گنجور

 
صامت بروجردی

یا رب اگر ز کرده ما پرده وا کنی

ما را به خجلت ابدی مبتلا کنی

ابلیس‌وار جامه طغیان به بر کند

گر یک نفس به خویش کسی را رها کنی

هر کس به جان خویش جفا بیشتر کند

به روی تو بیشتر ز ترحم وفا کنی

روزی دهی به مردم بیگانه صد هزار

کز صدهزار یک نفری آشنا کنی

از فعل خویش عارف و عامی کنند شرم

روزی که دستگاه عدالت به پا کنی

کسرا مجال چون و چرا در بر تو نیست

با بندگان هر آنچه نمایی بجا کنی

گر گبر رو کند به درت بهر التجا

هر دم ز مهر حاجت او را روا کنی

هر کس به هر لباس که با عجز و التماس

در حضرت تو رو کند او را رضا کنی

چندین هزار مجرم و عاصی و روسیاه

در یک نفس ز آتش دوزخ رها کنی

غیر از تو نیست راه پناهی برای خلق

باید تو روی لطف به احوال ما کنی

جز تو طبیب نَبُوَد به هر دو کون

این دردهای بی‌حد ما را دوا کنی

یا رب تو قبله‌گاه امیدی و چون کنم

گر دست ما ز دامن لطفت جدا کنی

باشد امید ما به درت آن که جمله را

از دوستان درگه آل عبا کنی

اندر شمار ما همه را در صف شمار

از شیعیان پادشه لافتی کنی

در روز رستخیز قیامت شفیع ما

سر خیل کائنات و شه انبیاء کنی

شایسته محبت لطف تو گر نه‌ایم

رحمی به ما به خاطر شیر خدا کنی

یا رب همین بس است تمنای ما که تو

هنگام مرگ مدفن ما کربلا کنی

در آفتاب گرم قیامت مقام ما

زیر لوای احمد صاحب لوا کنی

از لطف بی‌حساب تو یا رب بعید نیست

گر رحمتی (به صامت) بی‌دست و پا کنی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
مولانا

سوگند خورده‌ای که از این پس جفا کنی

سوگند بشکنی و جفا را رها کنی

امروز دامن تو گرفتیم و می‌کشیم

تا کی بهانه گیری و تا کی دغا کنی

می‌خندد آن لبت صنما مژده می‌دهد

[...]

کمال خجندی

گر زلف خود به فتنه و شوخی رها کنی

سرهای ما کشان همه در زیر پا کنی

گفتی نمایمت رخ و گامت ز لب دهم

لطفیست این و مهر تو اینها کجا کنی

شوخی فراغ از آتش و آبت از آن مدام

[...]

جهان ملک خاتون

جانا چه باشد ار دل ما را دوا کنی

رحمی به حال زار من بینوا کنی

ای لعل تو چو آتش و روی تو همچو ماه

باشد که از کرم گذری سوی ما کنی

دادی هزار وعده به وصلم ز لطف خویش

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جهان ملک خاتون
حیدر شیرازی

خواهم که حاجت من بیدل روا کنی

خواهم که با وصال خودم آشنا کنی

از فخر پای بر سر هفت آسمان نهم

روزی اگر نظر به من بینوا کنی

تا کی کمان چاچی ابرو کشی به من

[...]

حزین لاهیجی

کز قید جسم تیره، چو جان را رها کنی

حشر مرا به زمرهٔ آل عبا کنی؟

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه