گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۴

 

ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستیوان گه برو که رستی از نیستی و هستی
گر جان به تن ببینی مشغول کار او شوهر قبله‌ای که بینی بهتر ز خودپرستی
با ضعف و ناتوانی همچون نسیم خوش باشبیماری اندر این ره بهتر ز تندرستی
در مذهب طریقت خامی نشان کفر استآری طریق دولت چالاکی است […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۵

 

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستیتا بی‌خبر بمیرد در درد خودپرستی
عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آیدناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی
دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانمبا کافران چه کارت گر بت نمی‌پرستی
سلطان من خدا را زلفت شکست ما راتا کی کند سیاهی چندین درازدستی
در گوشه سلامت مستور چون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۳۳

 

ای آنک امام عشقی تکبیر کن که مستیدو دست را برافشان بیزار شو ز هستی
موقوف وقت بودی تعجیل می‌نمودیوقت نماز آمد برجه چرا نشستی
بر بوی قبله حق صد قبله می‌تراشیبر بوی عشق آن بت صد بت همی‌پرستی
بالاترک پر ای جان ای جان بنده فرمانکه مه بود به بالا سایه بود به پستی
همچون گدای هر در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۴۶

 

دی عهد و توبه کردی امروز درشکستیدی بحر تلخ بودی امروز گوهرستی
دی بایزید بودی و اندر مزید بودیو امروز در خرابی دردی فروش و مستی
دردی بنوش ای جان بسکل ز هوش ای جانازرق مپوش ای جان تا که صنم پرستی
امروز بس خرابی هم جام آفتابینی کدخدای ماهی نی شوهر مهستی
افزونی از مساکن بیرونی از معادنآن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۶

 

مسجد مقام عجب است، می‌خانه جای مستیزین هر دو خانه بگذر گر مرد حق‌پرستی
کی با تو می‌توان گفت اسرار نیستی راتا مو به مو اسیری در شهربند هستی
گر بوی زلف او را از باد می‌شنیدیشب تا سحر ز شادی یک جا نمی‌نشستی
تن به هر بلایی آنجا که مبتلاییسر کن به هر جفایی آنجا که پای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۸

 

یک جام با تو خوردن یک عمر می‌پرستییک روز با تو بودن، یک روزگار مستی
در بندگی عشقت از دست رفت کارمای خواجهٔ زبر دست رحمی به زیر دستی
بر باد می‌توان داد خاک وجود ما راتا کار ما به کویت بالا رود ز پستی
با مدعی ز مینا می در قدح نکردیتا خون من نخوردی تا جان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

کمال‌الدین اسماعیل » قطعات » شمارهٔ ۳۱۵ - وله ایضا

 

دریا دلا تو آنی، کز فیض طبع روشن
گرد سواد شبهت، از روی دین بشستی
پیشت نهاد گردون، هر ارزو که کردی
زان پیشتر که گفتی، زان بیشتر که جستی
در نوبت بزرگی، هر چند چون فذلک
در آخر الزّمانی ، در مرتبت نخستی
جود تو برتواتر ، چون حادثات گیتی
فضل تو بی نهایت، چون شکر تندرستی
منسوخ شده بیک ره، در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل