گنجور

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۸

 

ای دوست، حکایت نهان چیست؟

فی الجمله حدیث عاشقان چیست؟

گر نیست قیامت آشکارا

این فتنه و شور در جهان چیست؟

گر وقت رحیل نیست، برگوی

[...]

قاسم انوار
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۹

 

تا با خودم از خودم خبر نیست

چون با یارم ز من اثر نیست

چندانکه دویدم اندرین کوی

از کوچه یار ره بدر نیست

ای زاهد خشک، بگذر از من

[...]

قاسم انوار
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۰

 

آن خواجه سر بشر ندارد

پیداست که رو بشر ندارد

هر چندکه عالم و مطیعست

در صنف غزا سپر ندارد

نگذشت ز علم و زهد هرگز

[...]

قاسم انوار
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۲۵

 

گر ره به تو هست، چیست فرمان؟

ور ره به تو نیست، چیست درمان؟

گر شوق تو نیست در خرابات

پس چیست خروش و ذوق مستان؟

گر سوز تو نیست در صوامع

[...]

قاسم انوار
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۳۲

 

من عشقم و عشق من چه پرسی؟

جانم همگی، ز تن چه پرسی؟

از سر تا پای محو یارم

اینست سخن، سخن چه پرسی؟

از پرتو آفتاب حسنش

[...]

قاسم انوار
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۷۷

 

درمانده ام از غم جدایی

ای عشق گره گشا کجایی؟

بیگانه مشو ز آشنایان

پیش آی، که نیک آشنایی

دل غرقه بحر تست، جاوید

[...]

قاسم انوار