گنجور

کمال‌الدین اسماعیل » ترکیبات » شمارهٔ ۹ - وله یمدح المولی عضد الملّة والدّین عماد الاسلام والمسلمین حسن بن عبد الصمد الخجندی

 

گل چون ز عکس چهرۀ تو یاد می کند

عالم ز بوی ورنگ خود آباد می کند

گفتند غنچه را بدهان تو نسبت است

عمریست تا بدین دل خود شاد می کند

سنگین دل تو هست ز پولاد و نرگست

[...]

کمال‌الدین اسماعیل
 

جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۳۹

 

هر دم که جان وصال تو را یاد می کند

از غصّه جهان دلم آزاد می کند

چشمت بریخت خون دل مردمان به زجر

آن شوخ دیده بین که چه بیداد می کند

سرو قدت چو بگذرد اندر میان باغ

[...]

جهان ملک خاتون
 

جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۴۰

 

مسکین دلم ز درد تو فریاد می‌کند

از بس که روز هجر تو بیداد می‌کند

زین بیش غم مَنِهْ به دلِ خسته‌خاطرم

کز غم رقیب بیهده دل شاد می‌کند

گر بگذرد قدت چو سهی سرو در چمن

[...]

جهان ملک خاتون
 

بابافغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۴

 

می خورده خنده بر من ناشاد می کند

آن ترک مست بین که چه بیداد می کند

دارم چنان خیال که پندارم این زمان

دارد به دست جام و مرا یاد می کند

عاشق چو مور در ته پا رفت و او همان

[...]

بابافغانی
 

میلی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۴

 

دل چون ز بی‌وفایی او یاد می‌کند

پیش خیال او گله بنیاد می‌کند

زان گونه گرم خواهش داد است از تو دل

کش داد می‌دهیّ و همان داد می‌کند

پیغام قتل کز تو رقیب آورد به من

[...]

میلی
 

میلی » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۱۸

 

یاد تو جان غمزده را شاد می‌کند

هرگز نمیرد آنکه ترا یاد می‌کند

میلی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۷۹

 

هر بلبلی که زمزمه بنیاد می‌کند

اول مرا به برگ گلی یاد می‌کند

از درد رو متاب که یک قطره خون گرم

در دل هزار میکده ایجاد می‌کند

آهی که زیر لب شکند دردمند عشق

[...]

صائب تبریزی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۷

 

گاهی به غمزه‌ای دلی آباد می‌کند

گاهی به لطف غم‌زده‌ای شاد می‌کند

آنکو زیاد می‌نرود یک نفس مرا

شادم اگر مرا نفسی یاد می‌کند

بیچاره و شکست اسیر بلای عشق

[...]

فیض کاشانی
 

واعظ قزوینی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۲۶

 

امروز کس کجا ز سخن یاد میکند؟

بلبل گهی روان سخن شاد میکند!

امروز جز دکان گدایی نمیشود

هرجا که مسجدی کسی آباد میکند

نبود عجب ز کثرت اگر نالم این چنین

[...]

واعظ قزوینی
 

اسیر شهرستانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۹۸

 

خرم کسی که دل به غمت شاد می‌کند

گلزار خاطری که تو را یاد می‌کند

صید مراد اگر نشود رام من چه باک

خون در دلم تغافل صیاد می‌کند

گفتم نهان کنم ز تو هم راز دل چه سود

[...]

اسیر شهرستانی
 

مشتاق اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۰

 

گرنه ز بیوفایی گل یاد میکند

بلبل بباغ بهر چه فریاد میکند

ما را ز ما خرید و ملولیم ما که او

هر بنده که میخرد آزاد می‌کند

آنم به بی‌ستون محبت که ناخنم

[...]

مشتاق اصفهانی
 

طبیب اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۴

 

صیاد را نگر که چه بیداد می‌کند

نه می‌کشد مرا ونه آزاد می‌کند

بنگر که یار خاطر ما شاد می‌کند

با غیر هم‌نشین و مرا یاد می‌کند

مرغ دلم که این همه فریاد می‌کند

[...]

طبیب اصفهانی
 

طبیب اصفهانی » دیوان اشعار » مفردات » شمارهٔ ۵

 

بنگر که یار خاطر ما شاد می‌کند

با غیر هم‌نشین و مرا یاد می‌کند

طبیب اصفهانی
 

نشاط اصفهانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۲

 

در وصلم و به هجر برم رشک غیر را

از نامه‌ای چو می‌شنوم یاد می‌کند

امروز اضطراب دگر داشت مرغ دل

صیادش از قفس مگر آزاد می‌کند

نشاط اصفهانی