گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۵

 

خانه دل باز کبوتر گرفتمشغله و بقر بقو درگرفت
غلغل مستان چو به گردون رسیدکرکس زرین فلک پر گرفت
بوطربون گشت مه و مشتریزهره مطرب طرب از سر گرفت
خالق ارواح ز آب و ز گلآینه‌ای کرد و برابر گرفت
ز آینه صد نقش شد و هر یکیآنچ مر او راست میسر گرفت
هر که دلی داشت به پایش فتادهر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵۲

 

ز آتش رخسار که ساغر گرفت

خانهٔ آیینه چو من درگرفت

کو پر و بالی‌که به آن‌کو رسد

نامه گرفتم که کبوتر گرفت

عشق‌، وفا می‌طلبد، چاره چیست

بار دل از دل نتوان برگرفت

نی چقدر رغبت طفلانه داشت

بال و پر ناله به شکر گرفت

ناله نخیزد ز نی بورپا

طاقت ما پهلوی لاغر گرفت

بحربه توفان رضا می‌تپید

کشتی ما هم ‌کم لنگر گرفت

چاره […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی