گنجور

 
کلیم

بگذاشتم به هم بد و نیک زمانه را

آزاده‌ام، نه دام شناسم، نه دانه را

سرمای سرد مهری گل بود در چمن

آتش زدیم خار و خس آشیانه را

کنج قفس به ایمنی او بهشت نیست

بی‌دام دیده‌ایم ازین گوشه دانه را

از حلقه‌های زلف تو داغم که می‌دهند

انگشتر سلیمان انگشت شانه را

تیر مراد من به هدف برنمی‌خورد

در خانهٔ کمان بنهم گر نشانه را

خواهم اگر ز گوشهٔ عزلت برون روم

گم می‌کنم ز نابلدی راه خانه را

در کوی یار سر بنه و خود برو، کلیم

با خود مبر امانت این آستانه را

 
 
 
مشکلات اینترنت
شاکر بخارایی

نفرین کنم ز درد فعال زمانه را

کو کبر داد و منفعت این کوفشانه را

آن را که با مکوی و کلابه بود شمار

بربط کجا شناسد و چنگ و چغانه را

مسعود سعد سلمان

بین ای مه آسمان و مبین آسمانه را

وآهنگ باغها کن بگذار خانه را

کامروز هم نخواهد مرغ آشیانه را

خندید باغ ملک به خندان چمانه را

امیر معزی

ای یادگار خواجهٔ ماضی زمانه را

وی رسم تو سبب‌ْ شرف جاودانه را

راضی است جان ز رسم تو در روضهٔ جنان

آن خواجهٔ مبارک و صدر یگانه را

هرچند فارغی و به شادی نشسته‌ای

[...]

سراج قمری

هین در فکن به جام، شراب مغانه را

پرنور کن ز قبلهٔ زردشت خانه را

سرد است، گرم کن ز تف آتش شراب

این هفت سردسیر خراب زمانه را

هرچند ضد یکدگرند این چهار طبع

[...]

ناصر بخارایی

ساقی بیار جام شراب مغانه را

مطرب نکو بزن غزل نو ترانه را

پایان مباد دور قدح را که زیرکان

پایان ندیده‌اند جفای زمانه را

واعظ مگو که مست نیابد قبول یار

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه