ساقی بیار جام شراب مغانه را
مطرب نکو بزن غزل نو ترانه را
پایان مباد دور قدح را که زیرکان
پایان ندیدهاند جفای زمانه را
واعظ مگو که مست نیابد قبول یار
من طفل نیستم که خرم این فسانه را
امشب نشان نگر که بر آن در گریستم
آلودهام به خون جگر آستانه را
من در خمار توبه ز می کردهام ولی
پیر مغان نمیشنود این بهانه را
ناصر اگر یگانه نگردی ز هر دو کون
میل قبول تو نشود آن یگانه را
مرغی که در مَحبت عنقا همی پرد
سوزد در آتش پر خود آشیانه را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از ساقی میخواهد تا جام شراب مغانه را بیاورد و مطرب آهنگ جدیدی بنوازد. او به بیوفایی زمانه و نوشیدن شراب برغم نصایح واعظ اشاره میکند و میگوید که او دیگر طفل نیست تا داستانهای بیپایه را بپذیرد. حتی اگر توبه کرده باشد، پیر مغان به او توجهی نمیکند. شاعر به عدم امکان یگانه شدن با معشوق اشاره میکند و به مفهوم عشق و محبت و دشواریهای آن اینگونه میپردازد که عشق میتواند انسان را به آتش سوزانده و در عذابی عمیق فرورفت.
هوش مصنوعی: ای ساقی، لطفا جام شراب را بیاور و ای مطرب، با مهارت، غزلی جدید را بنواز.
هوش مصنوعی: پایان دوران را با نوشیدن شراب فراموش نکن، زیرا حکیمان و دانایان هرگز طعم دشواریهای زمان را نچشیدهاند.
هوش مصنوعی: واعظ، حرف نزن که محبوب من هیچگاه مجذوب نمیشود، من مانند کودکی نیستم که به راحتی فریب چنین داستانهایی را بخورد.
هوش مصنوعی: امشب توجه کن که من در آن در به شدت گریه کردهام و دلم به شدت داغ است و به خاطر درد و رنجی که دارم، به آستانه آن در آلوده شدهام.
هوش مصنوعی: من به خاطر میکشم و از میخوارگی توبه کردهام، اما پیر مغان (راهنمایان دینی یا روحانی) این بهانه را نمیپذیرند و نمیشنوند.
هوش مصنوعی: اگر نخواهی یگانه و بینظیر شوی، هیچگاه توجه آن یگانهٔ واقعی به تو جلب نخواهد شد.
هوش مصنوعی: پرندهای که در عشق و محبت خود بیتاب است، حتی در آتش پرهایش به آشیانهاش عشق میورزد و به آن وابسته میماند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بین ای مه آسمان و مبین آسمانه را
وآهنگ باغها کن بگذار خانه را
کامروز هم نخواهد مرغ آشیانه را
خندید باغ ملک به خندان چمانه را
ای یادگار خواجهٔ ماضی زمانه را
وی رسم تو سببْ شرف جاودانه را
راضی است جان ز رسم تو در روضهٔ جنان
آن خواجهٔ مبارک و صدر یگانه را
هرچند فارغی و به شادی نشستهای
[...]
هین در فکن به جام، شراب مغانه را
پرنور کن ز قبلهٔ زردشت خانه را
سرد است، گرم کن ز تف آتش شراب
این هفت سردسیر خراب زمانه را
هرچند ضد یکدگرند این چهار طبع
[...]
در جام جم بریز شراب مغانه را
در وی نگر حقیقت این کار خانه را
ای پیر دیر اهل خرابات محرمند
زین راز نکته گوی و رها کن بهانه را
بی اعتدالی ار کنم از شور این حدیث
[...]
بگذاشتم به هم بد و نیک زمانه را
آزادهام، نه دام شناسم، نه دانه را
سرمای سرد مهری گل بود در چمن
آتش زدیم خار و خس آشیانه را
کنج قفس به ایمنی او بهشت نیست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.