گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷

 

باد سهند بین که : برین مرغزارهاچون می‌کند ز نرگس و لاله نگارها؟
در باغ رو، که دست بهار از سر درختبر فرقت از شکوفه بریزد نثارها
ساقی، میان ببند که هنگام عشرتستمی در پیالها کن و گل در کنارها
نتوان شکایت ستم روزگار کردگر من درین حدیث کنم روزگارها
وقتی من اختیار دلی داشتم به دستعشق آمد و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹۵

 

وقت است جوش باده زند لاله زارها
میگون شود ز لاله لب جویبارها
طوفان لاله از سر دیوار بگذرد
گردد نهفته در گل بی خار، خارها
زرین تر از بساط سلیمان شود زمین
ریزد ز بس شکوفه به هر سو نثارها
گردد گل پیاده ز نشو و نما سوار
وز جوش گل، پیاده نماید سوارها
از خون لاله و نفس گرم نوبهار
آید به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۱

 

بسیار عمرها و بسی روزگارها
بگذشت و حکم ها بنگشت از قرارها
روز و شب است و سال و مه و جنبش و سکون
هر یک مسخرند به تکلیف کارها
وضعی نهاده اند ز مبدای کن فکان
کان وضع مندرس نشود در هزارها
در منجنیق دور بسی چرخ سیر کرد
برجی هنوز رخنه نشد زین حصارها
شد شش هزار سال که مستوفی سپهر
فرموش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری