گنجور

شعرهای با وزن «مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)» و حروف قافیهٔ «از»

 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۰

 

ای سرو ناز حسن که خوش می‌روی به ناز

عشاق را به ناز تو هر لحظه صد نیاز

فرخنده باد طلعت خوبت که در ازل

ببریده‌اند بر قد سروت قبای ناز

آن را که بوی عنبر زلف تو آرزوست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ شیرازی
 

وحشی » گزیده اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰ - در ستایش میرمیران

 

ای برسر سپهر برین برده ترکتاز

خورشید بر سمند بلند تو طبل باز

دادند بهر لعل زر نقره خنگ تو

در کورهٔ سپهر زر مهر را گداز

دولت بود متابع بخت جوان تو

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۱

 

چون کوتهست دستم از آن گیسوی دراز

زین پس من و خیالش و شبهای دیر باز

امروز در جهان به نیازست ناز ما

و او از نیاز فارغ و از ناز بی نیاز

عشاق را اگر بحرم ره نمی‌دهند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۲

 

منت خدای را که خداوند بی‌نیاز

عمر دوباره داد به شاه گدانواز

داری تخت ناصردین شاه تاجور

کز فضل کردگار بود عمر او دراز

تا سرکشان دیومنش را کشد به خون

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۷ - در ستایش امیرالامراء العظام مبرزا نبی خان رحمه الله فرماید

 

محمود ماه من‌که غلامش بود ایاز

دیشب دعای میر بدینگونه‌کرد ساز

بر کف‌ گرفت زلف ‌که یارب به موی من

عمر امیر کن چو سر زلف من دراز

خشمش چو هجر طلعت من باد دلشکن

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۲۶

 

افتادگان راه توییم از سر نیاز

دستی بگیر و در قدمت سر ز ما بباز

شمع جهانفروز تویی در جهان، ولی

ماییم از برای تو در سوز و در گداز

از ما چه احتراز نمودی که در جهان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

رشیدالدین وطواط » قصاید » شمارهٔ ۱۱۴ - در مدح خاقان کمال الدین محمود

 

در هجر روی و لعل تو،ای لعبت طراز

بر روی زرد کرده ام از خون دل تراز

ناکامم از تو ، ور چه برآوردمت بکام

رنجورم از تو ، ور چه بپروردمت بناز

هستم ز حسرت بر چون سیم خام تو

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

ازرقی هروی » قصاید » شمارهٔ ۲۸

 

ای دست منت تو بمن بنده در دراز

درگاه تو ز حادثه من بنده را جواز

درهای رنج بسته بمن بر سخای تو

بر من در سرای تو بیگاه و گاه باز

صد کس نیازمند من و من بجاه تو

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ازرقی هروی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۳۷

 

ما را به دام عشق درافکند دیده باز

باری نکردمی به کس این شوخ دیده باز

بی‌چاره دل ز دیده گرفتار می‌شود

ای دیده چند گویمت آخر نظر مباز

دل خود برفت و جان برود نیز لامحال

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۴۵

 

شادی به روزگار شناسندگان راز

جان‌ها فدای مقدم مردان پاک‌باز

بگذاشتند دنیی و بگذشت از صراط

آن‌ها که یافتند ز دیوان حق جواز

دیدند در سلوک که ابلیس بر ره است

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۴۸

 

می بایدم که بشنوم آواز دل‌نواز

تا بار دیگرم شود امید تازه باز

در بارگاه نفس بهیمی بمانده‌ام

باشد که در خلاص دهندم خط جواز

تا کی توان شنید محالات و باز گفت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

ظهیر فاریابی » قطعات » شمارهٔ ۵۸

 

ای خسروی که از تف تیغ تو در نبرد

جان عدو فتد چو دل شمع در گداز

هرجا که می روی ظفر اندر رکاب توست

در هیچ منزل از تو نخواهد فتاد باز

دیگر شکی نماند جهان را درین که هست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی