گنجور

 
صائب

دادم ز شور عشق به سیلاب خانه را

کردم به خارخار بدل آشیانه را

افزود نشأه لب میگون او ز خط

کیفیت است بیش، شراب شبانه را

در آه اختیار ندارند اهل درد

آتش گره به سینه کند چون زبانه را؟

از خط سبز اگر چه سیه مست شد لبت

بی اختیار می کند انشا بهانه را

گلبانگ خوبتر بود ای شاخ گل ز زر

از بلبلان دریغ مدار آب و دانه را

در شوره زار نیست ثمر تخم پاک را

بر زاهدان مخوان غزل عاشقانه را

بلبل گلوی خویش عبث پاره می کند

تأثیر نیست در دل خندان ترانه را

حق گرهگشا به گره بی نهایت است

کاکل چرا به سر ندهد جای شانه را؟

ممنون شوم ز هر که به من کج کند نگاه

کز تیر کج ز جا نرود دل نشانه را

 
 
 
مشکلات اینترنت
غزل شمارهٔ ۷۴۵ به خوانش عندلیب
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
شاکر بخارایی

نفرین کنم ز درد فعال زمانه را

کو کبر داد و منفعت این کوفشانه را

آن را که با مکوی و کلابه بود شمار

بربط کجا شناسد و چنگ و چغانه را

مسعود سعد سلمان

بین ای مه آسمان و مبین آسمانه را

وآهنگ باغها کن بگذار خانه را

کامروز هم نخواهد مرغ آشیانه را

خندید باغ ملک به خندان چمانه را

امیر معزی

ای یادگار خواجهٔ ماضی زمانه را

وی رسم تو سبب‌ْ شرف جاودانه را

راضی است جان ز رسم تو در روضهٔ جنان

آن خواجهٔ مبارک و صدر یگانه را

هرچند فارغی و به شادی نشسته‌ای

[...]

سراج قمری

هین در فکن به جام، شراب مغانه را

پرنور کن ز قبلهٔ زردشت خانه را

سرد است، گرم کن ز تف آتش شراب

این هفت سردسیر خراب زمانه را

هرچند ضد یکدگرند این چهار طبع

[...]

ناصر بخارایی

ساقی بیار جام شراب مغانه را

مطرب نکو بزن غزل نو ترانه را

پایان مباد دور قدح را که زیرکان

پایان ندیده‌اند جفای زمانه را

واعظ مگو که مست نیابد قبول یار

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه