گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۲

 

یا مبسما یحاکی درجا من اللالییا رب چه درخور آمد گردش خط هلالی
حالی خیال وصلت خوش می‌دهد فریبمتا خود چه نقش بازد این صورت خیالی
می ده که گر چه گشتم نامه سیاه عالمنومید کی توان بود از لطف لایزالی
ساقی بیار جامی و از خلوتم برون کشتا در به در بگردم قلاش و لاابالی
از چار چیز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۴

 

بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالیخوش باش زان که نبود این هر دو را زوالی
در وهم می‌نگنجد کاندر تصور عقلآید به هیچ معنی زین خوبتر مثالی
شد حظ عمر حاصل گر زان که با تو ما راهرگز به عمر روزی روزی شود وصالی
آن دم که با تو باشم یک سال هست روزیوان دم که بی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۹۵

 

هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالیالا بر آن که دارد با دلبری وصالی
دانی کدام دولت در وصف می‌نیایدچشمی که باز باشد هر لحظه بر جمالی
خرم تنی که محبوب از در فرازش آیدچون رزق نیکبختان بی محنت سؤالی
همچون دو مغز بادام اندر یکی خزینهبا هم گرفته انسی وز دیگران ملالی
دانی کدام جاهل بر حال ما […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۴

 

شوریده کرد ما را عشق پری جمالیهر چشم زد ز دستش داریم گوشمالی
زنجیر صبر ما را بگسست بند زلفیبازار زهد ما را بشکست عشق خالی
با سرکشی که دارد خوئی چه تندخوئیالحق فتاد ما را حالی چه صعب حالی
امروز پیشم آمد نالان و زار و گریانحالی بسوخت جانم کردم ازو سؤالی
گفتم که ای نگارین این گریه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱۹

 

ای بر شفق نهاده از شام زلف خالیبر گرد ماه بسته از رنگ شب هلالی
چون ماه عید جویم هر شب ترا، ولیکنماهی چنان نبیند جوینده، جز به سالی
ما کمتریم از آن سگ کو بر در تو باشدزان بر در تو ما را کمتر بود مجالی
میخواستم که: جایت بر چشم خود بسازماز دل نمیروی خود بیرون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲۳

 

در باغ دهر چون گل گر سربسر جمالی
در روز زندگانی گر جمله مه چوسالی
با لطف طبع اگرچه در قلب روح روحی
با حسن روی اگر چه بر روی حسن خالی
این نکته نیست دعوی نزدیک اهل معنی
کز من چو دور ماندی ریحان بی سفالی
گرچه بشه نشانی لشکرشکن چو سامی
ورچه بپهلوانی رستم هنر چو زالی
بی جان حسن معنی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۴۲

 

ای از جمال رویت نقش جهان خیالی
وی ز آفتاب رویت هر ذره ای هلالی
این مظهر مطهر روشن شد از جمالت
در آینه نمودی تمثال بی مثالی
از چشم پر خمارت هر گوشه نیم مستی
وز لعل شکرینت در هر طرف زلالی
دارم هوا که گردم خاک در سرایت
این دولت ار بیابم ما را بود کمالی
صوفی و کنج خلوت رند […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۱۵

 

خواهم بر تو بردن تن را که شد خیالی
باری برم خیالی چون نیستم وصالی
ای باد کی گذارت زآن سو مجال باشد
بیماری و نباشد دانم ترا مجالی
امروز نیست زاهد غافل ز حال رندان
کو را به هیچ وقتی وقتی نبود و حالی
چون زلف و رخ نمودی کردم سؤال بوسه
دیدم تسلل دور آمد مرا سؤالی
از زلف خویش دل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی