گنجور

شعرهای با وزن «مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)» و حروف قافیهٔ «اکنی»

 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۹۸

 

سوگند خورده‌ای که از این پس جفا کنی

سوگند بشکنی و جفا را رها کنی

امروز دامن تو گرفتیم و می‌کشیم

تا کی بهانه گیری و تا کی دغا کنی

می‌خندد آن لبت صنما مژده می‌دهد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۷

 

خوش آن که حلقه‌های سر زلف واکنی

دیوانگان سلسله‌ات را رها کنی

کار جنون ما به تماشا کشیده است

یعنی تو هم بیا که تماشای ما کنی

کردی سیاه زلف دوتا را که در غمت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۵۲

 

گر زلف خود به فتنه و شوخی رها کنی

سرهای ما کشان همه در زیر پا کنی

گفتی نمایمت رخ و گامت ز لب دهم

لطفیست این و مهر تو اینها کجا کنی

شوخی فراغ از آتش و آبت از آن مدام

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

صامت بروجردی » قصاید » شمارهٔ ۳۲ - در مدح قاتل المشرکین امیرالمومنین(ع)

 

خواهی اگر مس تن خود کیمیا کنی

غواص وار دریم دریا شنا کنی

باید علی الدوام به گلزار زندگی

چون عندلیب منقبت مرتضی کنی

صغرای این مقدمه شد چیده دررالست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » کتاب المناجات با قاضی الحاجات » شمارهٔ ۴ - و برای او همچنین

 

یا رب اگر ز کرده ما پرده واکنی

ما را به خجلت ابدی مبتلا کنی

ابلیس وار جامه طغیان ببر کنید

گر یک نفس به خویش کسی را رها کنی

هر کس به جان خویش جفا بیشتر کند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صامت بروجردی
 

جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۶۷

 

جانا چه باشد ار دل ما را دوا کنی

رحمی به حال زار من بینوا کنی

ای لعل تو چو آتش و روی تو همچو ماه

باشد که از کرم گذری سوی ما کنی

دادی هزار وعده به وصلم ز لطف خویش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جهان ملک خاتون
 

جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۶۸

 

جانا چه باشد ار نظری سوی ما کنی

امّید خسته ای ز وصالت دوا کنی

تا بر شب وصال تو امّید بسته ام

جانا تو میل هجر بگو تا چرا کنی

هستی تو پادشاه ملاحت چه کم شود

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جهان ملک خاتون