گنجور

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مسمطات » شمارهٔ ۳ - مدح ملک ارسلان

 

بین ای مه آسمان و مبین آسمانه را

وآهنگ باغها کن بگذار خانه را

کامروز هم نخواهد مرغ آشیانه را

خندید باغ ملک به خندان چمانه را

مسعود سعد سلمان
 

امیر معزی » ترکیبات » شمارهٔ ۱

 

ای یادگار خواجهٔ ماضی زمانه را

وی رسم تو سبب‌ْ شرف جاودانه را

راضی است جان ز رسم تو در روضهٔ جنان

آن خواجهٔ مبارک و صدر یگانه را

هرچند فارغی و به شادی نشسته‌ای

[...]

امیر معزی
 

سراج قمری » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱

 

هین در فکن به جام، شراب مغانه را

پرنور کن ز قبلهٔ زردشت خانه را

سرد است، گرم کن ز تف آتش شراب

این هفت سردسیر خراب زمانه را

هرچند ضد یکدگرند این چهار طبع

[...]

سراج قمری
 

امیرعلیشیر نوایی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۲۵ - در طور خواجه

 

در جام جم بریز شراب مغانه را

در وی نگر حقیقت این کار خانه را

ای پیر دیر اهل خرابات محرمند

زین راز نکته گوی و رها کن بهانه را

بی اعتدالی ار کنم از شور این حدیث

[...]

امیرعلیشیر نوایی
 

کلیم » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹

 

بگذاشتم به هم بد و نیک زمانه را

آزاده‌ام، نه دام شناسم، نه دانه را

سرمای سرد مهری گل بود در چمن

آتش زدیم خار و خس آشیانه را

کنج قفس به ایمنی او بهشت نیست

[...]

کلیم
 

سلیم تهرانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸

 

تا چند دیر و کعبه، مخوان این فسانه را

همچون کمان حلقه، یکی کن دو خانه را

معشوق، پاسبانی ما عاشقان کند

بلبل ز غنچه قفل زند آشیانه را

در سینه هرچه بود، سپردم به دست عشق

[...]

سلیم تهرانی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۴۵

 

دادم ز شور عشق به سیلاب خانه را

کردم به خارخار بدل آشیانه را

افزود نشأه لب میگون او ز خط

کیفیت است بیش، شراب شبانه را

در آه اختیار ندارند اهل درد

[...]

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۴۶

 

از خصم کجروست چه غم راست خانه را؟

تیر کج است آیه رحمت نشانه را

اشک از دل دو نیم شود با اثر که خاک

کرد از خراش سینه برومند دانه را

از غافلان زبان نصیحت کشیده دار

[...]

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۴۷

 

افتادگی برآورد از خاک دانه را

گردنکشی به خاک نشاند نشانه را

آن بلبلم که دیدن بال شکسته ام

از آب چشم دام کند سبز دانه را

کو جذبه ای که تا نفس از دل برآورم

[...]

صائب تبریزی
 

واعظ قزوینی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۳

 

در وحشت دو کون بجو آن یگانه را

بر روی دل ببند در فکر خانه را

چشم از جهان بپوش و، دگر بیش از این مبین

چین جبین پست و بلند زمانه را

خواهی که سرفراز شوی، خاکسار باش

[...]

واعظ قزوینی
 

صفی علیشاه » دیوان اشعار » مسمطات » شمارهٔ ۵

 

کردم تهی ز زارغ و زغن آشیانه را

پرداختم تمام ز هستی میانه را

خالی نمودم از خود و اغیار خانه را

دیدم ببزم جمع نگار یگانه را

صفی علیشاه
 

رهی معیری » چند قطعه » قطعهٔ ۴۷

 

بهر گشایش پل دختر وزیر راه

سوی میانه رفت و رها کرد خانه را

با دست همتش پل دختر گشاده گشت

یعنی گشود راه دخول میانه را

رهی معیری
 
 
sunny dark_mode