خواهم که حاجت من بیدل روا کنی
خواهم که با وصال خودم آشنا کنی
از فخر پای بر سر هفت آسمان نهم
روزی اگر نظر به من بینوا کنی
تا کی کمان چاچی ابرو کشی به من
تا کی به تیر غمزه مرا مبتلا کنی
در چین زلف خویش مرا ره نمی دهی
اصل تو از خطاست، از آن رو خطا کنی
ای ترک تنگ چشم جفاکار جنگجو!
با عاشقان خویش چرا ماجرا کنی؟
در صفه ی صفا به تو دارم توقعی
کز روی لطف با من مسکین صفا کنی
و آن گه شوی طبیب من زار ناتوان
وز لعل خویش درد دلم را دوا کنی
حیدر اگر دعاش کنی منتی منه
داعی دولتی، چه شود گر دعا کنی؟
ور خلق روزگار زنندت به تیغ تیز
شاید اگر حوالت آن با خدا کنی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر表达گر احساسات عاشقانه و آرزوی شاعر برای وصال معشوق است. شاعر از معشوق میخواهد که به او توجه کند و دردهایش را تسکین دهد. او به زیباییهای معشوق اشاره میکند و از او میخواهد که از فخر و خودخواهی دست بردارد و با محبت با او برخورد کند. همچنین، شاعر به ناامیدی خود از وضعیت فعلی و برخورد نامناسب معشوق اشاره کرده و امیدوار است که دعای او مورد پذیرش قرار گیرد. در کل، شعر با عواطف عمیق عشق و آرزوهای عاشقانه سرشار است.
هوش مصنوعی: میخواهم که تو نیازم را برآورده کنی و بخواهی که با محبت و ارتباط نزدیکتری مرا آشنا کنی.
هوش مصنوعی: اگر روزی نگاهی به من بیندازید، حتی از اوج بالا و بزرگیام به خود میبالید.
هوش مصنوعی: تا کی با ابروهای کمانمانندت به من تیراندازی میکنی؟ تا کی با چشمان خودم مرا در درد و غم فرو میبری؟
هوش مصنوعی: تو با پیچ و تاب زلفهایت مرا به خود نزدیک نمیکنی. بنیاد و اصالت تو اشتباه است، به همین دلیل گمراه میشوی.
هوش مصنوعی: ای دختر ترک با چشمهای تنگ و بیرحم! چرا با عاشقان خودت رفتار بد میکنی و ماجرا درست میکنی؟
هوش مصنوعی: در مکانی آرام و زیبا، از تو انتظار دارم که با نگاهی مهربانانه و با لطف به من بینوا توجه کنی و دلجویی نمایی.
هوش مصنوعی: و سپس تو به پزشک من تبدیل میشوی، در حالی که در حالتی بیمار و ناتوان هستم و با زیباییات، درد دلم را درمان میکنی.
هوش مصنوعی: اگر حیدر (علی) برای تو دعا کند، منتی بر خداوند بگذار که من هم دعاگر و خواهان دولت (قدرت) هستم، حالا اگر او دعا کند چه اتفاقی خواهد افتاد؟
هوش مصنوعی: اگر روزگار با تو بد کند و به تو ظلم کند، شاید اگر خود را به خدا بسپاری، اوضاع بهتری برایت پیش بیاید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سوگند خوردهای که از این پس جفا کنی
سوگند بشکنی و جفا را رها کنی
امروز دامن تو گرفتیم و میکشیم
تا کی بهانه گیری و تا کی دغا کنی
میخندد آن لبت صنما مژده میدهد
[...]
گر زلف خود به فتنه و شوخی رها کنی
سرهای ما کشان همه در زیر پا کنی
گفتی نمایمت رخ و گامت ز لب دهم
لطفیست این و مهر تو اینها کجا کنی
شوخی فراغ از آتش و آبت از آن مدام
[...]
جانا چه باشد ار دل ما را دوا کنی
رحمی به حال زار من بینوا کنی
ای لعل تو چو آتش و روی تو همچو ماه
باشد که از کرم گذری سوی ما کنی
دادی هزار وعده به وصلم ز لطف خویش
[...]
کز قید جسم تیره، چو جان را رها کنی
حشر مرا به زمرهٔ آل عبا کنی؟
خوش آن که حلقههای سر زلف واکنی
دیوانگان سلسلهات را رها کنی
کار جنون ما به تماشا کشیده است
یعنی تو هم بیا که تماشای ما کنی
کردی سیاه زلف دوتا را که در غمت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.