گنجور

 
صائب تبریزی

دادم ز شور عشق به سیلاب خانه را

کردم به خارخار بدل آشیانه را

افزود نشأه لب میگون او ز خط

کیفیت است بیش، شراب شبانه را

در آه اختیار ندارند اهل درد

آتش گره به سینه کند چون زبانه را؟

از خط سبز اگر چه سیه مست شد لبت

بی اختیار می کند انشا بهانه را

گلبانگ خوبتر بود ای شاخ گل ز زر

از بلبلان دریغ مدار آب و دانه را

در شوره زار نیست ثمر تخم پاک را

بر زاهدان مخوان غزل عاشقانه را

بلبل گلوی خویش عبث پاره می کند

تأثیر نیست در دل خندان ترانه را

حق گرهگشا به گره بی نهایت است

کاکل چرا به سر ندهد جای شانه را؟

ممنون شوم ز هر که به من کج کند نگاه

کز تیر کج ز جا نرود دل نشانه را

 
sunny dark_mode