گنجور

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹

 

هر کو به راه عاشقی اندر فنا شودتا رنج وقت او همه اندر بلا شود
آری بدین مقام نیارد کسی رسیدتا همتش بریده ز هر دو سرا شود
راهیست بلعجب که درو چون قدم زنیکمتر منازلش دهن اژدها شود
بی چون و بی چگونه رهی کاندر و قدمگاهی زمین تیره و گاهی سما شود
در منزل نخستین مردم ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۸۵ - قصیده

 

آمد بهار و بخت که عشرت فزا شوداز هر طرف هزار گل فتح وا شود
گلشن شود نشیمن سلطان نوبهارچون بهر شاه تخت مرصع بنا شود
کان زر و جواهر بحر در و گهرشد جمع تا نشیمن بحر سخا شود
برگش زمرد است و گلش لعل آبدارگلزار تخت شه که بر آب بقا شود
توران سزد به پادشهی کز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۳

 

بر درگه تو حاجت خلقان روا شود

آنرا که تو برانی ازین در کجا شود

خود را چو حلقه بر در لطف تو میزنم

باشد بروی من در لطف تو وا شود

آنرا که رد کنی زدر خویش بولهب

وانگو تواش قبول کنی مصطفی شود

امر ترا کسی نتواند خلاف کرد

هر کو سر از قضای تو پیچد کجا شود

بیچاره گمرهیکه کشد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی