گنجور

اشعار مشابه

 

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۷

 

جان و خرد رونده بر این چرخ اخضرند

یا هردوان نهفته در این گوی اغبرند؟

عالم چرا که نیست سخن گوی و جانور

گرجان و عقل هر دو بر این عالم اندرند؟

ور در جهان نیند علی‌حال غایبند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ناصرخسرو قبادیانی
 

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۸

 

بالای هفت چرخ مدور دو گوهرند

کز نور هر دو عالم و آدم منورند

اندر مشیمهٔ عدم از نطفهٔ وجود

هر دو مصورند ولی نامصورند

محسوس نیستند و نگنجند در حواس

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ناصرخسرو قبادیانی
 

اوحدی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴ - وله فی‌بیان الحقایق

 

قومی که ره به عالم تحقیق می‌برند

مشکل به ترهات جهان سر بر آورند

چیزی که هیچ گونه وفایی نمی‌کند

من در تعجبم که غم او چرا خورند؟

این جامها چه فایده؟ چون بر کند اجل

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی مراغه‌ای
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۱

 

مرغان این چمن همه بی بال و بی پرند

مردان این قدم همه بی پا و بی سرند

از جسم و جان بری و ز کونین فارغند

با خاک ره برابر و از عرش برترند

روح مجسمند نه جسم مروحند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۵۶ - جهل عوام

 

این عامیان که در نظر ما مصورند

هر روز دام کینه به ما بر بگسترند

ما پاسدار دین و کتاب پیمبریم

وبنان عدوی دین و کتاب پیمبرند

دین نیست اینکه بینی در دست این گروه

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرا بهار
 

همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۷۴

 

این مقبلان که باخبر از روز محشرند

جان را به دین و دانش و طاعت بپرورند

از حسن خلق همچو بهشتی مزینند

یا بند روح روح چو در خویش بنگرند

در بحر فکر غوطه زنانند روز و شب

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

همام تبریزی
 

اسیری لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۶

 

خوش وقت عاشقان که بمعشوق همبرند

در کوی عشق محرم اسرار دلبرند

دایم ببزم وصل که اغیار ره نیافت

با یار خود بعیش و طرب جام می خورند

مرغان عشق چون پرو بالی بهم زنند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اسیری لاهیجی
 

آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۵۰۹

 

میخوارگان بساط طرب چون بگسترند

اول زپرده دختر رز را برآورند

از گیسوان حور بروبند بزم را

از بهر فروش بال فرشته بگسترند

مه طلعتان ساده بیارند از بهشت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

آشفتهٔ شیرازی