ای مه ز مهر اگر نظری سوی ما کنی
کام دل شکسته ما را روا کنی
آموختت که این روش دلبری که رخ
بنمائی و بری دل و ترک وفا کنی
هر کس فزوتر از همه شد مبتلای تو
بر او فزونتر از همه جور و جفا کنی
بر آنکه منع عشق تو از من همی کند
بنمای روی تا چو منش مبتلا کنی
چشمت به پشت پرده خورد خون مردمان
فریاد از دمی که ز رخ پرده واکنی
آزادی دو کون بود در کمند تو
روزی مباد آنکه اسیران رها کنی
گاهی ز راه دیده کشی رخت خود بدل
گاهی ز دل برآئی و در دیده حا کنی
ای دیده از صغیر چه خواهی که پیش خلق
راز نهان او همه جا برملا کنی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر، سخنانی عاشقانه و دلbroken را بیان میکند. شاعر از معشوقهاش میخواهد که نگاهی به او بیندازد تا درد و شکست دلش التیام یابد. او میگوید که زیبایی و دلبری معشوق باعث میشود دلها را برباید و وفا را ترک کند. شاعر احساس میکند که هر کسی بیشتر به معشوق نزدیک میشود، بیشتر تحت ظلم و ستم او قرار میگیرد.
او به معشوق هشدار میدهد که اگر کسی مانع عشق او از وی شود، بهتر است خود را نشان دهد تا او هم دچار این عشق شود. شاعر به تاثیر چشمان معشوقهاش اشاره میکند و از خطرات آزادی که ممکن است در دام عشق بیفتند، میگوید.
در کل، این شعر به احساسات عمیق و پیچیدهای از عشق، درد و آرزو اشاره دارد و معشوق را محور تمامی این احساسات قرار میدهد.
هوش مصنوعی: ای ماه، اگر نگاهی به ما بیندازی، دل شکستهمان را شاد خواهی کرد.
هوش مصنوعی: تو یاد گرفتهای که با نشان دادن زیباییات دلها را تسخیر کنی و به وفاداری اهمیت ندهی.
هوش مصنوعی: هر کسی که از همه جلوتر رفت و در مقام و مرتبهای بالاتر قرار گرفت، تو نسبت به او بیشتر از دیگران سختی و ظلم میکنی.
هوش مصنوعی: به کسی که مانع عشق تو از من میشود، رویت را نشان بده تا مانند من دچار عشق و افتادگی شوم.
هوش مصنوعی: چشمانت نگاهش به پشت پرده افتاد و باعث ریخته شدن خون آدمها شد. وای از لحظهای که پرده را کنار بزنی و چهرهات نمایان شود.
هوش مصنوعی: آزادی به دو معنا در اختیار توست، امیدوارم روزی نرسد که زندانیان را از بند رها کنی.
هوش مصنوعی: گاهی از طریق نگاه و ظاهر خود، حجاب و پردهها را کنار میزنی، و گاهی نیز از عمق دل خود برمیخیزی و در چشمان دیگران تأثیر میگذاری.
هوش مصنوعی: ای دیده، تو که از سن کم و کوچک خود چه میخواهی، که رازهای نهانی او را در برابر همه آشکار کنی؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سوگند خوردهای که از این پس جفا کنی
سوگند بشکنی و جفا را رها کنی
امروز دامن تو گرفتیم و میکشیم
تا کی بهانه گیری و تا کی دغا کنی
میخندد آن لبت صنما مژده میدهد
[...]
گر زلف خود به فتنه و شوخی رها کنی
سرهای ما کشان همه در زیر پا کنی
گفتی نمایمت رخ و گامت ز لب دهم
لطفیست این و مهر تو اینها کجا کنی
شوخی فراغ از آتش و آبت از آن مدام
[...]
جانا چه باشد ار دل ما را دوا کنی
رحمی به حال زار من بینوا کنی
ای لعل تو چو آتش و روی تو همچو ماه
باشد که از کرم گذری سوی ما کنی
دادی هزار وعده به وصلم ز لطف خویش
[...]
خواهم که حاجت من بیدل روا کنی
خواهم که با وصال خودم آشنا کنی
از فخر پای بر سر هفت آسمان نهم
روزی اگر نظر به من بینوا کنی
تا کی کمان چاچی ابرو کشی به من
[...]
کز قید جسم تیره، چو جان را رها کنی
حشر مرا به زمرهٔ آل عبا کنی؟
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.