گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۹۴

 

بازآمدم خرامان تا پیش تو بمیرمای بارها خریده از غصه و زحیرم
من چون زمین خشکم لطف تو ابر و مشکمجز رعد تو نخواهم جز جعد تو نگیرم
خوشتر اسیری تو صد بار از امیریخاصه دمی که گویی ای خسته دل اسیرم
خاکی به تو رسیده به از زری رمیدهخاصه دمی که گویی ای بی‌نوا فقیرم
از ماجرا گذر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۷ - در مدح عمادالدین پیروزشاه و خواجه جلال‌الوزرا

 

ای رایت رفیعت بنیاد نظم عالموی گوهر شریفت مقصود نسل آدم
برنامهٔ وجودت شد چار حرف عنوانکان چار حرف آمد پس چار طبع عالم
هم نام فرخت را زی نامه برد عیسیکین بود از آن دگرها فضلش فزون عدد کم
بر پنج عمده بودی دین را اساس و اکنونتا تو عماد دینی شد شش همه معظم
ای آفتاب رایت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۲

 

بگریست ابر نیسان والوَرد قَد تبَسَّم
خامش چنین چرایی؟والطَّیر قَد ترنَّم
کردند خانه رنگین عینای مِن دمُوعی
از بس که اشک خونین قَد فاضَ مِنهُما دم
دل کی رسد به جانان والحُزن لیسَ فیهِ
دعوی کنی محبَّت والقلب غَیر مُغتَم
ای باد عنبرین بوی یا مرحبا مَجِیک
جانم ترا فدا باد جِئتَ خَیر مَقدم
دل خست غمزه ی او لابدَّ من شفاءٍ
مرهم طلب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابن حسام خوسفی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۲۹۹

 

فرخنده باد و خرم نوروز شاه عالم
سلطان تاجداران تاج تبار آدم
عالی جلال دولت باقی جمال ملت
دارندهٔ زمانه شاهنشه معظم
از تخت و خاتم آمد آرایش بزرگان
و آراست از ملکشاه امروز تخت و خاتم
شاهنشهی که عدلش بفزود نور گیتی
فرماندهی که جودش بشکفت روی عالم
در روزگار شاهان تاریخ او موخر
در خاندان شاهان فرمان او مقدم
از قلعه‌های محکم دشمن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۳۰۴

 

ای شهریارِ گیتی ای پادشاهِ عالم
صاحبقرانِ اعظم‌ شاهنشهِ مُعَظّم
ای سنجرِ ملکشاه ای خسروِ نکوخواه
ای در جهان‌ شهنشاه ای بر شهان‌ مقدم
ای برده همت تو از روی دوستان چین
واورده هیبت تو در پشت دشمنان خم
فرعِ بزرگواری از رای توست والا
اصلِ خدایگانی از تیغ توست محکم
پر جشن توست زاوُل پر جوش توست کابل
وز تیغ توست غُلغُل در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی