خون انتقام که به نوعی نشانه آلودگی و خشونت است، فاصله بگیرد و به جای آن از آب که نمایانگر پاکی و زندگی است، بهره ببرد. به عبارت دیگر، باید از چیزهای زشت و انتقامجویانه دوری کند و به سوی صفا و طراوت حرکت کند.
هوش مصنوعی: در دام عشق همسری هست که عشقی شبیه به عشق قیس عامری و عروه حزام دارد.
هوش مصنوعی: اگر دیدهام زیبایی او را، که به خاطر آن از صورتها نشانهای گرفته و در مسیر عیبجویی رفتهام.
هوش مصنوعی: در آینه لطف و محبت، خود را بهتر میبینم و با دیدن آن، به سمت تو گرایش پیدا کرده و سرشار از شادی و شگفتی میشوم.
هوش مصنوعی: مانند نوح که در سالخوردگی عشق، در برابر طوفانهای سخت و خطرناک محفوظ است، در کوه کشتیای روی آب مینهد و از جمله خوشبختیها و آرامشهای فرزندان سام و حام بهرهمند میشود.
هوش مصنوعی: اشکهای شادمانی مانند قطرات باران از چشمانش میچکد، درست مثل درخت رز که بر اثر شعلههای شادی، آبش به طور ناگهانی جاری میشود.
هوش مصنوعی: در حالتی سرشار از شادی و شور، مانند حمامی در حال چرخیدن، چرخش زمان بر چشمان من نشان عشق را حک کرده است، همانطور که در حمامها نقش و نگارهایی وجود دارد.
هوش مصنوعی: وقتی فلک از حالت حیرت او به چرخش درمیآید، زمین نیز تحت تاثیر سرعت حرکتش به تلو تلو میافتد.
هوش مصنوعی: پیرمردی که هفت سال از عمرش میگذرد، شایسته پیروانی است، و جوانی که هشت ساله است، نیز به مقام بندگی بهشت میرسد.
هوش مصنوعی: مسیحوار به سراغ بیمار آمده است و از او میپرسد که چرا جان من به خاطر غم و اندوه آزرده شده است.
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و تنوع روز و شب اشاره میکند و میگوید که این دو زمان با وجود تفاوتهایی که دارند، میتوانند به گونهای زیبا و شگفتانگیز با یکدیگر ترکیب شوند. مانند ترکیب دو ماده ارزشمند، یعنی عاج و آبنوس، که هر یک زیبایی خاص خود را دارند. این مفهوم به ما یادآوری میکند که زندگی پر از تضادها و زیباییهایی است که میتوانند قلب انسان را تحت تأثیر قرار دهند.
هوش مصنوعی: من به دلیل درد شدید، دستم را به پیشانیام گذاشتهام و مانند جنینی که در حال زایمان است، به دیوار تکیه میزنم و از ناتوانی به اندازهای ناراحتم که کارد را به دست گرفتهام.
هوش مصنوعی: من دچار ناامیدی و عذابی است که همچون سازهایی بیصدا و خالی از محتوا شدهام. دستم خالی است و چیزی برای ارائه ندارم، مانند محفظهای که هیچ غذایی در آن نیست.
هوش مصنوعی: در آسمان، در جایی که زندگی و مرگ در کنار هم قرار دارند، غم و اندوه از نان سرد و گرم برای من، مانند لقمهای پر از درد و خون است.
هوش مصنوعی: غم برای مرد مانند غذایی است که او را nourished میکند. وقتی از دنیا آزاد میشود، مانند خون تیزی است که از غلاف خارج میشود.
هوش مصنوعی: او از در خارج شد و دندانهای سفیدش را نمایان کرد، و بر بام خانهاش نوری درخشان مانند دندانش تابید.
هوش مصنوعی: سردابی را دید که در آن اتاقکی وجود داشت و پس از چند قدمی که پیش رفت، متوجه شد که پایههایی را بر زمین گذاشتهاند.
هوش مصنوعی: او نشست و سخنرانی کرد و گفت اگر سوالی دارید، بپرسید تا همه مشکلاتتان حل شود.
هوش مصنوعی: به آرامی و بهطوری غیرمستقیم سخن بگو، مانند فندوقی که به صورت بسته است. به گوش بسپار و بپرس که وقتی پوست بادام را جدا کردهاند، چه چیزی باقیمانده و آن چیست.
هوش مصنوعی: گفتم آیا میتوان به مقام فرشتگان رسید؟ گفت اگر دیوانگی وجود نداشته باشد، میتوان به این مقام دست یافت.
هوش مصنوعی: گفتم آیا میتوان گلوی دیو طبیعت را برید؟ جواب داد که اگر با اصول و قوانین دینی همراه شوی، میتوانی این کار را انجام دهی.
هوش مصنوعی: گفتم آیا میتوان با جسم خاکی به آسمانها رسید؟ پاسخ داد: بله، اگر سرسختی و تمرین کنی، میتوانی به آرامش و تسلط برسی.
هوش مصنوعی: گفتم آیا میتوان به راز و گنج معنوی دست یافت؟ او جواب داد: بله، اما اگر نفس انسان تسلیم هوسها نشود.
هوش مصنوعی: گفتم آیا میشود از محدودیتهای انسانی عبور کرد؟ او گفت: "بله، میشود اگر وسیلهات مناسب باشد."
هوش مصنوعی: من پرسیدم آیا میتوان از شاهان هفت تنان خبری گرفت؟ پاسخ داد که اگر همانند شاه نشوی، نخواهی توانست به چیزی دست یابی.
هوش مصنوعی: ای خاقان، تو نگران پسر خود نباش که او در سایهی حکمرانی خود، از آنچه نیاز دارد، بهرهمند خواهد شد و در برابر ظلمها، با صبر و استقامت به پا میخیزد.
هوش مصنوعی: کسانی که در لباس سبز و سیاه میگردند، به پاکی بر سر مرگ کسی که به دنیا آمده است، سخت میگریند.
هوش مصنوعی: این جمله به توصیف شخصیتی بسیار بزرگ و الگوی هدایت در دین پرداخته و او را به عنوان رئیسی معتبر در مسائل دینی و مشاور معتبر برای مردم معرفی میکند. این فرد نه تنها رهبری دین را بر عهده دارد، بلکه به عنوان حجتی از جانب خدا و مرجع تقلید نیز شناخته میشود.
هوش مصنوعی: او مرکز و محل علم و دانش است و در مجلسش، زمزم و حجر الاسود و مقام به خوبی نمایان هستند.
هوش مصنوعی: او و تمام جهان مانند آب زلال و پاکی هستند و او با همه بزرگان و الگوهای سنگ سیاه و مرمر در ارتباط است.
هوش مصنوعی: در لحظهای که زبان من به ستایش او مشغول بود، احساس میکردم که چشمه زَمزَم نمایان است و من هم از سنگ سیاه، طواف و بوسه گرفتم.
هوش مصنوعی: مقام بوحنیفه و شافعی مانند دو شهر بزرگ مصر و کوفه است و نشابور به خاطر احترامی که به این دو بزرگان دارد، همین حس را به آنها دارد.
هوش مصنوعی: وقتی که اسب سوار از نشابور به تبریز رسید، در واقع مانند این بود که تبریز هزار بار نشابور را با شکوه و عظمت خود به تصویر کشیده است.
هوش مصنوعی: تبریز به خاطر حرارت و حماسههای بدعتگذارانش در احساس و کارهای جدید، از مرتبهای بلند برخوردار شد و به باغی از آرامش و صفا تبدیل گشت.
هوش مصنوعی: من از خاک افرادی هستم که از شهر تبریز، جایی مانند کوفه را ساختند. این خاکی است که در آن اسدالله، یعنی علی (ع)، زندگی و قدرتش را بنا کرده است.
هوش مصنوعی: به لطف تلاش و اراده قوی اتابک و سلطان، زندگی و کامیابی به دست آمد، زیرا هر دو این شخصیتها با عزم راسخ خود به کمک یکدیگر همیشه در پی هدف بودند.
هوش مصنوعی: وقتی او رفت، اتابک و سلطان نیز به دنبالش رفتند. این باعث شد که خورشید در سایه برود و آن ماه در غم و اندوه فرو رود.
هوش مصنوعی: او رفت و دلها چون درد کردند، خواب از چشمان فتنهها رفته و بیدار شدهاند.
هوش مصنوعی: وقتی از روی خاکش بگذری، بوی خوشی مانند عطر مشک میپیچد و مشامت را نوازش میکند.
هوش مصنوعی: وقتی میوههای نخل مانند سیب بر زمین بریزد، این نشاندهندهی زیبایی و شکوفایی است، مشابه زیبایی و ارزش در زندگی که با رنگآمیزیهای خوشایند محیط ما را در بر میگیرد.
هوش مصنوعی: از نفسهای بزرگ مؤمنین در شرق و غرب، با مردم ثابتقدم و با ملتهایی که منظم هستند، همراهی وجود داشت.
هوش مصنوعی: وقتی ملت مانند یک قرارداد محکم و منسجم باشد، اتحاد و همبستگی آنان به زیبایی و استقامت در خواهد آمد، مانند درختی که با ریشههای قوی و متصل، برپا و ایستاده است.
هوش مصنوعی: جایگاه او در این دنیا مانند جایگاه ماه عید در بین ستارههاست و وجودش مانند شب قدر است که از ماه رمضان نورانیتر و باارزشتر است.
هوش مصنوعی: او مانند صد جوینی و گرز بزرگ است و در این دنیا، نظامی که به آن وابسته است، فرومایه و ناپایدار است.
هوش مصنوعی: آن فروشندهی ریسمان که پیام آسمانی را به ریسمانی از اشاراتش تبدیل کرده، از آن ریسمان بهره میبرد.
هوش مصنوعی: کسی که دروازه علم را قفل کرده است، مانند کلیدی است که برای گشودن آن در نیاز است. شما باید به فرمان او احترام بگذارید و خود را ملزم به تبعیت از دستورات او کنید.
هوش مصنوعی: یحیی دارای صفات نیکویی چون یاسین است و دشمن او کسی است که بر یحیی بزرگ اعتراض میکند.
هوش مصنوعی: دشمن او به نحو عجیبی از ابلیس به مستی درآمد، همانطور که یاجوج، نطفهٔ آدم را از طریق احتلام به وجود آورد.
هوش مصنوعی: اگر کسی از نقص خود آگاه نباشد، نباید تعجب کند؛ زیرا همانطور که رایحه مشک به راحتی در دسترس نیست، حقیقت کمال نیز برای کسی که از درک صحیح محروم است، قابل دسترسی نیست.
هوش مصنوعی: تو همچون ستون و بنیاد دین بودی و در دوران پیری با اندوه و درد ناشی از مرگ، در این دنیای ناپایدار زندگی کردی.
هوش مصنوعی: بله، در اینجا اشاره به این است که برخی از افراد به دلیل سختیها و مشکلاتی که دارند، شایسته نامزدی یا مقامهای خاص نیستند. در واقع، با مقایسهای که بین پلنگ و شیر در شرایط مختلف شده، نشان میدهد که حتی قویترین و شجاعترینها نیز ممکن است با چالشهایی روبرو شوند که مانع از برگزیده شدن آنها شود.
هوش مصنوعی: خورشید در آسمان مانند پادشاهی است که در کنار مسیح حضور دارد و به نظر میرسد که حالش خوب نیست و به شدت متاثر و مضطرب است. اما ستاره سها از هرگونه بیماری و مشکل در امان است.
هوش مصنوعی: زمانی که فردی به مقام و رتبهای دست پیدا میکند، زندگی او پر از روشنایی و تاریکی میشود. همانطور که روح انسان میتواند هم از چیزهای خوب لذت ببرد و هم از چیزهای بد رنج ببرد.
هوش مصنوعی: بدون داشتن یک پیشوای درست و حکیم، نه میتوان به راهی مطمئن رسید و نه میتوان از آرزوها و دانش، بهرهای برد. همچنین بدون وجود یک قهرمان و دلیر، نه میتوان به پیروزی دست پیدا کرد و نه به افتخار رسید.
هوش مصنوعی: او حقیقتی بزرگ و جامع است و من تنها بخش کوچکی از آن را میشناسم، اما با این حال به او نام آیتی الهی دادهام.
هوش مصنوعی: من در دو سوی این نامه، دعا و حفاظت فرشتگان را قرار میدهم؛ این نامه که با عطر مشک ختن پایان یافته است.
هوش مصنوعی: این نامه برای من در همهی دنیا مدرک و دلیل است، زیرا این نامه همانند دستاویزی محکم و استوار است که هرگز قابل ابطال نیست.
هوش مصنوعی: این نامهای که من دارم، به گونهای است که تمام اجزای وجودم را در بر میگیرد و به نوعی مرا از ترس حیوانات درنده و خطرات دیگر محافظت میکند.
هوش مصنوعی: با آمدن به روز قیامت، نامه اعمال من بر پیشانیام قرار دارد و از دیدن آن نامه، جمعیتی به دور من تجمع میکنند.
هوش مصنوعی: تا زمانی که وصف و بیان او مکمل من شده، باید بدانم که سخن من همچنان ناتمام است و به کمال نمیرسد.
هوش مصنوعی: توصیف او مانند قرآن بسیار پاک و خالص است، به طوری که خواندن آن برای کسی که پاک است جایز است، اما برای کسی که در حالت جنب است، ممنوع است.
هوش مصنوعی: من بدون او سخن نخواهم گفت و چه کسی جز او میتواند نگارش زیبا را به پس از پیامبر و فرزدق بعد از هشام شایسته کند؟
هوش مصنوعی: جراحت عمیق و سوزی که در قلبم احساس میکنم به خاطر مرگ جوانی رشید است، و از مرگ استاد من، این درد بهبود نیافته و همچنان باقی مانده است.
هوش مصنوعی: اگر صد جوان رشید داشتم، همه را فدای او میکردم، زیرا آن روز پیام مرگش از سوی فرستاده اجل رسید.
هوش مصنوعی: اگر دوری او جانم را به درد بیاورد، من از درد جدایی خواهم خواست.
هوش مصنوعی: بهترین قضات، حجت الاسلام زین دین است، و فضیلت و بزرگی او باید تا ابد باقی بماند.
هوش مصنوعی: سیف الحق، پسر افضلابن محمد، به دلیل شایستگیاش در زمینه رهبری و حقطلبی، در موقعیت مناسبی برای دستیابی به مقام خلافت قرار دارد.
هوش مصنوعی: دعای من از دل پاک و صادقانهام دربارهٔ حق، تاثیرش را میگذارد و من از روزگار و مشکلات زندگی، شکایت نمیکنم.
هوش مصنوعی: دارالسلام، سرزمین آرامش و هدایت است. خداوند بر این سرزمین درود و سلامتی نازل کند و فرشتگان او نیز بر آن درود میفرستند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بر شاد گونه تکیه زده شاد و شاد کام
دولت رهی و بخت مطیع و فلک غلام
این روزگار بیخطر و کار بینظام
وام است بر تو گر خبرت هست، وام، وام
بر تو موکلند بدین وام روز و شب
بایدت باز داد به ناکام یا به کام
دل بر تمام توختن وام سخت کن
[...]
منت خدای را که برون آمد از غمام
بدری که هست پیشرو دودهٔ نظام
صدری که هست خادم پایش سر کفات
میری که هست عاشق دستش لب کرام
شایسته زین ملت وبایسته فخر مُلک
[...]
هر شب نماز شام بود شادیم تمام
کاید رسول دوست هلا نزد ما خرام
خورشید هر کسی که شب آید فرو رود
خورشید ما برآید هر شب نماز شام
روز فراق رفت و برآمد شب وصال
[...]
ای از کمال جاه تو ایام را نظام
وی از وفور علم تو اسلام را قوام
هستی حسام دین و ندیدست روزگار
در قمع شرک و نصرة دین چون یک حسام
سلطان اهل علمی و اندر معسکرت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.