گنجور

 
اسیری لاهیجی

خوش وقت عاشقان که بمعشوق همبرند

در کوی عشق محرم اسرار دلبرند

دایم ببزم وصل که اغیار ره نیافت

با یار خود بعیش و طرب جام می خورند

مرغان عشق چون پرو بالی بهم زنند

دریک نفس بشوق ز نه چرخ بگذرند

اهل گمان که منکر عشاق می شوند

آنها بذوق عشق یقین ره نمی برند

در بزم وصل دوست هرآنکس که راه یافت

او پادشاه وقت و شهان جمله چاکرند

در پرتو جمال رخش عاشقان مست

بیخویش گشته جامه هستی همی درند

با حسن جانفزای رخ یار عاشقان

از جنت و ز حور کجا یاد آورند

رندان که سرخوش ازمی دیدار گشته اند

دیگر بهر دو کون چرا سردرآورند

هرکو قمار عشق ببازد اسیریا

درد او اولش زد و عالم برآورند

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
ناصرخسرو

جان و خرد رونده بر این چرخ اخضرند

یا هردوان نهفته در این گوی اغبرند؟

عالم چرا که نیست سخن گوی و جانور

گرجان و عقل هر دو بر این عالم اندرند؟

ور در جهان نیند علی‌حال غایبند

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ناصرخسرو
ادیب صابر

این عالی اختران که بر این چرخ اخضرند

اندر علو عیال علی بن جعفرند

چندین هزار سال به چندین هزار چشم

مثلش ندیده اند ز چندین که بنگرند

اخلاق او چو عقل همی منفعت دهند

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ادیب صابر
نجم‌الدین رازی

مرغان او هر آنچه از آن آشیان پرند

بس بیخودند جمله و بی بال و بی پرند

شهباز حضرتند دو دیده بدوخته

تا جز به روی شاه به کونین ننگرند

بر دست شاه پرورش و زقهٔافته

[...]

مولانا

پیکان آسمان که به اسرار ما درند

ما را کشان کشان به سماوات می‌برند

روحانیان ز عرش رسیدند، بنگرید

کز فر آفتاب سعادت، چه با فرند!

ما سایه‌وار در پی ایشان روان شویم

[...]

همام تبریزی

این مقبلان که باخبر از روز محشرند

جان را به دین و دانش و طاعت بپرورند

از حسن خلق همچو بهشتی مزینند

یا بند روح روح چو در خویش بنگرند

در بحر فکر غوطه زنانند روز و شب

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه